امروز...
امروزخیلی داغونم
دلم گرفته
با خودم گفتم کارو یکسره میکنم وقتی ارزششو نداره چرا خودمو پاش بسوزونم
باز دلم نیومد اذیتش کنم یه فکر بهتری اومد تو ذهنم تصمیممو گرفتم
رفتم واسه بار آخر صورت مادرمو دیدم خواستم منصرف شم ولی آدمی نیستم که از تصمیمم برگردم
وقتی یه دل سیر دیدمش رفتم پیش بابام میدونستم خیلی ناراحت میشه یا بقول معروف کمرش
میشکنه ولی من آدمی نیستم که ازتصمیمم برگردم ......
(می تونید تصمیم منو حدس بزنید اگرم نزنید
خودم دفعه دیکه که آپ کردم میگم )
**************************************
مردی به همسرش این گونه نوشت:
> عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت
فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
>
> 1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 2.با معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
>
> 4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری به او
> دادم.
>
> 5.سایر موارد 40 بوس.
>
> نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا آخر این
> ماه با اون سر کنم!
************************************
يک با يک برابر نيست ..سروده ای از گلسرخی
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها لواشک بين هم تقسيم میکردند
آن يکی در گوشه ای ديگر جوانان را ورق میزد
دلم میسوخت به حال او که بيخود هایوهو میکرد
و با آن شور و اشتياق تساويهای جبری را نشان میداد
بروی تختهای کز ظلمت تاريک غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت و بانگ زد :
« يک با يک برابر هست »
از ميان شاگردان يکی برخاست
هميشه يک نفر بايد به پا خيزد
به آرامی سخن سر داد
کاين تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگاه به يک سو خيره شد
معلم مات بر جا ماند و شاگرد پرسيد
اگريک فرد انسان واحد يک بود باز هم يک با يکی ديگر برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد :
آری برابر بود
او به آرامی ادامه داد :
يک اگر با يک برابر بود آنکه زور و رز به دامن داشت بالا بود ؟
و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پايين بود؟
يک اگر با يک برابر بود آنکه صورت نقره گون چون قرص ماه میداشت بالا بود
و آن سیه چرده که میناليد پايين بود؟
يک اگر با يک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا آماده میگرديد؟
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود پس چه کس ديوار چین ها را بنا میکرد
يا چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها زين پس در جزوه هاتان بنويسيد
« يک با يک برابر نيست »
+ نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت
14:53 |