تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر

به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.ایرانیان پراکنده در پهن دشت گیتی و ایرانیان گرفتار در چنگ دزدان،قاتلان،قوادان،قاچاق فروشان،مال مردم خوران،امامه داران و بی امامه گان ،ریش داران و بی ریشان،دزدان و دزدان و دزدان و دزدان.

دیدم کسی نمی خواد اپ کنه گفتم یه تکونی به این وبلاگ بدم.

حاضر جوابی های کودکانه :

داستان نخست :

یک روز دختر کوچکی در اشپزخانه نشسته بود و به مادرش که در حال اشپزی بود نگاه میکرد. ناگهان متوجه چند تار موی سفید در بین موهای مادرش شد.از مادرش پرسید : مامان!چرا بعضی از موهای شما سفیده؟؟

مادرش گفت : هر وقت تو یه کار بدی میکنی و منو ناراحت میکنی،یکی از موهام سفید میشه. دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت : حالا فهمیدم چراهمه ی موهای مامان بزرگ سفید شده !!

داستان دوم : ( خودم از این داستان خیلی خوشم اومد)

عکاس سر کلاس درس امده بود تا از بچه های کلاس عکس یادگاری بگیرد.معلم هم داشت بچه ها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.معلم گفت ببینید چقدر قشنگه که سال ها بعد که همتون بزرگ شدید به این عکس یادگاری نگاه کنید و بگید : این بابکه ، الان دکتره و یا اون مهرداده ، الان وکیله.یکی از بچه ها از ته کلاس گفت : اینم اقا معلمه الان مرده !!!!

داستان سوم :

بچه ها در نهار خوری مدرسه با صف ایستاده بودند.سر میز یک سبد سیب بود که روی ان نوشته بود : فقط یکی بردارید.خدا ناظر شماست.در انتهای میز یک سبد شیرینی و شکلات بود.یکی از بچه ها رویش نوشت : هر چندتا می خواهید میخواهد بردارید! خدا مواظب سیب هاست.

یه جوک هم هست هر وقت یادش میفتم یا از تو رایانه ام میخونمش کلی میخندم. گفتم بزار برا شما هم بگمش دلتون وا شه :

 یه روز یه مامانه به پسرش میگه میدونی موهای خواهرت رو کشیدی شیطون گولت زد ؟ پسره میگه : اره ، ولی اون لگدی که زدم تو دلش ابتکار خودم بود.

دیگه اینکه :

هم نفس این وطنم ،هم دل دلبستگیاش ، هم دم  دلواپسیو هم قدم خستگیاش.

بدرود و پاینده ایران زمین

+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 23:20 |

مقدمه ای بر هوش مصنوعی

هوش مصنوعی چیست؟
فکر کنم جواب دادن به این سوال یه مقدار سخت باشه. چون در حال حاضر ما حتی تعریف دقیقی برای هوش نداریم!
واژه ی هوش مصنوعی (
Artificial Intelligence) اولین بار توسط شخصی به نام John McCarthy استفاده شد با این تعریف: "علم و مهندسی ساخت ماشین های هوشمند".
اینم یه تعریف دیگه از هوش مصنوعی که تو خیلی از منابع بکار رفته:
" هوش مصنوعی عبارت است از مطالعه ی این که چگونه کامپیوترها را میی توان وادار به کارهایی کرد که در حال حاضر انسان‌ها آنها رابهتر انجام می‌دهند "
خوب من کلا زیاد از تعریف خوشم نمی یاد، در نتیجه این قسمت رو همینجا خاتمه میدم، با مثال فکر کنم بهتر بشه مفاهیم رو نشون داد! در آخر اگر دوست داشتین تعریفی که خودتون از هوش مصنوعی پیدا کردینو بگید!

تاریخ هوش مصنوعی

میشه گفت مبحث هوش مصنوعی و پیشرفتش از سال 1950 شروع شد! توی این سال شخصی بنام آلن تورینگ (Alen Turing) تستی بنام تورینگ تست رو معرفی کرد و گفت که هر ماشینی که بتونه از این تست سربلند بیرون بیاد رو میشه یه ماشین هوشمند شمرد. تا الان هیچ ماشینی نتونسته این تست رو با موفقیت پشت سر بگذاره، که خیلی هم عجیب نیست چون برای یه ماشین تست خیلی سختیه! جالب اینه که تقریبا هر انسان سالمی می تونه به راحتی تو این تست قبول بشه حتی یه بچه ی 5-6 ساله!

توی این تست جناب آقای تورینگ گفته بودند که بهترین معیار برای اینکه به یه ماشین بشه گفت هوشمند، اینه که از دو صفحه ی تایپ استفاده کنیم (یا در حال حاضر کیبورد کامپیوتر) و پشت یکیشون یک آدم بشینه و پشت اون یکی ماشین مد نظر! اگر ماشین بتونه طرفش رو متقاعد کنه (یا به عبارتی گول بزنه) که داره با یه آدم مکاتبه می کنه نه یه ماشین، تست رو با موفقیت رد کرده!
همونطور که میبینید پشت سر گذاشتنش این تست برای یه ماشین خیلی سخته! نکته ی جالب دیگه اینه که این تست حالت فیزیکی دو طرف رو
کنار گذاشته و فقط طرز فکر دو طرف مهمه!
هر ساله یه مسابقه ی جهانی در این رابطه وجود داره که اولا به ماشینی که شبیه ترین رفتار رو به انسان داشته باشه ، ثانیا به ماشینی که بتونه تست تورینگ رو با موفقیت پشت سر بگذاره جایزه میدن! که البته جایزه ی دوم رو هنوز هیچ کی نتونسته بگیره!

بعد از تستی که جناب آقای تورینگ (روحشون شاد) معرفی کردند هوش مصنوعی خیلی پیشرفتای دیگری داشت. مثلا اولین برنامه ی هوش مصنوعی توی دانشگاه منچستر نوشته شد که شطرنج بازی میکرد!
تو سال 1958 آقای
John McCarthy زبان برنامه نویسی Lisp رو اختراع کردند! که احتمال داره خیلی از شما اسمشو شنیده باشید!
زبان برنامه نویسی
Prolog هم تو همین دوره در سال 1972 بوجود اومد که الان هم یه زبون قوی در زمینه ی منطق حساب میشه!
تو سال 1997 دیپ بلو (
Deep Blue) که یه ماشین شطرنج باز بود، تونست قهرمان جهان "گری کاسپارف" رو شکست بده! که این یه موفقیت بزرگ بود توی جهان هوش مصنوعی

البته باید اینم ذکر کنیم که بار ها قبل از این بازی هم کاسپارف با ماشین های مختلفی بازی کرده بود و همشونو شکست داده بود!
در سال 1999 شرکت سونی اولین روبات خونگی پیشرفته که در قالب یک سگ بود رو با نام AIBO معرفی کرد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 19:25 |
سلام خوبین خوشین؟چه خبرا خصوصا کنکوریاش

من که امروز تعطیل شدم تاااااااااااااااااااااااااااااااااا اول مهر!!

دیگه بخورو بخواب تا مهر دیگه اخرین تعطیلاتمه!!!وای کنکور داریم!!!!!

خوب به نظرم اومد امروزم یه مطلب کنکوری بزارم!!!!

روش های کاهش اضطراب امتحان :

 

با توجه به تاثیر مخربی که اضطراب امتحان در نظام آموزشی به جا می گذارد ، لزوم کمک رسانی به منظور جلوگیری ازافت تحصیلی احساس می شود که ما به برخی از روش های در مانی و یاریگر در این حیطه اشاره می کنیم.

1-درمان دارویی.

2- درمان شناختی : بیان خود، ابراز خود ، آگاهی ازافکار پریشان ومولد اضطراب.

3- درمان منطقی – هیجانی : بازسازی اعتقادات و باورهای غیر منطقی افراد، که پایه اختلال هیجانی و رفتار علیه خود می باشد.

4- حساسیت زدایی منظم.

5- کسب مهارت های مطالعه.

6- استفاده ازروش های تن –آرامی ( رفتاردرمانیrelaxation)

 

رهنمودهای مؤثر :

 

- درطول سال با انتخاب صحیح هدف و برنامه متناسب باتوان خود تلاش را با توکل به خدا و امیدواری شروع کنید.

- دربرنامه ریزی به استعداد و میزان تلاش خود توجه کنید .

- هدف خود راواقع بینانه انتخاب کنید.

- به روش های صحیح مطالعه توجه کنید.

-به طول مدت تمرکز خود توجه کنید . مراحل تقویت حافظه وبه یاد آوردن بهتر مطالب را یاد بگیرید.نقاط ضعف رابیابید و از کمک های تحصیلی ، آموزشی استفاده مطلوب ببرید.

- خود را با دیگران مقایسه نکنید .

- اشتغال بیش از حد فکر به قبول شدن و نشدن وقت، وانرژی روانی شما راکاهش می دهد .

 

چنانکه سال های قبل ، کنکور داده وموفق نشده اید ، به جای مرور شکست سال های قبل به دلایل شکست توجه کنید. رشته امتحانی محل و موقعیت امتحان ، موقعیت عاطفی ، هیجانی خود وخانواده ، نحوه برنامه ریزی و مطالعه .... را ارزیابی کنید.

- ازتعمیم دادن نادرست اجتناب بورزید .

- به ضمیر ناخودآگاه خود دستور و برنامه « موفقیت » بدهید و شکست رابرای خود برنامه ریزی نکنید .

- دلایل موفقیت دیگران را بررسی کنید.

- به خود بگویید : « چرا به مسئله پذیرفته شدن در کنکور این قدر فکر می کنم ؟ » و راه حل های دیگر برای موفقیت در سایر سطوح را بررسی کنید.

- به تغذیه واستراحت کافی و سلامت جسمانی خود توجه کنید .

-  میزان تلاش، آمادگی و آرامش خود را واقع بینانه بررسی کنید.

- به میزان مطالعات دیگران توجه نکنید . تفاوت های فردی مطرح هستند.

جلسه امتحان

 

رهنمودهایی برای کنکوری که پیش رودارید :

 

1- روز قبل ازامتحان ، ازمطالعه و مرور دروس خودداری کنید . مرور روز قبل ، اضطراب آور است .

2- مکان امتحان را از نزدیک ببینید .

3- چنانچه تجربه قبلی ازکنکور دارید ، محل و شرایط قبلی رابررسی کنید.

4- موقعیت مشابه را در ذهن تصورکنید وسعی کنید با روش آرامش عضلانی خود را آرام کنید.

5- اگر اضطراب شما بیش ازحد است و نیاز به حمایت های دارویی دارید ، اقدام کنید.

6- روز قبل ازامتحان مواد انرژی بخش مانند شیر، خرما و... استفاده کنید.

7- بدانید شما که تلاشتان را انجام داده اید، نتیجه مطلوب عایدتان می گردد .

8- خود را در حالی که راحت نشسته اید و به سوالات پاسخ می دهید ، تصور کنید واحساس خود را پس ازاینکه موفق شده اید ،ببینید .

9- به خود آرامش دهید و مثبت بیندیشید ، با نام خدا جلسه راشروع کنید و به او توکل کنید

10- قبل ازشروع جلسه ، ازپرسش و پاسخ درسی به هرشکل خودداری کنید.

11- هنگام پاسخگویی ، فقط به پاسخ دادن توجه کنید، توجه خود را به شرایط محیطی کاهش دهید .

 

البته خودم نخوندمشا ولی شما ها بخونین حتما خوبه دیگه!!!!

با تشکر

یاس

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:30 |

به نام عشق به نام آزادی

دستانش را با تمنا بلند کرده است.کسی صدای فریادش را نمی شنود.نعره می زندوناله می زند.

هیچ کمکی نیست.هیچ شنونده ای نیست.نه دستی که بلندش کند نه شاخه ای که او را از این باتلاق سیاه تاریخ بیرون بکشد. همه چیز رنگ باخته است.(سفید سفید است)." گویی می خواهد آسمان را بغل بگیرد و بوسه ای با عشق بر لبانش بزند."

