تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر
الان شما باید قدر این اپای منو بدونید  وبلاگای خودم بیشتر از یک ماهه اپ نشدن اونوقت اومدم دارم اینجا رو اپ می کنم...فقط برا اینکه اینکه یاس هی نیاد بگه اینجا خلوت شده و کسی نمیاد و بعد فکرای شیطانی بزنه به سرش که بخواد اینجا رو ببنده یا مدیریت رو بده به کس دیگه...

یاس گفته بشم ها اگه مدیریت اینجا تغییر کنه من یه مین هم اینجا نمیمونم...

این چه وضعشه ؟ تا یه روز بازدید اینجا کم و زیاد میشه فوری میگه میخوام اینجا رو ببندم !!!

سال دیگه نصف بچه های این وب کنکوری ان ( یکیشم من بدبخت ) کلی هم میرن دانشگاه و دیگه معلمو نیس بیان یا نیان...

اونوقت بگو میخوای پسه مدیریت رو بدی به کی ؟...اینجا همه وضعشون مثل توئه...

بعدم اینکه قرار نیس همیشه اینجا شلوغ باشه...خب حتما یه سریا تو این مدت مسافرت بودن یا بعضیام مثل من سر میزنن ولی نظر نمیدن  

بسه دیگه خیلی پر حرفی کردم...خواستم یه مطلب بذارم برا مطالعه تو ماه رمضون ولی الان هر چی میگردم پیداش نمیکنم یعنی سایتش باز نمیشه...

 

فعلا اینو بخونین تا بعد...

 

آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده‌اید كه اگر در زمان دانشمندان، قهرمانان، ورزشكاران، پادشاهان و آدم‌های مهم گذشته كنكور وجود داشت شاید سرنوشت آنها هم عوض می‌شد و چیزی می‌شدند به جز شخصیت‌هایی كه امروزه از آنها می‌شناسیم؟ البته چون وقت شما كنكوری‌های عزیز بسیار ارزشمند است، لازم نیست بنشینید و به مصادیق این پیش‌فرض فكر كنید. ما ساعت‌ها و روزها به جای همه شما فكر كردیم و به نتایج احتمالی زیر رسیدیم:

 ○   ادیسون: خوشبختانه وجود كنكور هیچ تغییری در مسیر زندگی این مخترع بزرگ ایجاد نمی‌كند. چون احتمالا وی پس از مشاهده اینكه به‌دلیل انتخاب رشته نادرست یا هر دلیل درست دیگری با رتبه 25 در هیچ دانشگاهی قبول نشده، برق از سه فازش می‌پرید و درست در این لحظه سرنوشت‌ساز موفق به اختراع لامپ و سایر اختراعات برقی‌اش می‌شد!

○   آغا محمدخان قاجار: این شاه قاجار محال بود همان سال اول كنكور قبول نشود چون علاوه بر رشته‌هایی كه آقا پسرها می‌توانند انتخاب كنند، در شرایط اضطراری می‌توانست رشته‌های كاملا دخترانه را هم وارد فرم انتخاب رشته‌اش كند.

 ○   انیشتین: این دانشمند چون بچه (... خوانی) بوده قطعا در رشته فیزیك با رتبه بالا قبول می‌شد اما پس از فارغ‌التحصیلی، وقتی می‌دید با این مدرك نمی‌توان كار درست و حسابی دست و پا كرد می‌رفت كلاس كنكور بازمی‌كرد و خودش از عكس‌های خودش برای تبلیغ كلاس كنكورش استفاده می‌كرد.

○   ابوعلی‌سینا: این اندیشمند و دانشمند و فیلسوف بدون هیچ مشكلی در رشته‌های خوب قبول می‌شد ولی متاسفانه سرانجام یكی از پیشنهادها و بورس‌های تحصیلی دانشگاه‌های خارجی وسوسه‌اش می‌كرد و باعث فرار مغزهایش به ری، بلخ یا شوشتر می‌شد!

 ○   اسكندر مقدونی: وقتی اسكندر و سپاهیانش به ایران حمله كردند و رسیدند لب مرز، متوجه می‌شوند برای ورود به كشور باید كنكور بدهند و طبق قوانین موجود، كسی نمی‌تواند همین‌طوری الكی سرش را بیندازد پایین و بیاید كشور ما را اشغال كند. اسكندر همانجا لب مرز مرتب كنكور می‌داد و هی رتبه لازم را به دست نمی‌آورد و به این ترتیب نه تنها عمر خودش، بلكه عمر نوح و نتیجه‌هایش هم به اشغال كشورمان قد نمی‌داد!

