تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر

گر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . .
1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند.

2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند.

3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.

4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند

5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست.

6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند.

7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان، 36 روز دیگر باقی می ماند.

8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست.

9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند.

10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست.

11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!!

پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!
+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 16:34 |
این چه وضعشه  دیگه دارین شورشو در می یارین خوب اگه نمیتونین یا نمیخواین تعطیلش کنیم که

سنگینتریم نمیدونم این وب رو واسه پست زدن ساختن یا واسه نظر دادن خالی ارش خان که هر کدوم از

 نظراتشون ماشااله از یه پست طولانی تره اونوقت سالی یه پست هم نمیذاره  بقیه هم بدتر از اون .

 اصل مطلب: ازاین به بعد اینجا فقط با یه مدیر اداره نمیشه و به یه ناظم هم احتیاج داره که البته کی

بهتر از من

از فردا صبح همه راس ساعت هفت باید سر صف صبحگاهی باشند وگرنه ۴ نمره از انظباتش کم

میشه فهمیییییییییییدین

خوب این شعر هم تقدیم به همتون به جز خودم

 

فغان با تو گويم كه ناخوانده اي
خودت را چو پير مغان خوانده اي
كه خر نيز بيش از تو گمراه نيست
بجز منزل صاحبش راه نيست
كه گفته بفرما كه مثل الاغ
علف ديده سر را نهادي به باغ
ادب حكم دارد كه چون ميهمان
كه دررابكوبيد يا با زبان
اجازه بگيريد و داخل شويد
نه چون گاو مهمان منزل شويد
مغاني كه در هر سرا لينك از اوست
نه دشمن بدانم ترا ني كه دوست
تو ترسا پسر كي شدي با فلان
كه نامت نهادي تو پير مغان
مگر شلغم هستي نخود يا كه ماش
كه ناخوانده اي همچو گندم به آش
دو سر قاف را قر دمادم زنم
به پير مغان لينك ماتم زنم
پيامي كه پيوسته درد و غم است
هكر يا كه ويروس پيشش كم است
چنانت بكوبم به لينك فلان
كه پولاد كوبند آهنگران
به رسم تو وبلاگيان درشت
گهي لينك زوري گهي زور پشت
سرايم به هجو تو من مو به مو
بريزد ز پير مغان آبرو
بدان آبرو چون بريزد دمي
 نشايد كه نامت نهند آدمي
از اين پس تو پيرمغان مرده اي
پشيمان شوي چون شكر خورده اي
برو شكر كن زانكه ايرج نيم
به عارف نظرهاي كج كج نيم
وگرنه نماند به جسم تو جان
نه لينكهاي زوري پير مغان
چو عبرت نگيري و عاقل شوي
به هجوت سرايم دو من مثنوي
از اين پس مرا ناصبوري نده
به وبلاگيان لينك زوري نده
دم شير نر را به بازي مگير
چو بازي كني خود بداني و شير

----------------------------------
جوابشم توی ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 22:36 |
  سلام  خیلی وقته که اپ نکردم  که البته دلایل زیادی داشت

۱-امتحانات

۲-کلاس جودو (تو استان اول شدم    تبریک نمیگین)

۳-داغون بودن اعصاب که بیشترش به خاطر مسائل سیاسی بود

۴-و و و 

الانم قبل از هر چیز  ورود اعضا جدیدو تبریک میگم ( ارام جون و اقا مهدی) گلشم همین الان از سر

کوچمون خریدم دونه ای ۱۰۰۰ تومن

که با ارام خانوم تا حدودی اشنا شدیم  امیدوارم از بودن با ما لذت ببرید

و حالا برسیم به اپ امروز 

يادواره مهندسي

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 23:12 |
فکر کنید توی یه همچین خونه ای زندگی کنید خیلی باحاله نه ادامه مطلب رو هم نگاه کنید جالبه من که اینو بیشتر از بقیه دوست دارم در واقع میشه گفت این خونه ی جدیده بازی ریاضی بعد از رفتنه قو هستش که هممون کله پا میشیم  ببخشید که ربطی به موضوعات وب نداره دیدم جالبه دلم نیومد شما نبینید البته تعدادشون خیلی زیاد بود همشو نتونستم بیارم بنابر این گلچین کردم امیدوارم خوشتون بیاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 16:49 |
 

ارسطو :  طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .


موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن
 
 
سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .


مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود.


خاتمي: چون مي‌خواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها
 
بکند .

رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟


شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...


نيچه: چرا که نه؟


داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان
 
 
 انتخاب کرده است .


همينگوي : براي مردن. در زير باران .


اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.


سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از
 
 
خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي
 
 
را نشان ميدهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از
 
خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط
 
بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از
 
 
اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .


خوانندهء آهنگهاي آبدوغ‌خياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم،
 
دوستت دارم ...

روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از
 
 خيابان رد شود؟


نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.


حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو
 
 
نخواهند نوشت .


کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر
 
 
خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت.
 
 
 اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با
 
حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث
 
 گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک
 
جثه‌اش دشوارتر مينمود .

بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .


ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد
 
 
 شود. آن پدرسوخته هم رد شد.


سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان،
 
 
شادمانه سيب بچينيم .


طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ
 
 
 خيابان و تمام جهان هستي را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.


اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان
 
 
دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟


جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و
 
 
حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و
 
 
ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .


سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در
 
 
مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت:
 
 
ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .


احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم . من،
 
 
ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از
 
 
گلايه‌هاي دردمند سرخ.


رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟


لات محل : به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد
 
 
 بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش


بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفي ميکني.


پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود .

فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
 


ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي
 
 
ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.


پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .


هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد
 
 
 آلماني از خيابان رد خواهد شد


فوتباليست : آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بي‌انصاف قبول
 
 
نکرد

کودک: که به اون طرف خيابون برسه !!!


+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 0:18 |
سام علیک

فاطی جودو اومده  خوشحال نیستین ؟؟

من الان دیگه یه جودو کار حرفه ای شدم و حریف می طلبم

هر کی از جونش سیر شده پا پیش بزاره     چیه میترسین خوب اشکالی نداره حق دارین

منم بودم خوب میترسیدم

دلم برا همتون اللخصوص....................خیلی تنگ شده

منحرفا!!!!

منظورم قو بود

می خوام براتون یه سوال هوش بزارم با این تفاوت که این سوال جایزه داره یعنی

هر کی درست جواب داد جایزرو میبره و جایزشم خودش تعین میکنه

پس خوب دقت کنید ...

حالا سوال:

چند سال قبل (اوایل سال 1380) یه خواب خیلی عجیب دیدم كه هنوز از یادم نرفته !

خواب دیدم كه تو یه جور مسابقات عجیب در 2 رشته دومیدانی و تیراندازی با هشت تا از خدایان دارم مسابقه میدم !

حافظه ام درست یاری نمیكنه ولی تو قسمت دومیدانی كوئلوس از هادس رتبه اش بهتر شد. اما زئوس از افرودیت عقب تر بود. هرمس هم كه تابلو بود برنده میشه ! پوزیئدون هم از من عقبتر بود و هم از كرونوس. آرس از زئوس بهتر شد ولی از من نه .

در قسمت تیراندازی, آفرودیت با صفر امتیاز آخر شد. امتیاز من از هرمس بیشتر بود ولی با هادس مساوی شدم. كرونوس كه متوقف نشدنی بود و با امتیازات زیاد قهرمان شد. زئوس هفت امتیاز از كوئلوس بیشتر آورد و دوم شد. كوئلوس 3 برابر رتبه اش تو دومیدانی امتیاز كسب كرد. پوزیئدون هفت امتیاز از من بیشتر كسب كرد.

و اما سوال : آرس تو تیراندازی چند امتیاز آورد و در دومیدانی چندم شد ?

راهنمای هم داره

یه چیز دیگه هم از خوابم یادم اومد ........ مسابقات تماشاچی هم داشت اما تماشاگرها انگار با یه اسم دیگه من و خدایانو تشویق میکردن .......