هنوز کسی نمی داند نامه آن کبوتر به دست خدا رسید یا نه ولی دیگر از کبوتر قلبش خبری نیست.مردم ساعت ها فوج فوج از کنارش رد می شوند. آدم ها دسته دسته می  آیند و می روند.خوب و بد باهم....! نمی دانند چه می خواهد؟شاید او "چه" را بخواهد.با تعجب نگاهش می کنند.روبه "آبیدر" است.          او قبله اش یک کوه است(قلبش هم از کوه است).از چه ناله می کند؟از که کمک می خواهد؟             چرا این دستان یاری طلبش هرگز خسته نمی شوند؟کمک ای انسان ها کمک.کمکم کنید.              بس است.دیگر بس است بگو چه می خواهی؟ این ناله وزاری چندین و چند ساله ات از برای چیست؟   او در مرز کسالت می خانه ها به سر نمی برد.او هوشیار و سرگردان ناله می کند.او راز گل سرخ را     می داند.او زار و زار گریه می کند!می گویند نامش آزادیست.اما ...... اما و هزار امای دیگر.               شب شد.باز از کنارش رد می شوم(باور کنید گاهی من هم گریه ام می گیرد)هنوز زانو به زمین زده و دستان اش را بلند کرده و میان شهر روبه به آسمان ناله می کند. میان میدان یک شهر....             کسی نمی داند شاید او یک پیشوا باشد ...یک رهبر...یک فرمانده.... یک نماد که ستاره ها به دور سرش سجده کنان می تابند.دیده اند مردمانی که ماه از خجالت روی او بعضی شب ها                  غایب می شود.ولی ما همچنان این علامت تعجب را در فکر خود به سختی می کشیم!!!!!!!

این چیست که ماه می داند؟این چیست که آن همه ستاره سر از کارش در می آورند؟یک کوه هم      می داند.من از زبان خود کوه شنیده ام که لاله های سرخ دامنش هم می داند.وقتی لاله سرخ دامن کوه ها می دانند؟؟؟؟؟؟ وقتی کبوتر درونش را به جرم آزادی و سرخ بودن بیرون کشیدند؟؟؟؟؟ باز هم ناله   می کرد!.(حکم تقدیر ازل بود......... آه چه سر نوشت شومی)از قطره قطره اشک او حوض هایی   ساخته اند.از اشک هایش فواره هایی ساخته اند.از اشک هایش آرمان هایی به بلندی دست پست سرنوشتش بشریت ساخته اند. مردم روز و شب به دورش دور می زنند. مردم طوافش می کنند .       این بت پرستیدنیست.*شده است که قطره های اشکش گه گاهی به صورت مان پاشیده شده و ما بدمان می آید!!! ولی این چه اشکیست که شور نیست؟شاید اشک او طعم دریا بدهد.شاید اشک او طعم غم هجران کبوتر سرخ آزادی را بدهد.اشک او طعم آزادی می دهد.آآآآآآآآآآآآآه خدای من.فهمیدم او چه می خواهد.به نام عشق به نام آزادی….  مجسمه ای به نام آزادی.

*1-این بت پرستیدن نیست2-این بت قابل پرستش است

.....................................................................................................

توضیح:در وصف مجسمه مهم ترین میدان شهر سنندج که توسط هادی ضیاالدینی ساخته شده.     البطه مجسمه اصلی یک کبوتر سرخ به نشانه آزادی در قلبش داشته که اکنون به سایه سر رحمت جمهوری اسلامی از آن فقط یک جای خالی به یادگار باقی مانده است.(به امید روزی که آن کبوتر باز گردد) برای درک بهتر از مجسمه یک عکس آپ لود می کنم.چند سال قبل طرحی جهت عوض کردن مجسمه بود که با کمک بعضی از مسئولان کاملا خود نباخته هنوز ناله می کند.خدا را چه دیدی ؟؟؟.شاید روزی این ناله و فریاد سکوت انگیز که از یک مجسمه سر می زند هم نماند.                     شاید روزی مردم صبح از خواب پا شدند و دیدند او را برده اند  و به جایش یک حسین نفهمیده      گذاشته اند.هنوز معلوم نیست.ولی معلوم است این مجسمه وسط یک شهر که پیش نماز هر       دست فروش و دست بر و دستگیر شده ایست....این مجسمه که امام و پیشوای هر آدم رنج کشیده    بی نام و بی کس ایست که در کنج زندان های تاریک رژیم خودکشی می کنند یا زیر شکنجه وحشیانه دین داران نا عزیزمان بدون آنکه حرفی بزنند برای همیشه آزاده آزاد می شوند در یاد انسان های انسان دوست می ماند.ولی وای به حال آدمی که امروز ناله و فریادش فقط از یک مجسمه سر می زند.(آن را هم هر کسی نمی شنود)

میدان آزادی

 

هر جا که نامت می برم ناله ای می آید

هر دم که آهی می کشم لاله ای می روید

+ نوشته شده توسط چه در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 13:33 |
سلام
خيلي وقته كه آپ نكردم و الان حس خاصي دارم!
اينجا براي من حكم يه خونه اي رو داره كه تقريبا هيچ دو عضوي از اين خونه نظرشون با همديگه يكي نيست ولي تقريبا(!) مسالمت آميز دارن كنار هم زندگي مي كنن و خيلي هم خوشحالن از اين بابت!
البته اين كه ميگم "هيچ دو عضوي نظرشون با هم يكي نيست" در مورد كل جامعه ي بشري صدق مي كنه ولي اينجا يه كوچولو فرق داره!
همه ي آدما در كنار همديگه و زير يك سقف زندگي نمي كنن و اونايي هم كه با هم زندگي مي كنن تا حدود زيادي به اجبار اين كار رو مي كنن!(مثل خونواده كه حداقل بچه هاش به اختيار خودشون عضو اون گروه نشدن!)
ولي همه ما كه اينجا جمع شديم ،با اختيار كامل خودمون بوده!
ويژگي ديگه اي كه اينجا برقراره اينه كه خيلي دموكراته!
من توي اين مدت فهميدم كه از مذهب ها و اديان مختلفي ما اينجا نماينده داريم!...و مثلا من خودم در عين حال كه به همه شون(تون!) احترام مي ذارم ،هيچكدوم رو قبول ندارم غير از مذهب و دين خودم!...و با اينكه اعتقاد كامل دارم كه هر كسي هم مذهب من نباشه در گمراهي كامل به سر مي بره ولي هيچ وقت باهاشون تندي نكردم و از خودم نرنجوندم.
اگه ياس رو رئيس اينجا بدونيم ،به نظر من يكي از دموكرات ترين رئيس هاييه كه تا حالا ديدم!
من هيچ وقت نديدم كه از كسي صرفا طرفداري كنه و يكي ديگه رو صرفا تكذيب!(حداقل من نديدم!)
با همه هست و با هيچكي نيست!...به اين ميگن دموكراسي!(ياس خانوم!...اينم يكي ديگه از ويژگي هات كه يه بار ازم خواستي تعريفت كنم!)
اينايي كه اين بالا نوشتم يه سري از دلايليه كه من از اينجا خوشم مياد!(هرچند كه ضعفهاي زيادي هم اينجا داره ولي تا حالا سعي كردم اونا رو نديده بگيرم!...چون دوست دارم اينجا رو!)
يكي از ضعف هايي كه اينجا داره و مستقيما به سركار خانم ياس به عنوان رئيس اينجا بر ميگرده اينه كه مطالب وبلاگ كاملا پراكنده و بدون هدفه!...و به زبان علمي تر ،سازمان دهي نشده س!
حالا يه پيشنهاد دارم!
اگه همه موافق باشن ،بيايد يه كاري بكنيم!
هر هفته يه موضوع رو انتخاب مي كنيم و همه ي اعضاي وبلاگ در يك پست هر چي در مورد اون موضوع به ذهنشون ميرسه بگن!(هر عضو فقط يه مطلب ميتونه بنويسه و اون مطالب ،پشت سر هم در يك پست نوشته ميشه.)
موضوعات هم ميتونه از هر شاخه اي باشه.فيزيك ،نجوم ،رياضي ،دين ،سياست و...
به نظر من اينجوري اين وبلاگ خيلي منسجم تر و مفيدتر ميشه و ميتونيم به تبادل افكار بپردازيم!
هر كي موافقه ،توي نظرات اعلام كنه.


در ضمن به دوستان جديدي كه من تازه اسمشون رو ديدم سلام ويژه مي كنم و خوش آمد ميگم!(آرام - مهدي - آبي)

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 17:6 |

سلام من هستم.من....من  یک اسمم. یک اسم یک واژه یک کلمه. ساده ام ساده ...

خیلی ساده.سبک ام . لاغرم . چشمهایم آبی و سبز نیست موهایم هم بور نیست.یک انسانم پی افکارم میگردم،شاید لای عقاقی ها هم سری بزنم.خانه ام آنجاست ، شبها ، زیر نور ماه ، آن زیر ....لای ستاره ها ..."خانه ام ابریست ،یکسره ابریست با آن".شب ها بیدارم .صبح ها میخوابم."خرده نانی دارم کمی هوشی ...سر سوزن زوقی".

دوست هم دوست دارم ؛یعنی دوست زیاد دارم.همین علفها ، جیرجیرک ها ، ملخها ، شب بو ها ،سرو های بلند و قطرات آب همه دوستان من اند.صدای باد بهترین دوست من است.همیشه وقتی تنهام سری به من میزند ولی زود میرود.راستش را بخواهی سرش خیلی شلوغ است ؛ آخر باید به همه سر بزند.

یک دفتر دارم صفحه هایش همه سفید سفید اند! نمیدانم چرا ولی تمام شده.دیگر آن لاک پشت پیر و آن پیر دانای کوهستان های قصه های بچگی ام نیستند که از آن ها بپرسم.می گویند بزرگ شده ای ولی نه ... نه....من باور نمیکنم من بزرگ شدن آدم ها را باور نمیکنم ! آخر آدم ها زود باورند؛ همه چیز را زود باور میکنند. زود باور میکنند که یزرگ شده اند و احساس بزرگی میکنند ، احساس برتری میکنند . نمیخواهند آنجا که هستند باشند. دوست دارند جلو تر باشند . کمی جلوتر و آنجا که رسیدند باز هم جلوتر و جلو تر .... شاید بگوید دست خودشان نیست خدا این جوری درستشان کرده .بگذریم ...خوب شد گفتم خدا ! داشت کم کم از قلم می افتاد. خدا هم دوست من است. قبلا با او دوست نبودم .میگفتن خدا جهنمی پر از آتش داردوجهنم پر از شکنجه و زجر و ناله است . من این ها را دوست ندارم ولی بعد ها یک اتاق درب و داغان تاریک با قالی های کهنه و بخاری نفتی قدیمی که وز وز مگز ها نمیگذاشت یک لحظه آرام بشینی را به من نشان دادند.گفتند آنجا خانه خداست.وای خدای من...خدایی با این همه بزرگی خانه ای به این درب و داغانی دارد؟دیدم نه بابا این جوری ها هم که میگویند نیست . خودشان گفتند خدا با ما حرف میزند.این آدم بزرگ ها هم عجب حرفهایی میزنند ها....باز خودشان میگویند کبوتر با کبوتر؛ باز با باز .گفتم شاید آدم جالبی باشد و با او هم دوست شدم.هر شب برایش قصه میگویم تا شاید خوابش برود ولی میگویند او نمیخوابد.ول کنیم این حرفها رو.به قول یکی اگه به این جور چیزا فکر کنیم باید یه سیانور بندازیم بالا و خلاص....

نمیدونستم اول پست چی بگم چی بنویسم ...ریاضی باشه .... بازی باشه.....واسه همین یه شعر نو پست کردم!یه شعر نو نو.  