 ○   فردوسی: چون پادشاهان و بزرگان هم عصر این شاعر بزرگ از درك هنر او عاجز بودند و از طرفی سرودن شاهنامه درآمد چندانی برای او نداشت و دخل و خرجش با هم جور نمی‌شد و مرتب به كاسب و بقال و قصاب و سوپرماركت سر كوچه و شركت فروشنده خودروی لیزینگی‌اش بدهكار بود، می‌رفت در موسسه كنكور انیشتین كتاب‌های كنكور به شعر می‌نوشت و آخر سر هم می‌گفت:

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده كردم بدین كتاب كنكوری!
 

 ○   سعدی: خوشبختانه سعدی آنقدر زرنگ بود كه بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بكشد و اجازه ندهد كنكور و قبول شدن یا نشدن در آن مسیر زندگی‌اش را عوض كند، ولی به هر حال قطعا یك باب جدید به گلستانش اضافه می‌كرد و احتمالا اسمش را هم می‌گذاشت؛ آداب كنكور در سیرت پشت كنكوری‌ها!

 ○   باباطاهر عریان: این شاعر بزرگ چون در كلاس‌های كنكور شركت می‌كرد متوجه می‌شد نام فامیلش باعث می‌شود بچه‌های كلاس هر روز مضامین جدیدی برایش كوك كنند و در گام اول می‌رفت فامیلی‌اش را عوض می‌كرد و مثلا می‌شد باباطاهر پوشیده! در ادامه هم در رشته ادبیات قبول می‌شد و شعر می‌سرود ولی اشعارش به شدت تحت تاثیر كنكور قرار می‌گرفت، مثلا می‌سرود:

بده خنجر كه تا سینه كنم چاك / ببینم تست بر جونم چه كرده؟
+ نوشته شده توسط هیلاری در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 19:52 |
  سلام  خیلی وقته که اپ نکردم  که البته دلایل زیادی داشت

۱-امتحانات

۲-کلاس جودو (تو استان اول شدم    تبریک نمیگین)

۳-داغون بودن اعصاب که بیشترش به خاطر مسائل سیاسی بود

۴-و و و 

الانم قبل از هر چیز  ورود اعضا جدیدو تبریک میگم ( ارام جون و اقا مهدی) گلشم همین الان از سر

کوچمون خریدم دونه ای ۱۰۰۰ تومن

که با ارام خانوم تا حدودی اشنا شدیم  امیدوارم از بودن با ما لذت ببرید

و حالا برسیم به اپ امروز 

يادواره مهندسي

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 23:12 |
 

ارسطو :  طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .


موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن
 
 
سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .


مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود.


خاتمي: چون مي‌خواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها
 
بکند .

رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟


شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...


نيچه: چرا که نه؟


داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان
 
 
 انتخاب کرده است .


همينگوي : براي مردن. در زير باران .


اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.


سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از
 
 
خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي
 
 
را نشان ميدهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از
 
خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط
 
بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از
 
 
اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .


خوانندهء آهنگهاي آبدوغ‌خياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم،
 
دوستت دارم ...

روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از
 
 خيابان رد شود؟


نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.


حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو
 
 
نخواهند نوشت .


کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر
 
 
خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت.
 
 
 اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با
 
حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث
 
 گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک
 
جثه‌اش دشوارتر مينمود .

بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .


ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد
 
 
 شود. آن پدرسوخته هم رد شد.


سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان،
 
 
شادمانه سيب بچينيم .


طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ
 
 
 خيابان و تمام جهان هستي را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.


اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان
 
 
دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟


جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و
 
 
حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و
 
 
ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .


سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در
 
 
مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت:
 
 
ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .


احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم . من،
 
 
ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از
 
 
گلايه‌هاي دردمند سرخ.


رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟


لات محل : به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد
 
 
 بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش


بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفي ميکني.


پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود .

فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
 


ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي
 
 
ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.


پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .


هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد
 
 
 آلماني از خيابان رد خواهد شد


فوتباليست : آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بي‌انصاف قبول
 
 
نکرد

کودک: که به اون طرف خيابون برسه !!!