 

خوب دانشمنداش جواب بدن

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 22:54 |
دکتور معالج تان بیماری شما را فشار خون بلند که بزبان طبابت (هایپرتونی شریانی) یاد میشود تشخیص نموده است. این تشخیص او از جمله متداول ترین تشخیصها در معاینه خانهً دکتوران است. نظر به احصایه، بطور متوسط تقریبا" از هر هفت نفر یکی به فشار خون بلند مبتلا میباشد. این رقم بطور مثال در کشور سویس به تناسب نفوس کشور، اعم از زن و مرد، شامل حال بیشتر از پنجصد هزار نفر میباشد. از آنجمله یک سوم هنوز هیچ آگاهی از خطرات مزمن آن ندارند، بخاطریکه آنها هیچگاهی فشار خون خودرا بطور منظم کنترول نمیکنند، یک سوم دیگر آنها از فشار خون بالا مطلع اند اما هشدارها و سفارشات دکتوران خود را جدی تلقی نمیکنند.

این درست است که هایپرتونی در نوع خود مرض نیست و شما نیز در حالتیکه شاید هیچ نوع شکایتی ندارید نباید خود را الزاما" مریض احساس کنید. اما در صورت تشخیص داکتر نباید این مسًله را نادیده بگیرید، بلکه مشوره های او را تعقیب نمایید. فشار خون بلند یک عامل خطر مهم در پیدایش امراض قلبی – دوران خونی و نتایج ناشی از آن مانند سکته های مغزی، امراض جدار قلبی (بنام های انگینه پکتوریس، سکتهً قلبی)، ضعف عضلات قلبی (عدم کفایهً قلب)، اختلال دوران خون در پاها همچنانیکه از کار ماندن کلیه ها و اختلال در دید چشم میباشد.

افرادی که فشار خون بلند دارند و در پی علاج آن نیستند در مقایسه با کسانی که فشار خون شان نورمال است از دو تا ده مرتبه بیشتر در مقابل خطرات سکتهً مغزی، سکتهً قلبی و یا عدم کفایهً قلبی قرار دارند که اینها همه نتیجتا" باعث تغییر فاحش در شیوهً زنده گی آنها گردیده، معلولیتهای خطرناکی را بار می آورند و حتا باعث مرگ های قبل از وقت میگردند. البته در صورت پرداختن به تداوی، از این اختلالات نباید هراسید، بلکه میتوان از مصیبت های ناشی از آنها جلوگیری کرد.

این نوشته بزبان ساده و قابل فهم برای شما جوانب مختلف معضله ای فشار خون بلند را توضیح نموده و به اغلب سوالهای تان در مورد پاسخ میدهد. همچنان بشما یاری میرساند تا چگونگی تداوی آنرا بهتر درک کرده در زمینه فعالانه همکاری نمایید.

 

بدون فشار خون انسان نمیتواند زنده بماند، اما فشار از حد فزون برای صحت مفید نیست. برای آنکه خون بطور مداوم در شریان ها دوران کند و در سرتاسر ارگانیزم (عضله و پوست) برسد باید همیشه تحت فشار معین قرار داشته باشد. بخاطر آنکه قلب بطور منظم خون را در رگها پمپ مینماید فشار در شریان ها نیز بشکل نبض احساس میشود. نقطهً اوج فشار در شریان ها هنگامی احساس میگردد که عضلات قلب بخود جمع شده و خون را در رگها هدایت میکند. با آلهً اندازه گیری فشار خون این نقطهً اوج که بنام فشار بلند (سیستول) یاد میشود اندازه گیری میگردد. بدین ترتیب این رقم، اندازهً فعالیت قلب را نشان میدهد. (به تصویر اول توجه کنید).