اسمش هست:"آی آدمها...آی دختر ها.....آی پسر ها" قسمت اولشو نیما یوشیج گفته قسمت دومش رو یه شاعر گم نام و قسمت سومش رو خودم تو جواب قسمت آی دختر ها گفتم.(همین قسمت کامله)شعر با درون مایه طنز اجتماعی و مسائل روز جامعه ا ست! این هم شما و این هم:

"آی آدم ها...آی دختر ها.....آی پسر ها"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آبی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 23:20 |

***

 VIVA  EL CHE

مزدك علی نظری- برای واژه بازی، سوژه خوبی انتخاب نكرده‌ای جوانك سر به زیر. دارد كم كم صبح می‌شود و تو هنوز خطی ننوشته‌ای؛ كاغذ زیاد سیاه كرده‌ای اما دریغ از آنچه كه باید بنویسی. برای نوشتن از آن مرد باید به اتاقی دربسته پناه برد تا كسی خیره شدن‌های طولانی‌ات را در پیچ و تاب دود سیگار نبیند؛ سریدن اشك از گوشه چشم‌ها را، خلسه نوشتن و هی نوشتن و خالی نشدن را، این حال كلافه و احوال آشفته را...

مثل آن نیم شب گزنده لاتین که او دلپیچه داشت، تو هم امشب اسیر درد هستی. دوست داری بروی پای پنجره، رو به این خانه های تاریک، این شهر خاموش و همان کاری را بکنی که او از لب پنجره روی میوه های خشک شده میزبانش کرد! کاش می شد این ها را نوشت، هرچند که می دانی اگر می شد هم نمی نوشتی. آخر از این سیاهتر هم مگر رنگی هست؟

یكی از رفقا جایی نوشته بود كه عشق به او سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می‌شود. اما توضیح نداده بود كه كدام سینه و كدام نسل؟ از آن سینه‌ها كه مالامال نفرت، تمام آمالش را مشت كرد و بر خصم كوبید، به این سینه‌ها كه حالا سنگینی همان مشت نفسش را به شماره انداخته؟ از آن نسل سراپا تصمیم و اراده، به این نسل كه گردنش شماره انداخته‌اند تا نقش خرک نمایش شان را بازی کند؟ نه، باور نمی‌كنم. باور نمی‌كنم «چه» من، همان «چه» آنها باشد. باور نمی‌كنم، تو هم باور نكن رفیق موافق.

گاهی وقت‌ها  فكر می‌كنم چه خوب كه «چه» هم پیر نشد؛ انگار همیشه «چریك مرده» بهتر از «چریك پیر» است. اینطوری دیگر نیازی نیست كه عوض آن یونیفرم زیتونی خوش‌رنگ همیشگی، اتوكشیده و كروات بسته سر میز مذاكره با دشمنت بنشینی. انگار خودش می‌دانست كه رفت، از در پشتی بیرون زد و رفت و به افسانه‌ها پیوست. درست مثل آقا معلم كه حالا روی یك ورقه فلزی زنگ زده بالای گور محقرش تعبیر كرده‌اند: «صمد با موج‌های سركش ارس به دریا پیوست...»

همین است كه هنوز وقتی رهگذران سن و سال‌دار به صاحب تی‌شرتی كه عكس او رویش نقش شده بر می‌خورند، می‌ایستند و نگاه می‌كنند. به چشم‌های خیره‌شان كه نگاه كنی، تو گویی دنیایی خیال و تصویرهای كهنه و رؤیاهای تعبیرناشده روی سرشان آوار كرده باشند. انگار همین یادآوری كوچك كافیست تا «روز»شان را فراموش كنند و به «دیروز» پرتاب شوند. گاهی بی‌هوا سر صحبت را باز می‌كنند و جمله قصاری می‌پرانند اما اغلب واژه كم می‌آورند، با انگشت سبابه اشاره می‌كنند و ته دلشان معلوم نیست كه چه غوغایی ست.

یكی که اتفاقاً از همقطاران است، مناسبت را در می‌یابد. چروك‌های صورتش را با خنده تلخی خط‌خطی‌تر می‌بینی. می‌گوید: «آخرش نفهمیدیم كجا رفت كه رفت...»

می‌گویی: «اسناد سی ساله سیا كه از طبقه محرمانه بیرون آمد، مكان دفنش را اعلام كردند.»

می‌گوید: «آن را كه می‌دانم. «شور»ش را می‌گویم.»

دلت نمی‌آید جوابش را بدهی. دلت نمی‌آید چهره پیرمرد را چرك‌تر كنی. چروك نه، كه چرك‌؛ چرك و خون مرده.

گفته «ژان پل سارتر» را به خاطر می‌آوری كه او را «كامل‌ترین انسان دوران»‌شان می‌داند. همان سارتر نامدار كه با همه بزرگی‌اش، زیر بارش باران می‌ایستاد و روزنامه‌های چپ می‌فروخت. پتک را مخفی می‌كنی و به سر پیرمرد روزنامه‌چی چرك‌تاب نمی‌كوبی كه: «آن شور را هم تو كشتی، تو با آن سكوت‌هایت!»

بله، او با آن سكوت‌هایش. او با آن تن دادن به برده‌داری شبه مقدس نوین و ریختن آب به آسیابی كه حاصلش مسخ شدن ما «امروزی‌ها» شد. حالا تو هی شماره نسل من را به رخ بكش؛ «سوم» یا چندم. اما من باز می‌گویم: «نسل امروز»، ما نسل امروز!

... با تمام كینه‌ها، بیایید امروز را كه سالروز تولد اوست، از چیزهای بهتری حرف بزنیم؛ هی تو،‌ از خاطرات شخصی‌ات بگو. یك امروز را می‌توانی هر چی می‌خواهی بگویی، پس بگو. بگو كه چطور وقتی در اشتیاق نوشتن می‌سوختی، همین روز و همین سوژه كه امروز اشكت را درآورده، گشاینده شد. بگو كه با نوشتن از او آغاز كرده‌ای و در زمانه‌ای كه یاد كردن از او قدغن بود، از او نوشتی. خوب هم نوشتی.

همین ذهن زیبا و همین شهامت حالا فرومرده بود که دست های تو را به سلاحی تازه آشنا کرد؛ قدرت قلم و رگبار واژه واژه ها. همان سلاحی که همیشه در کوله سربازی «چه» پیدا می شد. یک بار شلیک کرد: «همیشه این قابلیت را در خود حفظ كن كه نسبت به هر گونه بی‌عدالتی بر هر كس و در هر گوشه از عالم، حساس باشی.»

بپرسم رفیق؟ بپرسم که چرا جای آن بوی سرب، حالا کلماتت بوی گل وسنبل به خود گرفته، آنهم از نوع جعلی پلاستیکی؟

نه، بهتر است كه سكوت كنی و خاطرات را برای خودت نگه داری. از او نوشتن دیگر قدغن نیست، اما به هر حال سخت است. اگر پرشور نباشی، اگر با عشق ننویسی، مردم می‌فهمند و پس می‌زنند. آن وقت داستان مكرر اما انگار هنوز بكر زندگی‌اش را كه بنویسی، وقتی به اكتبر سرخ 67 می‌رسی، چطور می‌خواهی مجلس مرگش را نقل كنی و كسی دشنامت ندهد؟

برای آن كه ملتی كه حتی در زمان حیات «ال چه» او را اسطوره می‌دانستند و افسانه‌ای برابر گلوله‌ها لقب داده بودند، مرگ «چه» معنا ندارد. مثل «امیلیانو زاپاتا» منتظرش هستند تا كدام روز كه سوار بر توسنی، دوباره از كوه‌های «سیه رامائیسترا» پایین بیاید و مثل رعد بغرد، مثل برق ببرد...

مردم، مجلس‌خوان عاشق می‌خواهند كه گرچه هق هق سنگدل‌ترین سنگدل جمع را دربیاورد اما ظهور ققنوس‌‌وار او را هم وعده دهد. بعد از او هرگز مردی یا زنی  زاده نشد كه به راه او قدم بگذارد و مثل «فرمانده چه»، عالمی فرمانبر بالقوه‌اش باشند. همین ماجرا، عوام را جری‌تر می‌كند تا بر سر ادعای سودایی‌شان پافشاری كنند. كسی چه می‌داند، شاید آنها راست می‌گویند. شاید اگر نه او كه اگر كس دیگری با عقایدی شبیه او ظهور كند، دوباره آتشی این هیمه‌ها را در بگیرد.

نقد «آریل دورفمن» را قبول داری كه به «برداشت‌های سطحی و ناقص از آرمان‌های او» خرده می‌گیرد؛ می‌خواهد متقاعدمان كند كه به محبوبیت امروز «چه» دل نبندیم و می‌نویسد: «چیزی كه این پارادوكس را بغرنج‌تر می‌كند، پرستش چه توسط بشریتی است كه اكثریت آن به تمامی باورهای او پشت كرده.»

اما چه كسی جز «چه» می‌تواند این گله بی‌شبان را خداوندی كند؟

همین چند روز پیش بود كه یكی می‌گفت: «چه زنده است، من كه فكر می‌كنم جایی در جنگل‌های ویتنام هنوز در جنگ با آمریكایی‌هاست!»

انكار نكردی، لبخند زدی. تأیید تو از سر حیا نبود، این موضوع تعارف‌بردار كه نیست. قبول داری كه هنوز آن كهنه چریك، فراغت از پوتین‌های سنگین سربازی را به خطر كردن زیر تیرباران «دشمن مردم» ترجیح نمی‌دهد. «چه» هنوز در جنگ با خصم است؛ او در اعماق قلمرو قبایل شورشی آفریقا، در التهاب كشدار سرزمین‌های عرب، در ارتفاعات افغانستان و پاکستان،‌ در مكزیك، فیلیپین و خلاصه در هر جا كه لازم باشد حاضر است و در هر سرزمینی به نامی و با چهره‌ای تازه قد علم می‌كند.

شانه‌های آفتاب سوخته‌اش را می‌بینی كه در میانه كارزار به خاك می‌غلتد و دوباره بر می‌خیزد؛ این بار مصمم‌تر، سخت‌جان‌تر ...

و هر بار كه به دنبال ردپایی از او می‌گردی و به عكس‌های این اسطوره كاریزماتیك نگاه می‌كنی، از خودت می‌پرسی چند نفر دیگر در گوشه گوشه این دنیای درن دشت با الهام از روح بلند «چه گوارا» نقشه ساختن دنیایی برابر، بهتر، را در ذهن ترسیم می‌كنند؟ چند پوتین دیگر واكس می‌خورد؟ چند قلم دیگر تیز می‌شود؟ چند...؟

+ نوشته شده توسط چه در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:41 |

آخ! من تو این وب هم نویسنده هستم ؟؟؟؟ جون شما یادم رفته بود.خیلی فکر کردم چی آپ کنم که به درد به خور باشه ولی دیگه ریاضی آپ نمی کنم!

 عده کمی به سوال ها فکر کردن و به جایی نرسیدن در صورتی که به غیر از سوال اول که فقط یه کم خلاقیت می خواست بقیه شون چرت و پرت بودن. هرکی جواب سوال ها رو خواست یه کم فکر کنه بدست میاد!

نه ! خدایش هر کی جواب سوال ها رو خواست بگه تا تو نظرات با هم حلش کنیم!(این جوری بهتر یاد می گیری!)

من عده کمی از نویسنده های این وب رو میشناسم ولی با توجه به برداشت کلی من زیاد به زمینه های به اصطلاح روشن فکرانه علاقه دارید واستون یه چیز خوب گذاشتم!

نمونه این درس نامه رو هیچ جا نمی تونید پیدا کنید چون تازه از تنور بیرون اومده! نویسنده متن معلم دینی مونه....2 ساله با این چیزا سرمونو گرم کرده ولی خدایش دستش درد نکنه چون تو من استعداد هایی شکوفا کرد که با هر کسی حاضرم به مناظره بشینم. واسه خودم یه پا الهی قمشه ای شدم.

خلاصه مطلب این که اون هایی که دوست دارن روشن فکر باشن و از عقیدشون لذت ببرن یا احساس می کنن غیر از ذهن خودشون کسی نیست که اون ها رو کمک کنه حتما ذخیره کنن و بخونن چون خوندن این 18 صفحه الان واستون ممکنه خسته کننده باشه ولی شاید کاری کنه که فردا از زندگی کردن خسته نشید،حتما بخونید.بخونید ها! من واسه خودتون دارم می گم چون خوندن این جزوه باعث میشه که یه آدم دیگه بشید البطه اگه ازش استفاده کنی.با عجله نخونیدش .حتی اگه شده چند بار بخونید و نظر خودتونو بگید.....