+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 0:18 |
سلام خدمت ریاضی دانان عزیز

از اونجایی که دیدم این وبلاگ رونق نداره و اصلا حال نمیده تصمیم گرفتم  بخش طنز اضافه کنم که وبلاگ حال

بیاد  و خودمم بیکار نباشم

اینم اولین آپ طنز وبلاگ:




اخبار دانشجویی

 

همزمان با گرامیداشت هفته نیروی انتظامی، شاهد کاهش چشم گیر و دست و پا گیر وقوع جرم در سطح شهر، ;کشور، کره زمین و اصلا کل جهان بودیم. همچنین طبق آخرین شایعات گزارش شده اقدامات ارزشمندی در سراسر دانشگاه های کشور نیز صورت گرفت. از مهم ترین این اقدامات می توان به بازداشت نمودن تعداد زیادی دانشجونما ها اشاره کرد.

یک مقام کاملا ناآگاه در این زمینه به خبرنگار ما گفت : با توجه به روند بی رویه پذیرش دانشجو، امروزه هر انسانی می تواند یک دانشجو باشد. و این امر باعث شده است که افراد بزهکاری در ظاهر دانشجو در این مکان فرهنگی با کلاه برداری و ادای احترام موجب تزلزل روحیه اجتماعی ... [ حرف های گنده گنده ]

پس از تلاش های پی در پی دوستان ما در بخش آبدار خانه بازداشت گاه و دسترسی به پرونده های مجرمین تصمیم گرفتیم تا هویت اصلی ایشان را فاش کنیم. و آبرویشان را به آب چشمشان تبدیل کنیم.

متهم اول آشنا با فن کامپیوتر معروف به سوزان هکر طی مدت زمان اندکی اقدام به نفوذ در قلب تعداد کثیری از پسران دانشجو کرده است و سپس اقدام به هک کردن و آلوده کردن قلب آن ها به ویروس عشق کاذب کرده است. بنابر اعترافات صحیح متهم در خصوص شیوه نفوذ در قلب مشخص گردید که این فرد از طریق مردمک چشم قربانی به داخل مغز او نفوذ کرده و پس از غیر فعال کردن سیستم امنیتی مغز، اقدام به قرار دادن ویروس خود به جای دیگر اطلاعات در قلب متهم می کند. البته هنوز گزارش دقیقی از مقدار خسارات وارد شده به جیب قربانیان به دست ما نرسیده است.

متهم ردیف دوم معروف به کامبیز جزوه، بار دیگر پس از آزادی موقت خویش اقدام به اعمال سوء کرده است. این فرد سابقه دار که تا کنون به دلیل جزوه گیری های متعدد، نگه داری صد ها فروند جزوه در خانه ، تکه پاره کردن یک جزوه و جا سازی آن در کیسه زباله دستگیر شده بود. پس از آزادی نیز با عضویت در یک باند مخوف جزوه ربایی به سرکردگی "الیاس - پ " اقدام به خارج کردن تعداد کثیری جزوه از کشور به صورت قاچاق و فروش آنها در آن طرف مرز ها کرده است. وی پس از دستگیری در اعترافات صریح خویش اذعان داشت که پس از ربودن چند جزوه خوش خط و تمیز اقدام به عکس برداری و تهیه فیلم از نحوه خط خطی کردن جزوه ها و توزیع آن در سطح شهر از طریق سی – دی، بلوتوث و ... کرده است. 

متهم "خلیل مرادی" معروف به خلیل خرکن، مرتکب جرم هایی چون، خر کردن، خر زدن، خر شری، خر خودتی و ... شده است. گفتنی است خلیل خر کن که پس از بد قولی پدرش در خصوص خرید خر در ازای قبولی در دانشگاه آزاد علی آباد، دچار یک بیماری روانی شده است. تا کنون بار ها اقدام به خر کردن دانشجویان، اساتید، هیئت علمی برای رسیدن به اهدافش کرده است. همچنین این متهم قصد خر کردن یکی از مسئولین کمیته انضباطی جهت عدم تشکیل پرونده برای وی را داشته است. این متهم پس از خر کردن اطرافیان خود آن ها را به سیرک می فروخت که یکی از خر ها پس از آشنایی با پینوکیو و ... گزارش خود را تنظیم کرد. آخرین شکایتی که از این متهم صورت گرفته است از طریق سازمان حمایت از حیوانات اهلی بوده است که وی را از خر زدن شب امتحان منع کرده است. متهم آخر که محمود گدا نام دارد. متکدی گری در سطح دانشگاه ها را با انگیزه فراهم کردن خرج دانشگاه آزاد خویش انجام داده است. اما پس از تحقیقات بازرسان و رجوع به سوال " از کجا آورده ای ؟! " مشخص گردید که این شخص 435 شغل دیگر نیز دارد. و هم اکنون با حفظ سمت هایش مشغول انجام حرفه مورد علاقه خویش می باشد....

امیدوارم لذت برده باشید

 


 

+ نوشته شده توسط هیچکس در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 12:58 |