در رگها تنها وقتی این فشار محسوس است که جدار شریان ها خود در مقابل فشار واردهً قلب بالای خون مقاومت کنند. حتا در خلای زمانی کوتاه بین دو فشار پمپ مانند قلب نیز جدار عضلاتی و ارتجاعی یا الستیک شریان ها با تولید فشار، خون را به پیش میرانند. در هنگامی که جوف های قلب دوباره از خون مملو میگردد فشار در شریان ها پایین می افتد. با آلهً اندازه گیری فشار خون پایین ترین درجهً فشار در رگ، قبل از پمپ دوبارهً خون توسط قلب در رشریان ها، اندازه میشود که بنام (دیاستول) یاد میگردد. این درجهً اندازه گیری مقاومت والهای خیلی کوچک شریان ها را که بنام (آرتریول) یاد میشوند نشان میدهد.

فشار در نوسان است


یکی از خصوصیات عموما" نورمال فشار خون، نوسان آن در طول روز میباشد: صبحگاهان در هنگام برخاستن از بستر خواب فشار خون بالا میرود، ظهر ها برای یکی دو ساعت دوباره پایین می افتد، ناوقتهای بعد از ظهر دوباره شروع به بلند رفتن میکند و در اثنای استراحت شب در حدود پانزده در صد پایینتر از اندازهً معمول روز تقلیل می یابد. علاوه براین نوسان ها در طول روز عوامل دیگری از قبیل فشارهای جسمی، فکری و روانی مانند ترس، تشویش، هیجان های کاری یا فامیلی، فشارهای فکری، صدا های بلند، درد و فعالیتهای طاقت فرسای جسمی در بالا رفتن فشار خون نقش بازی میکنند (به تصویر دوم توجه کنید).

تنظیم فشار خون اختلال پذیر است

فشار خون و نوسان های آن توسط سیستم اعصاب غیر ارادی مغز (وجیتاتیف) تنظیم میگردد. این اعصاب بطور مستقل با دو شاخهً خویش کار میکنند: یک شاخهً این سیستم، قلب و دوران خون را بطور نیرومند به فعالیت بیشتر وا میدارد که بنام (سیمپاتیکوس) یاد میشود و شاخهً دوم آن که قلب و رگها را با شیوهً راحت سازی احیای نیرو میکند بنام (پارا سیمپاتیکوس) یاد میگردد. در پهلوی سیستم عصبی، دیگر سیستم های تنظیم کننده نیز در کنترول فشار خون سهیم اند. بطور مثال کلیه ها نیز تاثیر قابل ملاحظه ای را بر فشار خون وارد میکنند. به سبب آنکه کلیه ها مقدار نمک و آب را تنظیم میکنند میتوانند با تغییر اندازهً غلظت خون فشار را بلند یا پایین ببرند. ازین طریق کلیه ها ماده ای را بنام رنین ترشح میکنند که در بلند بردن فشار خون موًثر است. فشار خون وقتی بالا میرود که عوامل مغلق تنظیم کنندهً آن به اختلال مواجه شوند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 0:23 |
كلينيك كنكور
«مطالعه اين ژانر وحشت براي كليه معلماني كه از بيماريهاي قلب و اعصاب رنج مي برند مطلقا ممنوع مي باشد!!!»
زنگ اول: آزمايشگاه شيمي