می دونم متن خیلی بی روحی داره ولی خدمتی با ارزشی به شما می کنه.مثلا اگه فقط یه ذره مردم ایران می دونستن دور پنهان تو منطق چیه دیگه این مصیبت رو تو کشور خودمون نداشتیم .

موضوع سیاسیه واسه همین هرکی خواست بدونه دور پنهان چیه تو نظرات اعلام کنه(به ولایت فیقه ربط داره)

هر سوال دیگه ای داشتید در خدمت هستم!هر چی ذهنتونو مشغول کرده زود رو کنید تا یه کم به تفکراتتون بخندم..............

دیگه چه خبر؟خوبید؟ توپید؟همه سلامتن؟این پست فقط برای ابراز و جود بود !همین!

 

کلیک کن و روشن فکر تر شو!

+ نوشته شده توسط چه در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 18:13 |
به سلام همگی

بدو بدو تولده...کیک کوش..؟؟؟اهنگ چی شد بدو بدو الان مهمونا می یان!!!

بچه ها به نظرتون چه خبره..؟؟؟

حدس بزنین امروز تولده یه نفره!!!حالا تولده کیه..!!!اگر گفتین..؟؟!!

نمی گم تا اگه یه دور نرقصین!!!

اقا اهنگو بزار!!خانوما رقص اقایون دست!!حالا بر عکس!!

اوه اوه  حواسم نبود!!!ببخشید!!!!!!می دونین چی شد..؟؟یادم رفت!!الان گشت ارشاد ممکنه بیاد!!!

اقا صدا رو کم کن!!!دخترا چادرارو اماده کنن!!!پسرا اینور دخترا اونور!!عزاداری شروع میشه!!!

اخیش!!!خطر رفع شد!!!شروع میکنیم!!اقا رپ رو بزار!!!!راستی یه رپرم امروز دعوته دیگه اصل پارتی!!

بسه دیگه چقدر قر میدی!!بشین سر جات!!!

اصلا میدونی تولد کیه!!!کادوت کو..؟؟؟هان..؟؟

امروز تولدههههههههههههه تولدههههههههههه یه کسیه که خیلی دوسش دارم!!!!!!

یه کسیه که.......باشه بابا نزن میگم!!!امروز تولده رضاست!!! داداش گلم(البته اینترنتی)نشناختین..؟؟؟

یه زمان خودشو رضا پیشرو معرفی میکرد!!!

حالا یادت اومد..؟؟؟

نویسنده ی سابق اینجابود که در طول ۲۰۰ سال هر روز یه اپ کرد!!ولی اپاش نا مرئی بودن برا همین نمی دیدین!!(بابا شوخی بودا!!)

حالا همه با هم!!!

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک!!!بیا شمعارو فوت کن(ولی ما که اینجا کیکی نمی بینیم..!!!خوب اقا جان تصور کن که میبینی!!)که ۱۰۰ سال زنده باشی!!!

حالا بریم تو مد رپ!!!ساسی مانکن!!حسین مختل!!!..(اقا بده!!عیبه بزن بعدی!!)

حالا وقتشه کا دو ها رو باز کنیم!!!

نخیرم من که تا کیک ندین کادو نمی دم!!!

حالا اونقدر صبر میکنیم تا کیک از ناکجا بیاد!!!اگر اومد..؟؟اسممو عوض میکنم!!!

حالا بیخیال ...اینا برا مسخره بازی بود!!

رضا از طرف تمام بچه های وب تولدتو تبریک میگم...امیدوارم به قول مامان بزرگا صد سال زنده باشی و خوش!! و به هر چی که میخوای برسی!!!

تو که کیک ندادی!!!برا همین از دادن کادو معذوریم!!!

خلاصه اینکه تولدت مبارک!!

ببخشید اگر بد نوشتم اخه تو هر چی استعداد داشته باشم تو نوشتن مطلب صفرم!!

دیگه همین از دستم بر می یومد اگر زیاد بود بگو کمش کنیم اگر کم بود بگو کمترش کنیم اگر هیچی نبود ...بگو خدا بده برکت!!!

اگر بهم کیک دادی اووقت منم اون تفنگی رو که ارزو داشتی باهاش پرامو که ضد گلولست رو داغون کنه!!شاید بهت دادم!!! فقط یه تیر میتونی باهاش بزنی که منم اونموقع در میرم!!

فکر کنم زیادی حرف زدم!!

اقا مهمونی تموم شد برین خونه هاتون!!ضبطا رو خاموش کنین صدارم کم کنین

بابای

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 17:13 |

درود بر همه !(اين روزا بد جوري علاقه به پارسي پيدا كردم!!! و نفرت از تازي پرستي!!!(با عربي مشكلي ندارم اما از ...))

ميخواستم رياضي هم آپ كنم ولي .... (26 بهمن)

خب چون بعضيا ميخواستنم نتيجه ي بحث

درود بر همه !(اين روزا بد جوري علاقه به پارسي پيدا كردم!!! و نفرت از تازي پرستي!!!(با عربي مشكلي ندارم اما از ...))

خب چون بعضيا ميخواستنم نتيجه ي بحث رو بگم منم اين پست رو نوشتم!

راستش زن و مسائل پيرامون آن خيلي برام مهمه ! من شبه فمينيستم(چون اطلاعات و تجربيات كافي ندارم!)!

بنابراين هميشه در پي شكار(!) مطلبي بودم تا يه بار مطرحش كنم تا :

1.ببينم با چه افرادي روبه رو هستم آيا دخترا ي هم نسل من براشون اين مسائل مهمه ؟! آيا پسراي هم نسل من به حقوق برابر معتقدند؟

2.تا چه حد موافق يا مخالف اند؟(تا چه حد مغزشون آكبنده؟)

3.اصلا دختراي هم نسل من با حقوقشون آشنا هستند؟ يا همه ش دغدغه ي ذهنشون چيزاي مسخره و الكي هستش؟

4. و... !

اما من ميدونم كه با يه بار مطرح كردن يه پرسش اونم در يه وبلاگ به اين اهداف نمي رسم و...!

در نتيجه در سايت ميدان بودم كه اين مقاله رو ديدم و با خودم گفتم اين همونيه كه ميخوام!

و اما نتيجه ي بحث!

چيزي كه من فهميدم اينه كه چه پسر و چه بعضي از دخترا (مخصوصا پسر) وقتي ميبينه كه يكي حجاب كامل نداره (خيلياشون) فكر ميكنه كه

1.اين ارزش هاشو ياد نگرفته(كه تا حدودي ردش ميكنم!)

2.ميخواد جلب توجه كنه!(اصلا من با شنيدن اين اصطلاح"جلب توجه" حالم داغون ميشه! )

3.وقتي ميبينه نگاش ميكنن ...!

4.و... .

حالا دونه دونه نقدش ميكنم:

جالب ترينش اين تيكه بود كه ارش گفته بود (با خوندنش خنده كه نه؛ قهقهه ام گرفت!)

" تا حالا رفتی توی پارک ... به بچه ها نگاه کردی ؟ همیشه دختر بچه ها درست و روی حساب و کتاب هی از پله ها می رن بالا و سر می خورن و دوباره ...
اما پسر بچه ها ... خلاف مسیر حرکت می کننن ... سنگ ریزه می ریزن توی سرسره و ... حالا از اینا انتظار داری که ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "

به اين تيكه از حرف سعيد توجه كنين " من خودم وقتي يه دختري رو ميبينم كه حتي يه تار موش بيرون نيست واقعا لذت ميبرم!(نه از اون نوع لذت ها!!) بر عكسش هم هست!وقتي از اون دخترا مي بينم اصلا دوست ندارم نگاشون كنم!احساس مي كنم اگه نگاش كنم اون رو به هدفش رسوندم و من اينو نميخوام!" به كلمه ي "از اون دخترا" و " هدفش" توجه كنين! يعني سعيد در ذهنش دخترا رو به دو دسته تقسيم كرده 1.اونايي كه حجاب رعايت نم يكنن 2.اونايي كه رعايت ميكنن !

وقتي ميگه هدف يعني در ذهنش فكر ميكنه كه حجاب رعايت نكردن شرط لازم و كافيه براي .... (خودتون مي دونين كه منظور از هدفش چيه!!!)

در صورتي كه اينطور نيست ! ممكنه يكي هدفش(!!) همونه ولي چادر پوشيده و مثل دلمه (اگه دونستين چيه!!!) خودشو پوشونده!

و دوباره يكي از اون جوابايي كه منو به خنده وادار(!) كرد اين تيكه از حرف سعيد بود (در جواب اون سواليي كه در مورد حضرت يوسف پرسيده بودم!)

"تو داري يه استثنايي رو مثال ميزني كه شايد ديگه هيچوقت بوجود نياد! تو كه انتظار نداري يوزارسيف بياد چادر سرش كنه!يوسف يه برده بود كه زليخا عاشقش شد!انتظار داري يه برده جلوي همسر اربابش روسري سرش كنه!!!واقعا خنده داره!
در ضمن مگه كار زليخا درست بود!؟اين همه توي قرآن از بدي زليخا گفته!يه آدم هوسباز و بي اراده!"

راستي من از مثال ارسطو و رابطه ي اون با موضوع چيزي نفهميدم!(اشكال از خودمه ها!!!)

اين تيكه از حرف سعيد : ولي خودتون رو باور كنيد...شما بازيچه نيستيد!

با اين حرف سعيد(شايد) نشون داد كه اگر دختري حجاب رعايت نكنه (با به اصطلاح خودشو باور نكنه) ميشه بازيچه ي دست ديگرون!!!!!!

يه چيز ديگه خيلي از پسرا يكطرفه قضاوت كردن يعني اصلا هيچي به هم جنس هاشون گير ندادن!!!!!

و اما تكاندهنده ترين نظر ها مربوط به شخص"اميد" بود :

"راستی نی واین نظر ما هارم که هر روز دستمون تو دست یه دختره بدونین..؟؟" خودتون چراشو پيدا كنين!!!

ولي يه چيزي ديگه راست يا شوخي حرف شخص "سينا " بود كه يه چيزيو ياد من انداخت همون احساس مالكيت نسبت به زن (!!!!) (از اين افراد معذرت ميخوام و از هر كسي كه فكر ميكنه بهش توهين شده ! چون ميدونم شما افراد باجنبه ايي هستين (!) اينارو ميگم)

" یه مطلبیم باید خاطر نشان کنم من کاری ندارم تو چت اسمشو بگین ولی اینجا نه"

از شخص "اميد " خواهش ميكنم كه اين نظرشو بگه و فكر نكنه كه اينجا محيط دخترونه س و دخترا با شنيدن حرفشون ... !!

" سینا ولی می دونی نظر من درباره دخترا چیه که!!"

در آخر هم بايد بگم كه تك تك شما ها خودتون نماينده ي يه طرز فكرين!!!

خب باز هم از قو به خاطر پست علمي نذاشتن معذرت ميخوام !(دفعه ي بعد حتما علمي پست مي ذارم !!!!)

اين نظر نه چندان كامل من!!!!

در آخر ممنون از همه تون كه خوندين و گفتين!


+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:25 |

سلام بچه ها خوبین..؟؟

گفتم امروزو علمی اپ نکنم

این مطلب حودم نیست از وب امیر حسین جان(نکته نمی شناسینش)کش رفتم امیدوارم منو ببخشه!!

از شادی خانوم هم ببخشید رو اپش اپ کردم ولی اخه بحث دیگه خیلی خیلی مسخره شده بود به نظر من

ارش هم ببخشید که امکاناتتو کم کردم ولی باید میشد تو بدون مشورت هر کاری دلت میخواد انجام میدی پس اصلا بهتره مه دعوامون نشه!!!هر دفعه هیچی نگفتم در ضمن با ارشم به تو هیچ ربطی نداره من چه شکلی رفتار میکنم چه شکلی لباس میپوشم اصلا چه طور حجاب رعایت میکنم هر کسی یه حد و حدودی داره

من خیلی مراعات میکنم چیزی نگم ولی انگار نمیشه

توصيه هاي کاربردي،مخصوصه پسر هايي که زن گيرشون نميياد((ازون جایی که این متن رو ۱ دختر نوشته پس لازم نیست به من ایراد بگیرید...دیدم جالبه...منم Copy کردم ))


1. اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرید(ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خط ِ قرمز بکشيد)


2. اگه خواستيد دختري را زير نظر بگيريد (که بيخود کردي) بايد زير چشمي طوري که متوجه شما نشه زير نظرش بگيري...
نکته:چون در اين کار هم مثل مورد ِ (1) ..... نداريد ، بهتره عينک بزنيد.


3. اگه دختري را ديديد که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنيد
و به مورد ِ (1) مراجعه کنيد .
نکته: قبلش دورو بر تان را يه نگاهي بندازيد چون ممکنه يه دفعه اي يه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحيفتان را بچلاند.


4. به هر دختري که رسيديد سلام کنيد و خود را بچه مثبت نشون بديد
ولي مواظب بعضي لنگه کفش ها باشيد.


5. اگه خواستگاري هر دختري رفتيد و جواب رَد شنيديد نااُميد نشويد خواستگاري يکي ديگه برويد گرچه بازم جوابِ رَد مي شنويد.( پسر بايد پورو باشه)


6. اگه يه دختري را خيلي دوست داريد ولي به شما محل نمي ده، با يه دختره ديگه بيرون بريد طوري که اون شما را ببينه .
نکته:که در اين صورت نه تنها به شما ديگه محل نمي ده ،۲تالنگه کفش هم نثارتان مي کنه.


7. تا مي توانيد سن ازدواج را ببريد بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سايه مي رنجند.
اگرچه ريسکش خيلي بالا است, ممکن ديگه کسي بهتون دختر نده،
چون ترشي هم تاريخ اِنقضا داره,تا يه حدي مي توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در اين مورد يه ظرف حتماً آماده کنيد.
حتماً ميپرسي براي چي؟ خوب ديگه، براي ترشي.(ادم كه انقد خرفت نميشه)


8. اينقدر سرِ کوچه و خيابون ها کيشيک نکشيد,که شايد شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنيد که شايد در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگيريد واونم بخوابه و ديگه بلند نشه.که در اين صورت(فاتحه مع صلوات)...


9. اگه دانشجو(يا سرباز) هستيد,از خوردن غذاهاي اونجا جداً خود داري کنيد چون همون يه ذرّه همت را هم ازِتون ميگيره.به جاش موز معجون بخوريد


10. اگه قيافه نداري،اشکال نداره عوضش ماشين داري ...
چي؟!!ماشين نداري... اشکال نداره عوضش خونه داري...
بازم چي؟!! خونه هم نداري...خوب مشکلي نيست ... کار که داري بعداً هم؛ميشه خونه و ماشين خريد.
واي نگو که کار هم نداري!!! ترشي هم که اُفتادي، پس بهتره بري يه جايي خودت را گمو گور کُني.


11. يه توصيه : اگه قيافه نداري؛ نري... ابروهات را برداري،صورتت را تيغ بزني، يکمي از لوازم آرايشي مامان جونت کش بري، همين جوري خوبي (فقط يکمي سر و وضعت رو درست کن).


12. اگه از دوست دختر و هم دانشجويي به جايي نرسيدي چاره اي نداري جزء اين که، بري سراغ همون دخترها فاميل...


13. اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زياد هم مشکل نيست، ولي... شما که تو 7 آسمون يه ستاره هم نداريد کارتون خيلي مشکله اما من کُمکتان ميکنم :
تنها لطفي که ميتونم بکنم اينه که هُلتون بدم، که در اين صورت هم ممکنه از چاه در بياند و بي يُفتيد تو درّه (خوب عوضش از دست يکي از سيريش ها راحت مي شيم).


14. اگه از هيچ کدوم از اين ها به نتيجه نرسيدي حتماً مشکل از خودت است بهتره بري پيش يه روانپزشک اگه اون گفت مشکلي نداري!!! آخه... پس بد شانس هستي، برو خودت را دخيل کن به يکي از اين امازاده ها شايد حاجت بگيري(ديگه باقيش با خداست و ما هم ديگه دخالت نمي کنيم).

 

 


 

     

 

 

 

چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند؟؟!!

 jeghel.jpg at PaintedOver.com

 ((بازم این متن رو ۱ دختر نوشته پس گیرندیدبهماااااا...

دیدم جالبه... Copy کردم ))

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده...(بچه ها...کوووووووووه)

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده

امیدوارم خوشتون اومده باشه

با تشکر قوی سفید

حالا پشت سر من نگین دخترا فلانن فلان نیستن!!

اینو از وب یکی از دوستا خوندم جالب بود کپی کردم!!خودمم قبولش ندارم برا ختده گذاشتمش

الان دوباره یه بحث میشه کم بی احترامی کردن بعضیا اینم روش!!!

+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 10:5 |
سلام عزیزان

منم بالاخره اومدم اینجا!! دست این قوی سفید جان درد نکنه که بعد از قرنی بالاخره این افتخارو به من داد.

فکر کنم اکثرتون منو با وبلاگ مارپیچ می شناسین.

حالا ولش کن بریم سراغ اصل مطلب!!!!!!!!!!

اها راستی قبل از هر چیزی اینو بتون بگم که من تو خط مطالب علمی و ... اینا نیستم. من بیشتر حکم زنگ تفریح و اینجا دارم.

پس بزن بریم که خیلی کار داریم.

یا علی


 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توي اسپانيا
 مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توي انگلستان

دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توي فرانسه

 خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
 توي استراليا

دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توي قفقاز

 جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توي نروژ

 معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توي آفريقا

 قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک

 کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

 توي آمريکا

 حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

 توي ايران

 فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ..

 

+ نوشته شده توسط مار پله در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 21:11 |
سلام برو بچ

خیلی وقته ندیدمتون هم خودم کم میام هم خبری ازتون نیست

اینم از مدارس ما شالله هر روز امتحان....اه اه اه

فقط معلم فیزیکمون باحاله.اونم همین شنبه ازمون یه امتحان گرفتخلاصه پدرمونو در اوردن خفن......اینم از بابی محترم که برای کامپیوتر رمز گذاشته ما رو از نت محروم کرده

اینجانبم تهدید کردم اگر این شکلی بکنن دیگه درس نمی خونم...معدلم ۱۹.۹۸ اینطوری می کنین اگر یکم پایین تر بود چی

و تهدید کردم درس نمی خونم

حالا بیاید دست ها رو بالا ببریم و دعا کنیم فردا تعطیل شه.که من اصلا حوصله ندارم.......تا حالام ۳۰ روز پشت سر هم روزه گرفتم....حال یه روز اضافه رو هم ندارم

حالا به این متن که از یه جا کش رفتم توجه کنین

عید سعید فطر بر همه ی مسلمانان جهان مبارک

مسلمانان روزه دار  كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:

?هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.?

عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: ?عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏ نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.?

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.

از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:

 ?... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏?

بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.

با تشکر

+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 22:39 |
سلام

خوبین خوشین؟ سلامتین؟الان تازه از حواب پا شدم....اومدم نظراتو بخونم خیلی ناراحت شدم..

واقعا ببخشید.........اگر ضعیف کار شده....اگر مطالب مزخرفن واقعا ببخشید کوتاهی از من بوده و تلاشمو میکنم که تکرار نشه......

در جواب اونایی که میگن معما نمیزارین باید بگم......عزیز من برو ارشیو وبو ببین..همش معماست ولی یه وب باید در همه زمینه ها کار کنه.......حتی طنز......خوب یکی از نویسنده ها دوست داره طنز کار کنه.....به عنوان یه فرد از یه گروه این حقو داره!!یکی دوست داره درباره نجوم بنویسه اونم این حقو داره...

برا همین ارشیو موضوعی رو ساحتم اگر اشکالی هست بازم بهم بگین تمام تلاشمو می کنم تا بر طرفش کنم...چون وظیفه ی بنده است.....حلاصه ببحشید بقیه اشکالاتم تو نظرات بهم بگین!!

اما یه چیز دیگه

می دونم که همتون می دونین من و رضا پیشتاز چند روز بود تو بخش نظرات با هم درگیریم..

خوب باید بگم بین همه بعد از یه مدت بحث و دعوا پیش می یاد....ولی اشکال کار این بود که در بخش نظرات وب بود و ..........از همتون عذر میخوام......دیگه هم با ایشون درگیری ندارم(البته باید بگم اول خودش شروع کرده..)ولی خوب!!!!خلاصه ببخشید و ما رو حلال کنین که اعصاب بقیه بچه ها رم بهم ریختیم

نکته ی بعد......درسته گروهمون تکمیله.....ولی بازم اگر کسی تقاضای همکاری با ما رو داشت(منظورم همون نویسنده شدنه) تو بخش نظرات یا مسنحر(می دونم همه ای دیمو دارین!!!) به بنده خبر بدین!!!

در جواب در خواستتون برای بحث گروهی....من موافقم..فقط باید زمان و قوانینش مشخص شه که اون رو هم در پست بعدی براتون میگم!!! از همه هم میخوام به جمع ما بپیوندند........

با تشکر قوی سفید

+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 9:59 |
سلام.....اول بگين روزه هستين يا نه..؟راستش اولش يه مطلب درباره رياضي گذاشته بودم بعد گشنم شد بادم افتاد ماه رمضونه و زشته يه پست نزارم.....

 

 

1- فضیلت ماه رمضان

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.   پیامبر اکرم (ص)

بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود .     پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .       پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .  امام حسن (ع )

 

 

 

 

 

 

 

2 -روزه

ای مومنان ! روزه بر شما مقرر شده است ؛ همچنان که بر پیشینیان شما مقرر شده بود ، شاید که پرهیزگار شوید .  تحف العقول ص 236

روزه سپری است در برابر آتش       پیامبر اکرم (ص)

برای هر چیزی زکاتی است وزکات بدن ها روزه داری است .      پیامبر اکرم (ص)

روزه بگیرید تا تندرست باشید .      پیامبر اکرم (ص)

روزه دل ، اندیشیدن به گناهان ، برتر است از روزه شکم ؛ یعنی غذا خوردن    امام علی (ع)

 

 

 

 

 

 

 

3 -تلاوت قرآن

کسانی که کتاب [ آسمانی ] را به آنها دادیم ،[و] آن را چنان که شایسته آن است می خوانند ، ایشان اند که به آن ایمان دارند . سوره مبارکه بقره ، آیه 121

در ماه رمضان قرآن بسیار تلاوت کنید .      پیامبر اکرم (ص)

هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید ، قرآن بخواند .     پیامبر اکرم (ص)

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده می کند و از فحشا وزشت کاری وستم بازمی دارد .   پیامبر اکرم (ص)

 

 

 

 

 

 

 

4- دعا واستغفار

دعای روزه دار ردّ نمی شود .     پیامبر اکرم (ص)

خداوند در هر شب ماه رمضان می گوید :« به عزت وجلالم سوگند ، به فرشتگان فرمان داده ام درهای آسمان را بر روی بندگان دعا کننده من بگشاید ».     پیامبر اکرم (ص)

ماه رمضان ماه استغفار ، ماه روزه وماه دعا است .  پیامبر اکرم (ص)

ماه خدا به سوی شما روی آورده است ...  جان شما در گرو اعمال شما است ؛ پس آن را با استغفار آزاد کنید . پیامبر اکرم (ص)

دعای شما در این ماه به اجابت می رسد .  پیامبر اکرم (ص)

بر شما باد در ماه رمضان به بسیاری استغفار ودعا  .  امام علی (ع)

در ماه رمضان جز به دعا وتسبیح واستغفار وتکبیر لب نمی گشود .  امام سجاد (ع)

 

 

 

 

 

 

 

5- شب های قدر

هر کس شب قدر را احیاء بدارد ، تا سال آینده عذاب از او برداشته می شود .  پیامبر اکرم (ص)

هر کس از روی ایمان وبرای رسیدن به ثواب الهی ، شب قدر را به عبادت بگذراند ، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود .  پیامبر اکرم (ص)

قلب ماه رمضان شب قدر است .  امام صادق (ع)

هر که فاطمه را ، آن گونه که سزاوار است ، بشناسد ، بی تردید شب قدر را درک کرده است .  امام صادق  (ع)

مقدرات در شب نوزدهم تعیین ، در شب بیست ویک تایید ودر شب بیست وسوم [ ماه رمضان ]  امضا می شود . امام صادق (ع)



+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 12:21 |

 

 "هفت راه کاشتن بذر ارامش و سعادت در ذهن"

 

قانون1:بیایید ذهنمان را پر از فکر ارامش  شجاعت  سلامتی و امید بکنیم

زیرا "زندگی ما همان چیزی است که ذهنمان ان را میسازد."