طبق روال معمول پس از خواندن حمد و سوره و حلال خواهي از رفقا با گرفتن رخصت از حضرت عزرائيل در مواضع از پيش تعيين شده خود براي انجام آزمايش بي نهايت مصرف كوه آتشفشان قرار گرفته و بارمز « يا همگي اسيد شده يا سرانجام اسيد خواهيم ساخت » آمادگي خويش را جهت بازي در سريال دنباله دار « بچه ها مواظب باشيد » آقاي ايمني يعني جناب دبير آزمايشگاه شيمي اعلام نموديم. هنوز مدتي از حضور ما در آزمايشگاه نگذشته بود كه ناگهان احساس كرديم، هواپيماهاي آمريكايي به جاي آنكه بمبهاي خود را بر روي عراق خالي كنند، آزمايشگاه شيمي دبيرستان ما را با لابراتوارهاي تهيه بمبهاي شيميايي بغداد اشتباه گرفته و در صدد تخريب و انهدام آن بر آمده اند اما پس از آنكه سر و صداي فريادها و عربده هاي دانش آموزان و نصايح و وصاياي قبل از مرگ مسئول آزمايشگاه فروكش نمود، كم كم متوجه شديم كه اي دل غافل، پايگاه جهنمي مذكور، نه صحنه جنگ استالينگراد بوده و نه مورد تهاجم نيروهاي متفقين قرار گرفته بلكه طبق معمول وسايل غير استاندارد و سهل انگاري و بي دقتي دبير آزمايشگاه كه متأسفانه يا خوشبختانه يادش رفته بود عينكش را همراه خود بياورد باعث شده بود كه ما كماندوها و جانفداهاي خط مقدم جبهه آزمايش و تحقيق در راه اشاعه و تحقق آرمانها و ارزشهاي والاي شيميايي « پدر مندليف و خاله مادام كوري »، به جاي آنكه دي كرومات پتاسيم را ذوب نماييم، خود همچون سود سوز آور به سمت آزمايشگاه ابدي در حال تصعيد شدن قرار بگيريم!



زنگ دوم: فيزيك

ابتدا دبير فيزيك ضمن تبريك موفقيتهاي دانش آموزان ايراني در المپياد جهاني « دار قوز آباد » با صداي بلند و خروشان اعلام نمود كه قبولي در چنين ميادين بين المللي به هيچ وجه ربطي به هيجده نوزده ساعت درس خواندن، كلاس هاي خصوصي و تضميني و تقويتي رفتن و برنامه ريزي هاي پنج ساله اول و دوم نداشته، ندارد و نخواهد هم داشت! بلكه موفقيت در اين گونه مسابقات فقط و فقط مرهون سه چيز مي باشد و بس: توكل بر خدا. رضايت پدر و مادر و عينك هاي لنزي يا ترجيحا ته استكاني برچشم داشتن !! در ثاني، خداي نخواسته اين تفكر كثيف و آلوده نبايد به اذهان مغشوش و كله هاي پوك شما دانش آموزان بخت برگشته نظام « قبلا جديد، بعدا قديم » خطور نمايد كه بچه هاي المپيادي و نفرات برتر كنكور سراسري درس زياد مي خوانند و از فرط خر خواني كردن، ضغف و غش كرده و دكتر بالاي سرشان مي آيد. نخير! اصلا و ابدا، اين تهمتها و افتراها به ايشان نچسبيده و دروغ محض مي باشد، چرا كه آن فرهيختگان نيك سيرت با بهره وري از هوش سرشار، استعداد خدادادي و نبوغ كم نظير و محيرالعقولي كه به واسطه ارتباطات ذهني و تله پاتي هاي فركانسي با ارواح طيبه اجداد پدري و مادري خويش يعني « نيوتن و انيشتين» كسب نموده اند، مي توانند بدون صرف هزينه هاي سرسام آور و كمترين دغدغه خاطر به كليه افتخارات علمي نايل آمده و صد البته به همين بهانه با نگاهي گذرا به برنامه زندگي مدال آوران المپيادي و عكسيهاي كنكور سراسري با كمال تعجب و حيرت بدين نكات ارزشمند و جالب دست خواهيم يافت كه آنان در طول بيست و چهار ساعت شبانه روز فقط يك ربع ساعت براي قبولي در آزمونهاي خود به خواندن كتابهاي « عموگاليله در زندان الكاتراس » و « ماجراهاي بابا نيوتن و سيب كرم زده » اهتمام ورزيده و بقيه اوقات روز را به اللي يللي كردن با رفقا، متراژ نمودن خيابانها و شمردن سنگفرشهاي بوستانها و پاركها و در نهايت پشت تلفن هاي عمومي كشيك دادن و كافه گلاسه و پيتزا صرف كردن، گذرانده تا آنجا كه به خاطر افراط در خوشگذرانيها و جواني كردنهاي بيش از اندازه اين عزيزان نابغه، روانپزشكان ناچار شده تا براي پيشگيري از ابتلا به انواع بيماريهاي روحي ــ رواني من جمله اسكيزوفرني، روان نژندي و روان پريشي به عنوان داروي مسكن، گوش كردن كنسرتهاي مجاز « گرگ ناقلا و خرگوش بلا » و تماشاي برنامه هاي مفرح، جذاب و برفكي صدا و سيما به مانند سيماي خرد سالان،‌ ويدئو كليپهاي پندآموز « تنسي تاكسيدو هرگز معتاد نمي شود » و « خان جون ! من دلم زن مي خواد » و سريالهاي تا ابد دنباله دار « سالهاي دور از برنج و تربچه » ، « بزبز قندي! اسبت كجا مي بندي »، ماجراهاي شنگول هلمز و منگول پوآرو » ، « زي زي گولو متهم مي كند » و « بي بي سالار » را تجويز نمايند! و هزار البته براي اثبات گفته هاي بنده حقير نيز مي توانيد به مصاحبه هاي جور واجور اين بزرگواران با هفته نامه « پيك زجرش » كه با آن لبخندهاي نمكين و مليحشان قند را در دل ما معلمان آب مي كنند رجوع كرده تا بفهميد كه براي پيروزي بر غولهاي يخي و ديوهاي پوشالي به مثابه كنكور سراسري و المپيادهاي جهاني تنها عنصري كه از كوچكترين ارزش و اهميتي برخوردار نمي باشد.