 

قانون2:بیائید حتی با دشمنانمان حتی الامکان درگیر نشویم  زیرا این کار

بیشتر از انچه انان را ازرده خاطر کند  از ما نیرو می گیرد. بیائید همان کاری

را بکنیم که ژنرال ایز نهاورمیکرد: حتی یک دقیقه هم  صرف فکر درباره ی

کسانی که دوست نداریم نکنیم  .

 

قانون3: الف:  به جای نگرانی در باره ناسپاسی انتظار نا سپاسی داشته

باشیم.یادمان باشد که حضرت مسیح در یک روز ده ادم  جذامی را شفا داد

و فقط یک نفر از او تشکر کرد.چرا باید بیش از او از مردم توقع سپاسگذاری

داشته باشیم ؟(قابل توجه هلنا خانوم)

 

ب:  یادمان باشد که تنها راه دست یابی به خوشبختی و سعادت انتظار تشکر

 دیگران نیست بلکه بخشش را باید به خاطر شادی بخشش دوست داشت.

 

ج : یادمان باشد که سپاسگذاری را باید "همچون بذری کاشت" بنا براین اگر

دوست داریم فرزندانمان ادم های شکر گذاری بار بیایند باید این صفت را

به انان بیاموزیم.

 

قانون4: همیشه چیزهایی را که باید شکرشان را به جا بیاوریم بشماریم

نه مشکلاتمان را!

 

قانون 5: از دیگران تقلید نکنیم.خودمان را بشناسیم زیرا

"حسادت یعنی جهل"و"تقلید یعنی خود کشی".

 

قانون6:وقتی تقدیر به دستمان یک لیمو ترش می دهد از

ان شربت درست کنیم.

 

قانون7: با اندکی شاد کردن دیگران اندوه خود را از یاد ببریم

"وقتی به دیگران نیکی می کنید به خود نیکی کرده اید"

 

 

"برگرفته از کتاب ائین زندگی

نویسنده دیل کارنگی"

 

 

قابل توجه برو بچ:

"هر کی رو پستم اپ کنه امیدوارم کامپیوترش تا 6سال هنگ کنه"

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 21:38 |
ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان

اول از همه از مهرناز به خاطر اینکه رو پستش آپ کردم واقعا معذرت می خوام ! ولی مجبور بودم ! خواهشا پست پایینی رو هم بخونید

بعد از کنفرانس ( البته اگه بشه اسمشو کنفرانس گذاشت !!! ) اتفاقاتی پیش اومد که فهمیدم گذاشتن این کنفرانس کار درستی نبوده !

قو و رون که بعد از کنفرانس رفتن تو مسنجر و کلی بهم خندیدن !!!

رضا هم که هر چی تونست بهم گفت !!!

آقا آرشم که فکر می کنن من منتظرم تا بقیه منو به سمت موفقیت هل بدن !

بعضیا هم که با کامنتای خصوصیشون منو واقعا ناراحت کردن ! کسایی که حتی تو کنفرانسم نبودن !

فقط شاید آقا مهرداد و مهرناز بودن که بهم چیزی نگفتن ! البته شاید اونا هم تو دلشون بهم خندیدن ولی من قضاوت نمی کنم !

اما اینا اصلا مهم نیست !! مهم یه چیز دیگست !

من متوجه شدم که شاید بیشترتون ( نه همتون ! ) به طور جدی برای آیندتون برنامه ای ندارین و دوست دارین همیشه یه زندگی تکراری داشته باشین ! البته کارای شما اصلا به من ربطی نداره ! ولی روزی که اینجا نویسنده شدم خیلی خوشحال بودم که بالاخره قراره هممون با کمک هم پیشرفت کنیم ولی حالا می بینم نه ! اینطوری هم نبوده البته فکر نکنید من خودمو گرفتمو فکر می کنم خیلی بهترم ! نـــــــــــه ! شاید منم وظایفمو به درستی انجام ندادم . به هر حال این آخرین پست من در این وبلاگه ! شما رو نمی دونم ولی من می خوام به اهدافم نزدیک تر بشم و از این به بعد هم فقط وبلاگای خودمو آپ می کنم !

می دونم از دست من راحت شدین ! دیگه کسی بهتون نمی گه اینجا چت نکنید ! هر کاری دوس دارین بکنین ! من برا همتون احترام قائلم و همتونو به عنوان دوستای خودم از صمیم قلبم دوست دارم اینو جدی می گم و اصلا تعارفی توش نیست ! امیدوارم هممون روزی به چیزایی که می خوایم برسیم ...که البته به خودمونم بستگی داره ! اما برای اینکه فضای علمی وبلاگو بهم نریزم به عنوان آخرین پست یه مطلب می ذارم ...

بخونیدش !  کوتاهه ولی جالبه !

گاهی به نگاهت نگاه کن !

 
 
انیشتین می گفت :" آنچه در مغزتان می گذرد ،جهانتان را می آفریند. "
 
استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت)احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید :" اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان  تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می خواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید ."" حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ٬ همه چیز ناگهان عوض می شود . کلید یا راه حل هر مسئله ای این است که به شیشه های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می دهد."

 =============================================================

امیدوارم  به خاطر انتقاداتم از دستم ناراحت نشده باشید !

قوی عزیز اگه میشه اسم منو از نویسندگان وبلاگ حذف کن ! اینم بگم رفتن من به خاطر کنفرانس نیست !!!

خداحافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 15:45 |

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir تولدت مبارک هیچکس جان خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

از طرف تمام بچه ها تولدت رو بهت تبریک می گم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

===============================================

در ضمن امشب اولین کنفرانس ساعت ۷ یادتون نره !

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 16:50 |
سلام

بچه ها خودتونم می دونین امروز تولد یه نفره.همش تقصیره این ارشه انقدر گفت......

خوب ایشون که به ما کیک ندادن....ولی از اونجایی که من خیلی گلم.براش مثلا تولد میگیرم.خوب چه شکلی تولد بگیریم براش..؟من تاحالا تو وب برا کسی تولد نگرفتم....هر کی نظرشو بگه

نکته ی مهم تا هیچ کس کیک تولد نگیره منم بهش کادو نمیدم..........

میخوام یه شعر بنویسم.ولی بزار هر وقت خودش اومد......

و اما هک...........

بچه ها من نمیخواستم اسم هکر بلاگ ارش رو همه بدونن که ابروش بره........اما خودش خودشو معرفی کرد.که خوب کاریم کرد الان میتونم راحت حرفامو بزنم.دیروز من با ایشون یه دعوای حسابی کردم هرچیم از دهنش دراومد به من گفت از اونجایی که شخصیت خانوادگی من اجازه نمیده جواب همچین ادمایی رو بدم.......در نتیجه قرار شد اگر وب ارش و پس نده اونوقت وبش هک میشه(البته نه توسط من توسط یکی از دوستای داداشم)که پس داده.همین اعترافش برای من کافیه و میگن ببخش از بزرگان است.و جواب بدی رو با بدی نمیدن....می بینین من چقدر باحالم.......

بچه ها نظرتون چیه متن چتاشو تووب بزارم.......؟هرکی موافقه تو نظرات بگه......ایشون اصلا شخصیت و تربیت نداره.حرفایی رو به من زد که من تو عمرم نشنیده بودم......واقعا برای وجود همچین ادمایی در جامعه متاسفم......شاید مودبانه ترینش همون بیشعور و بچه سوسول و قرتی  بوده بقیه شو حتی نمی تونم به زبون بیارم....حالا دلیلش.اینکه من فمیدم ایشون بلاگو هک کرده و تهدید هک کردمش..

خوب دیگه در کلام اخر من از خیر ایشون گذشتم.بقیه شم دیگه به ارش ربط داره که دیگه نمی یاد نت فقط به دلیل درخواستی که از من کرده بود پیگیر ماجرا شدم....از یه جهت خوشحالم از یه جهت ناراحت. از این جهت خوشحالم که ادم افراد در این مواقع میشناسه و از شعور و شخصیتشون با خبر میشه از یه جهت ناراحتم که در حدود ۷ ماه یا بیشتر با همچین ادمی هم کلام بودم.دیگه بگذریم گذشته ها گذشته......ولی به خدا اگر داداشم بفهمه زنده ات نمیزاره. تو خونه هیچ کس بالا تر از گل به من نمیگه من دارم سعیمو میکنم که هیچی بهش نگم چون ازبچگی خودم رو پای خودم وایستادم و خواهم ایستاد ولی اگر فهمید دیگه به من ربطی نداره .. 

خوب دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمی یارم.....

با تشکر قوی سفید

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 10:5 |

اینم آخرین آپ من توی این وبلاگ و شایدم توی وب خودم ! ( البته اگر رون بتونه درستش کنه ) ! .

بچه ها تاحالا توجه کردین ؟ ماها خیلی عجیبیم ؟ خیلی خیلی عجیب تر از اونی که فکر می کنیم ...؟! فکر می کنیم ؟؟؟ اصلا تا حالا فکر کردیم که چرا ؟!! که چرا می یایم نت ؟ هر کسی باسه ی خودش هدفی داره . البته هدف همه به یک چیز ختم می شه و اونم ایجاد ارتباطه !!!

باورتون نمی شه ؟ خوب مثلا تام می یاد نت که بتونه استعداداش رو توی زمنیه ی کامپیوتر پرورش بده . قو می یاد نت چون باهوشه و می تونه اینجا راحت تر روی بقیه تاثیر بذاره . میرتل می یاد اینجا چون دوست داره بیشتر با بقیه آشنا بشه . هلنا می یاد اینجا چون دوست داره با یه گروه به موفقیت برسه و پیشرفت کنه و ... من خودم  به دلایل مختلف دیگه اومدم اینجا . خلاصه هممون هدف هایی داریم که به یه جا می رسه . اونم ایجاد ارتباطه !

متاسفانه توی کشور ما به هر علتی ( از جمله فرهنگی شایدم بی فرهنگی ) ایجاد ارتباط سخته ... شاید خیلی هامون حتی یه دوست هم توی محلمون نداشته باشیم ... شاید همسایه مون رو هم نشناسیم . متاسفانه مشکل جامه ی ما همینه همه نسبت به هم بیگانه شدن ! بگذریم ...

من اگه می تونستم حتما باز هم می یومدم نت اما داداشم نمی ذاره . مودم کامپیوترم رو می خواد ببره امروز هم می یاد . یعنی این دفعه دیگه خودم نمی خوام ترک کنم ! بلکه می خوان ترکم بدن . پس این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست ... دیگه کارمون تمومه ... ولی خوب

زیادم بد نیستا ... می ریم همتون از دستم راحت می شین .شایدم ناراحت  ... ولی خودمونیما موندن توی نت زیاد هم برامون مفید نیست . اگر فقط یه ذره ، فقط  یه ذره اراده داشتیم و شروع می کردیم به تلاش می تونستیم یه همچین گروهایی رو هم توی زندگی واقعی مون ایجاد کنیم . در هر صورت شما رو که نمی دونم اما خودم بیشتر ترجیح می دم صورت افراد رو ببینم و صداشون رو هم بشنونم . دیدن یه مشت خط برام جالب نیست . اصلا کافی نیست ! چون این طوری آدما رو نمی شه اون طوری که هستن دید . اما ...

اما بیاین یه عهدی ببندیم ... ما کارایی رو اینجا انجام می دیم که توی دنیای واقعی ازشون هراس داریم . برای همینم هست که زندگی رو برای دیگران و خودمون سخت می کنیم . (گوش کردن از جمله ی این کاراست .) بیاین شروع کنیم و توی دنیای واقعیمون آرزوهامون رو بسازیم . همون چیزایی که ما رو به این جا جذب می کنه رو توی محلمون اجرا کنیم . از امروز شروع کنیم . سعی کنیم با افراد بیشتری دوست بشیم . خلاصه کنم بیاین کاری کنیم که حداقل فرزندانمون از اینکه توی کشور ایران هستن تاسف نخورن . به امید اون روز .

 

پ ن : ( وای چه باحال . نمی دونستم از این چیزا هم می تونم بنویسم . حماسی شد چه قدر!!!. )

ارادت مند شما

آرش

حق نگهدارتون .

پ ن : امیدوارم دیگه چشمتون به جمالم روشن نشه !

پ ن : یادتون باشه تولد هیچ کس ۲۴ همین ماهه ... قو براش تولد نگیری خودش می کشتت .

 

+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 11:24 |
 

اول از همه بگم که این آپ رو از اول می نویسم ... قبلا نوشته بودم فرستاده نشد ... الان از شدت خشم سرخ شدم ...(

خوب برسیم به ریختن پته ها روی آب ... چه کیفی کنیم ... خوب ... حالا ...شروع میکنیم ... 

 تذکر ۱ :بچه ها اینایی که گفتم خصوصیات واقعی شماست . نه اون چیزی که می خواین نشون بدین . یعنی چیزیه که شما دوست دارین باشین . اونم نه توی نت ... بلکه توی دنیای واقعی ...

تذکر ۲ : اگر بعضی از خصوصیات با شما نمی خونه بایدببخشید ... آخه نه من روان شناسم  نه شما شما رو می بینم یا صداتون رو می شنوم که بخوام دقیقا بگم چه طورید ... هر چی بنویسید بیان گر روحیه ی شماست ... زیادم قابل اعتماد نیست  درک نوشته هم خیلی سخته ... خودتون که می دونید ...پس لطفا اگه چیزی باهاتون نخوند حتما منو ببخشید ... و درستش رو بگید تا همون طور که هستید بشناسنتون ...

تذکر ۳ : و در آخر هم بگم که چون خیلی هاتون رو خوب نمی شناسم و زیاد باهاتون آشنا نیستم نتونستم در موردتون بنویسم ... خیلی ها رو هم میخواستم بنویسم اما نشد ... به خدا خیلی طول می کشه اگر مهلت بود ... فردا .

خوب برسیم سراغ اولین نفر... اون کسی نیست جز ... خانوم کاراگاه ... یا همون قوی سفید ... :

اول از همه بگم که یکی از اون کساییه که نمی شه شناختش ... اما مطمئنم  چیزایی که درمودش گفتم صحت داره چون خیلی تلاش کردم تا اینا رو فهمیدم .

اهل معاشرت ... گاهی بسیار پر انرژی ... شدیدا قابل اتکا ... یعنی می شه روش حساب کرد ... کاملا محکم و سازمان یافته ... و قاطع .

دوست داره مسئولیت داشته باشه و در سازماندهی عالیه ... یه رهبر واقعی که خوب می تونه از عهده ی وظایف این کار بر بیاد .

در مواقع لازم قاطع صریح و مستقیم . علاقه مند به حل مسئله . مسئول و سخت کوش و هدف گرا یعنی به دنبال هدف خاصیه و تمام تلاشش رو می کنه .

بیشتر منطقی و واقع بینه . دوست داره مسئولیت داشته باشه و به شدت ... یعنی بیشتر از به شدت دوست داره همه چیز تحت کنترلش باشه ... خیلی خوب می دونه چه طوری باید کارا رو انجام داد ...

از اینکه نقش مشاور رو برای بقیه بازی کنه لذت می بره . گاهی برای رهبر بودن حاضر به از خود گذشته گی می شه . تا وقتی هم که کار مورد نظرش تموم نشه به سختی می تونه استراحت کنه و خشک و غیر انعطاف پذیر میشه .

گاهی نظم و اراده ی خودش رو به بقیه تحمیل می کنه و معتقه که راهش بهترین راه ممکنه . بیشتر وقتا از این که در برابر نظر دیگران کوتاه بیاد احساس خوبی نمی کنه .

در برابر زور تسلیم نمی شه و درد سر ساز میشه . اگر احساس کنه که عقاید بهش تحمیل می شه به شدت سخت و غیر قابل نفوذ یه دنده و لجوج می شه و خلاصه کوتاه نمی یاد که نمی یاد .

اما با کسایی که بهش اعتماد دارن و حرفش رو گوش می کنن به شدت ملایم و مهربانه . بهشون می گه چی کار کنند اونا هم گوش می کنن و دوستی و صلح و صفا ... و قو اون قدر خوشحال می شه که نگو ...

 برای دست یابی به این اطلاعات مجبور شدم امروز به شدت بچلونمش ... کلی اذیتش کردم ... تا اطلاعات ازش در بیاد

دومی نفر کسی نیست جز ................. رون شکمو ...............  که خودم این قدر دوسش دارم که نگو بچه ای گل در این زمانه ی دون

در کل معاشرتی گرم باروحیه و مهربونه . پر از اشتیاق و گاهی هم ایده های نو در ذهنش داره .

به آزادی بها می ده و به شدت دوست داره خود مختار باشه و از دستورات بدش می یاد .

در برقراری ارتباط عالیه . خودبه خودیه و اصلا اهل برنامه نیست . به تفریح علاقه منده و کلی شاد و خوشحال می شه از تفریح کردن ...

با اینکه معاشرتیه اما به شدت فردگراست . یعنی دوست داره خیلی از کارا رو به تنهایی انجام بده مخصوصا کارایی که توش باید از فکر نه عادت ها استفاده کرد .

یه چیزی رو فقط خودش و من و خدا می دونیم ... اونم اینه که به شدت حال و هواش تغییر می کنه . یعنی روحیه اش پیوسته در حال تغییره ... مثلا گاهی ناراحت و گاهی خوشحال ... گاهی پر شور و گاهی هم بی حوصله می شه . بیشتر وقتا در جمع بودن رو ترجیح می ده ... اما گاهی هم ترجیح می ده تنها باشه .

قدرت تخیلش هم گاهی وقتا گل می کنه بد جور . ذهنش فعال می شه مثل موتور جت . ایده پشت ایده به راحتی هم خاموش نمی شه ... البته کم از این اتفاقا می یفته ...

دوست داره کارا رو شروع کنه اما توی تموم کردنش بنزین کم میاره  و زیاد اشتیاقی برای تموم کردنش نداره . از جزئیات متنفره و اصلا به جزئیات توجه نداره . از کسایی هم که بهش بگن این کار و بکن اون کارو نکن اصلا خوشش نمی یاد .

و اما همیشه درگیره ... توی حال خودش نیست ... گاهی وقتا به شدت احساساتی که نگو !!! با اینکه این طور نشون نمی ده ...  در آینده هم همسرش رو آرمان سازی می کنه یعنی ازش فرشته می سازه ... توی خیال خودش و عیب و بدی نمی بینه توش...

پس آقا این رون رو ولش نکنید  بگیریدش که همچین معاشرتی ... پر انرژی ... و ... حالا دیدید چرا گفتم بچه ی گلیه ؟

نفر سوم که می شه ارسطو ... البته یه خورده از خصوصیاتش رو گفتم اونا و البته ادامش :

باهوش ( حداقل که خودت این طوری فکر می کنی )
خلاق البته نه زیاد
حسود تا بخوای مخصوصا در مورد هم کلاسی هات
کمی تا قسمتی فعال و پرتحرک
از اونا که معمولا دلشون زود تنگ می شه
از خون می ترسی و البته از حیوانات موزی ( مثل رون  ) می ترسی مخصوصا مارمولک
با دوستات خیلی راحتی . بعضی وقتا هم ( شایدم همیشه ) اذیتشون می کنی در کل کسایی رو که می شناسی اذیت می کنی و شوخی اما با غریبه ها اصلا راحت نیستی !
از اینکه کسی ازت تعریف کنه اون قدر خوشحال می شی که نگو ... رگ خواب شما اینه که ازتون تعریف بشه ... قابل توجه بعضی ها ... همون حیوانات موزی
فکر می کنی می تونی موفق باشی توی هر زمینه ای (البته زیاد مطمئن نباش )
تازه می تونم قد و دیگر مشخصاتتم بگم ... بگم ؟؟؟

قد معمولی رو به پایین حدود 1.64 
وزن زیر 60 و بالای چهل ... اما دیقیق بخوام بگم می شه نزدیک به 50
قیافه ( همین یه شکلک  توصیف کامله  .... بابا چرا می زنی منظورم این بود می خندی و اجتماعی )
دیگه ... بیشتر فرزی و زرنگ ... از آدم های باهوش مثل خودت اونایی که به عنوان رقیب به حساب می یان زیاد خوشت نمی یاد در عوض نسبت به اونایی که از تو ضعیف ترن مهربانی و از این که بهشون کمک کنی خیلی لذت می بری ... ( بقیه رو هم نمی دونم آخه زیاد باهات آشنا نیستم ... ولی همینا کافیه دگیه )

و اما فرد چهارم کسی نیست جز هلنا .... دختری با کشف های کتانی !

آرام و موقر و صمیمی و مهربان . نسبت به دوستاش به شدت وفادار . محطاط به نظر می رسه و زیاد دوست نداره خودش رو نشون بده .

بیشتر در سکوت و خفا برای دیگران کار انجام می ده و از این که به دیگران کمک کنه ... آی کیف می کنه آی کیف می کنه ....  برای دیگران هم کار انجام میده ...

بیشتر صبوره و به حرف دوستاش گوش می گیره . اون ها رو می پذیره و در موردشون داوری نمی کنه . سعی می کنه درکشون کنه و بهشون تا اونجا که می تونه کمک کنه .

می خواد زندگی کنه و به دیگران هم حق زندگی بده . نسبت به تضاد ها و اختلافات حساسه . نسبت به  آدم های مظلوم و نیازمندان دلی بس مهربان داره و براش خیلی مهمه که به اونا کمک کنه .

اصلا نیازی به کنترل دیگران و تسلط به اونا نداره ... ( بر خلاف بعضی ها  ) و بیشتر از بودن در کنار اونا لذت می بره .

به شدت از یادگیری لذت می بره و نسبت به تعهداتش پراشتیاقه . به آرمان هاش علاقه منده و براشون تلاش می کنه . بیشتر اوقات برای خودش معیار های سطح بالا در نظر می گیره و دور اندیشه . مطابق ارزش های درونی خودش کار می کنه .

زندگی درونی قدرتمند و احساسات پیچیده ای داره . درک کردنش به شدت سخته چون معمولا نکات مهم خودش رو با افراد کمی در میون می ذاره . اصلا دوست نداره ارزش هاش رو به کسی تحمیل کنه . بیشتر دوست داره نظراتش رو به دیگران بگه و اونا رو متقاعد کنه .

اگر در مورد خصوصیات بالا که گفتم ازش تعریف بشه ... به شدت خوشحال می شه اما زیاد به روی خودش نمی یاره سعی می کنه خودش رو کنترل کنه اما مطمئن باشید که در عوض جبران می کنه شاید طوری که خودتون نفهمید ...

البته بگم که شخصیت هلنا به هیچ وجه برای من قابل فهم نیست ... به جون خودم نمی تونم مثل هلنا باشم ... خیلی سخته .  و ضمنا این جور افراد کمتر حرف می زنند بیشتر عمل می کنند .