همانا حربه وقت و عامل پشتكار و جديت بوده است. به گونه اي كه شعار هميشگي آنها در مقابله با مشكلات فقط در اين جمله كوتاه خلاصه مي گردد: زكي! وقت خاكه قند هم نيست چه برسد به اينكه طلا باشد؟! به هر تقدير پس از پايان يافتن هنرنمايي دبير فيزيك در كمدي كلاسيك « اسكادران چاخان » در حاليكه همگي روي به درگاه خداوند به خاطر آمرزش و مغفرت ارواح خبيثه و سرگردان « جناب نيوتن و دارو دسته اش » كه در طبقه هفتم جهنم به احتمال قريب به يقين تاكنون به افتخار هم سلولي شدن با جنايتكاران جنگي دنيا همچون هيتلر، موسوليني، ميلوسوويچ و چنگيزخان مغول نايل آمده اند، دعا و نيايش نموده و به عنوان حسن ختام زنگ دوم، پيش از اينكه بفهميم ارشميدس زن بود يا مرد با نوشتن يك كرور فرمول عتيقه و زير خاكي متقلق به كتب هشتصد سال قبل از ميلاد دايناسور صلاح را بر آن ديديم كه يادگيري فيزيك را به بعد از ساعات مدرسه در آموزشگاههاي علمي « آينده نازان » ، « منشور چالش » ، « خودكار چي » ، « راهيان پرورشگاه » و « بازندگان » محول كرده و بقيه انرژي و قواي بدني خود را براي زنگ بعدي ذخيره نماييم!!!