خوب دیگه بسه ... دارم می میرم ... الان برای دومین بار دارم این مطالب رو می نویسم و کمی عصبانی و خیلی خستمه ... دیگه دارم می میرم ... فقط قبل از اینکه بمیرم بهتون بگم که :

اولا داداشم داره فردا می یادکه مودم کامپیوترم رو با خودش ببره و من باسه یه مدت خیلی زیاد ( شاید یه سال ) از اینترنت محروم بشم ... البته در این راه مخ زدن های بابا و مامانم به شدت مصممش کرده ... پس این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست ... حداکثر تا چهار شنبه در خدمتتون هستم ...  تازه اگر بشه  امیدوارم وقت بشه و خصوصیت بقیه رو هم بگم ... مخصوصا میرتل و تام و رضا و ... ولی الان دیگه جون ندارم ...

ارسطو منو ببخش که روی آپت آپ کردم آخه واقعا مجبور بودم ... بچه ها عاجزانه تمنا دارم آپ ارسطو رو بخونید و الا ... ارسطو ... 

یه چیز مهم تر ... بچه ها ۲۴ همین ماه تولد هیچ کس هستش  سفارش نکنم حتما بترکونیدش  فکر نکنم اون موقع باشم که بهش تبریک بگم  اما بیاین توی همین وب و همه جمع شین و تولدش رو جشن بگیرین  همون جا هم از طرف من بهش تبریک بگین ... البته خودم پیشاپیش بهت تبریک می گم امیدوارم صد و بیست سال زنده باشی ...

+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 11:20 |
سلام ... احوال شما  !!! خوبید سلامتید ؟؟؟ خوش می گذرد ؟؟؟ به به خدا رو شکر ...

بچه ها ... گفتم یه آپ کنیم وبلاگ از خمودگی بیاد بیرون ... تار عنکبوت بست از بس کسی نیومد این چندتا بازدید کننده هم از صدقه سر وبلاگ خودمه ... آخه جدیدا توش جنگ به پا شده

خلاصه گفتیم الان مدت زیادی از اون وقتی که ما وبلاگ رو تاسیس کردیم گذشته ... برای همین  یه نتیجه گیری کنیم ... خوب ... چون کسی پیش قدم نمی شه من خودم قدم پیش می ذارم ...

به نظر شما باهوش ترین کسی که توی جمع ما هست کیه ؟

خوب راستش رو بخواین قو ی سفید و ارسطو واقعا از بقیه ی ما باهوش ترن ... چرا ؟  البته نه فقط به خاطر اینکه سوالای هوش رو جواب می دن یا ... در کل توی همه ی زمینه ها از بقیه ی ما جلوترن  مگه نه ؟؟؟  ... البته واقعا نمی شه به این صراحت گفت  ... اما خوب اگه بخوایم دو نفر رو که از بقیه فعال تر ... و  باهوش تر  باشن انتخاب کنیم باید به همین دو نفر اشاره کنیم  ... خوب نظر شما چیه ؟ البته خیلی هامون هم این رو می دونیم  ... حالا شاید یه چیزایی باعث بشه که قبول نکنیم  و ... اما ... خوب نظر خودتون رو بگید ... هر کس بگه به نظرش باهوش ترین فرد گروه کی بوده ... نه فقط به خاطر جواب دادن به سوالا ... در همه ی زمینه ها ...

مثلا اگر یه خورده دقت کنیم متوجه می شیم که ارسطو و البته قوی سفید رهبر هایی به تمام معنا هستن  ...

نظر شما چیه ؟؟؟

یه چیز دیگه هم بگین ... توی این مدت از کی بیشتر خوشتون اومده ؟ من که می گم رضا  ... خیلی بچه ی گلیه  ... چون جنبه اش از بقیه بیشتره تازه  ... در کل پسر گلیه  ... قبول ندارین ؟ از هممون بی شیله پیله تر خود رضا ست  ... ایول داداش.!!!

و اما با یه شعر طنز توی وبلاگ خودم آپم نیاین از دست دادین ... وای ترکیدم از خنده

+ نوشته شده توسط در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 0:4 |
بله خلاصه .........

اینه !

این روزها هر وبلاگی رو که نگاه کنید اسم پیشتاز به چشم می خوره !

این آرش روانی هم که یه کاری کرد که همه مون وادار شدیم انجامش بدیم

از همینجا می گم آرش خودتو دار نزن منم نوشتمش !

در ضمن این علایق و اینا رو ویرایش کردم. اونایی که قبلا خوندنش دوباره بخوننش

از همگی عذرخواهی میکنم چون این آپ هیچ ربطی به ریاضیات نداره ! ولی از ارسطو تقلید کردم.

 

علایق :

۱ - داداشی مهرداد

2- روز تولد داداشی مهرداد ( 13 تیر )

۳- اسم و فامیل خودم ! رضا روشن مهر !

4 - گوشی های سونی اریکسون مخصوصا گوشی خودم ! K810 !

5 - کانال MBC Persia و فیلمهاش ! ( البته باید سیستم سینمای خانگی داشته باشید که من دارم )

6 - بازی با پی سی ( مخصوصا Resident Evil 4 ! )

7- تعویض ویندوز ( هر سه روز یک بار ویندوز عوض می کنم ! )

8- آپ کردن آنتی ویروس و ویروس کشی ! خیلی حال میده !

9 - برنامه نویسی و طراحی وبسایت

10 - دارن شان !

11 - Rap !

12- همه نوع موسیقی ( از صبح تا شب موسیقی گوش میدم )

13- سر کار گذاشتن دختر ها ! ( این یکی انصافا حال میده من تجربه دارم )

14- تهدید !

15- دعوا

16- امپراتوری شانزدهم ( برید تحقیق کنید ببینید چیه )

17- فیلم Dragon Fighter

18-حرف زدن پشت سر دختر ها !

19-حال گیری اساسی

20- نمره صفر !

21- آنتی پاتریسم ! ( شهرستانی هاش میگن آنتی پاتر ! )

22 - این شکلک :  !

23- خشونت در راه اعمال قانون

24- گشت ارشاد !

25- دیوونه خونه ! ( وبلاگ خودمون )

26- استاد بیژن امکانیان !

27- قفل فرمون ماشین و کوبیدنش تو مخ یه نفر !

28-SMS

29- فیلمسازی و کار خودم : مسئول فنی دوربین 8 میلیون تومانی ! خیلی هیجان انگیزه !

 

 

چیزهایی که ازشون نفرت دارم :

 

1- هری پاتر !

2- گوشی های نوکیا

3- این که به یکی اس ام اس بزنم و طرف جواب نده ! واقعا متنفرم از این حالت !

4- دختران پر رو !

5- بازی Next Life

6- وبلاگ هری پاتر 2000 . واقعا به شدت ازش متنفرم !

7- بعضی از دخترا

8- فیلم های لوس و مسخره ایرانی ! فیلم توپ می خوای برو کانال MBC Persia !

9- حسین تهی Rapper

10- سوپ

11- باقالی پلو

12- ماهی

13- دم پختک !

14- همینا بود !

 

فعلا !

زت زیاد

چه آپ مزخرفی بود !

+ نوشته شده توسط در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 16:3 |
خب سلام به همگی......اولا از قو معذرت می خوام که آپیدم(آخه اگه من نمی کردم یکی دیگه می کرد!) ثانیا منو تشویق کنین ۱ ساعت زودتر از مدرسه جیم شدم!.....ثالثا دیدم آرش خیلــــــی داره می زنه تو سر خودش و دیگران(!!) و علایق ما رو می خواد. منم گفتم بنویسم قبل از اینکه یه بلایی سر خودش بیاره!

.....خب حالا همه خواستگارا جمع شن می خوام علایقمو بگم!!!!

میاد ها:

۱-یکی از بازیگرای انگلیسی الاصل (عمرا بگم...می ترسم بخوریش!)

۲-نمره ی بیست (توضیح: خرخون خودتی!)

۳-کشور انگلستان

۴-راه دادنم به گروه و مورد توجه قرار گرفتنم از طرف دیگران

۵- رون شکمو!!!

۶-پولدار بودن (خواستگاران محترم توجه فرمایند، اگر شما مورد ۶ رو در خود نمی بینید از الان بگم جوابم نه هست!)

۷- یکی از پسرای فامیلمون!

۸- میلک شیک

۹-اینترنت و ۳۶۰ و وبلاگ نویسی و مسنجر و از اینا

۱۰-برنامه کودک!

میاد ها:

۱-خیــــــــانت (باز هم خواستگاران محترم توجه فرمایند، از هرگونه خیانت؛ از اس ام اس بازی با جنس مونث گرفته تـــــا زن دوم و سوم و اینا! متنفرم)

۲- نمره ی ۱۹ به پایین (بازم خودتی!)

۳-لو رفتن (ولی از لو دادن خوشم میاد! اونم یواشکی و ناشناس!!!)

۴-مورد توجه و تحوبل واقع نشدن (به شدت متنفرم)

۵-آدمای لوس و ننر و خودشیرین و اونایی که به زور می خوان خودشونو تو جمع دوستانمون داخل کنن(ای ی ی ی )

۶-فیلم ترسناک و جنایی

۷-ضایع شدن جلو همه

۸-کسی رو پستم آپ کنه (قو اینجوری نیس....مگه نه قو؟؟؟)

۹-کسی به حرفم گوش نده

۱۰-برنامه کودک!

خب اینم از این.......خواستگاران محترم لطف بفرماین.......چنانچه تمامی موارد مذکور شامل حالشان میشود........در صفحه ی نظرات همین پست اعلام آمادگی کنند!

+ نوشته شده توسط ارسطو در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 14:11 |
سلام

شما ها همتون دوستای خوبی برام بودین......بعضیاتونو مثل خواهر برادرم دوست داشتم مثل مهرداد رضا ارسطو و وصال و ارش

ولی این دفعه می خوام یه برادر واقعی رو بیارم.کسی که واقعا منو دوست داره. حامی منه بهم کمک میکنه درست تصمیم بگیرم.تو سختیا تنهام نمی زاره.............وای خیلی عاطفی شد.....الان امین میخونه پر رو میشه

خلاصه داداشمو اوردم...ولی اون گفته نمی تونه زیاد بیاد.از بس خر خونهشاید بشناسینش.قبلا با اسم اسنیپ می یومد.

خلاصه.......در ضمن هیلاری خانوم هم اون ای دیشو که هک نشده به من بده تا شناسشو درست کنم

از ارسطو هم عذر میخوام.....دیروز انقدر قاطی پاتی شد.اصلا حواسم نبود.ببخشید

از مهردادم به خاطر قالب تشکر میکنم.دیروز انقدر حالم بد بود که نرسیدم به قالب

سرتونو درد اوردم..فعلا بابای

 

+ نوشته شده توسط یاس در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 11:58 |
سلام

بچه ها امروز هک شدیم.....تقصیر خودم بود.....به یکی بیش از حد اعتماد کردم....بالاخره ببخشید تجربه ای بود......دیگه تکرار نمیشه ببخشید پستا پاک شد....واقعا شرمنده

اگر بتونم پستا رو برمیگردونم..اگرم که نه واقعا ببخشید.....شانسی که اوردم این بود که پس اصلی دست طرف نبود

الان انقدر حالم خرابه نمی تونم یه مطلب درست حسابی بنویسم ببخشید........نویسنده ها اگر متن اپ هاتونو دارین...دوباره یزارینشون ممنون میشم.

واقعا شرمنده

باید بگم ما هک نشدیم...... احتمالا سو تفاهم بوده ......تمام پست ها رو پاک کرد..شانسی که اوردیم این بود برخلاف اصرار زیادش پس اصلی رو گیر نیاورد و ایشون از اعتماد من و بقیه سو استفاده کرد

با تشکر

ببخشید دیگه بای

قسمت قرمز به وسیله ی من ( آرش ) ویرایش شده ... چون هنوز هیچ چیز معلوم نیست ... ببخشید قو اگر مطلبت رو تغییر دادم ... شرمندتم ...

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 16:21 |