زنگ سوم: ادبيات فارسي

دبير ادبيات هنوز از گرد راه نرسيده با لبخند آكبند مدل ژكوندي درست به مانند مجري هاي تازه به ميكروفون رسيده تلويزيون، ششصد هفتصد بيت از اشعار حافظ، عطار، سعدي را براي ما بلغور نمود. سپس يك سير تمام به خاطر مراحل غير قانوني طلاق بيژن از منيژه، ضرورت تجديد فراش خسرو پس از مرگ شيرين و فوايد ازدواج موقت ليلي و مجنون آبغوره گرفته و به پدر بي فكر و خوش خيال اسفنديار فحشها و ناسزاهاي اصيل پارسي نثار نموديم كه چرا چشمهاي پسرش را « بيمه بدنه » نكرده بود تا در برابر رستم انحصار طلب ضد ضربه شود! سرانجام جناب استاد به نقش آفريني در سريال « آيينه عبرت » خاتمه داده و با نگاهي حاكي از درد و رنج و افسوس انگار كه شب اول قبر يادش افتاده باشد با آوايي بلند تهديد آميز از بر باد رفتن نسل جوان امروزي به سبب غوطه ور شدن در منجلاب فساد و تباهي سرايت كرده از غرب خيلي وحشي لب به گله و شكايت گشوده و بعد از سركوب بي رحمانه گروهكهاي رپ، وسپ، هوي متال، زومبي، اسپايدر و اسكارپيون به يكباره تمامي كاسه كوزه ها را بر سرلئوناردو دي كاپريوي معتاد، قمار باز و هرزه و جيمز كامرون پول پرست و خائن شكسته كه با غرق كردن كشتي تايتانيك در اقيانوس آرام علاوه بر آنكه آرامش و آسايش دريازيان محترم آن خطه آبي رنگ را بر هم زده و موجبات آلودگي زيست محيطي اقيانوس را نيز فراهم نموده اند بلكه دامن هنر برتر از گوهر پديد آمده را نيز لكه دار ساخته و از طريق جريحه دار نمودن حرمت عشق، قلوب عشاق واقعي همچون رومئو و ژوليت، ليلي و مجنون و خسرو و شيرين را به بازي گرفته تا آن جا كه شكسپير، گوته، ژول ورن، مولوي، فردوسي و رودكي از داخل قبر فرياد بر آورده اند: « آهاي نامرداي هاليوودي! اگر يك جو غيرت توي اون وجود كثيفتون پيدا نمي شه، لااقل جسد فتوژنيك جك از پشت خنجر زن يك لاقبا و جسد فتو مدل رز بي حياي سنت شكن نامزد قال گذار » را از اقيانوس آرام بيرون بياوريد تا مبادا كمال همنشيني با رفقاي ناباب در مرام كوسه ماهي ها، ‌نهنگها و دلفينهاي اقيانوس نيز اثر كرده از فردا پس فردا « نامزدهاي دريايي » هم هوايي شده و به فكر اعمال ... خلاف عفت دريايي بيفتند! در پايان گفتمان نيز جناب دبير ادبيات پس از آن كه تز مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب را ازدواج موقت در سي صد سالگي و ازدواج دائم در سن يك سالگي تشخيص داده و در بيان ضرورت به راه اندازي فوتبال دستي، روروك سواري و كشتي چوخه بانوان قلمفرسايي نموده و تأكيد ورزيدند، با اظهار تأسف از حذف زد هنگام تيم ملي فوتبال اميد زير نود سال در مسابقات جام حلبي آباد تاتارستان و ابراز انتقاد از سازمان صدا و سيما و به خاطر استفاده ابزاري از پفك نمكي « پيشي نشي »، كرم « كپك »، خمير دندان « جادوگر »، دسر زعفراني « خاله »، مايع ظرفشوئي « خلي » و غذاي كودك « بابانا » ضمن ارائه راهكارهاي مفيد و ضربتي براي حل بحران آب در سياره اورانوس، كاهش قيمت ماكاروني و لنگه كفش در حبشه و اعتصاب كاركنان صنايع معظم لواشك سازي در بوركينافاسو از سازمان سنجش آموزش كشور كه با اختراع و ابداع انواع و اقسام « كنكورهاي جوان مرگ كن و والدين دق كن » به شيوه و سبك و سياق « اعتراف نامه هاي عهد سقراط و شوكران »، روي بسياري از المپيادها و آزمونهاي تخصصي جنگلهاي آمازون، موزامبيك، جمهوري داغستان و صحراي گوبي را سفيد نموده اند، كمال تشكر تقدير، سپاس و همدلي را ابراز فرموده و همگي ما را به ايزدمنان و جهان آفرين سپردند و الخ !!!

 

دستم درد نکنه

+ نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 23:33 |

 

 "هفت راه کاشتن بذر ارامش و سعادت در ذهن"

 

قانون1:بیایید ذهنمان را پر از فکر ارامش  شجاعت  سلامتی و امید بکنیم

زیرا "زندگی ما همان چیزی است که ذهنمان ان را میسازد."

 

قانون2:بیائید حتی با دشمنانمان حتی الامکان درگیر نشویم  زیرا این کار

بیشتر از انچه انان را ازرده خاطر کند  از ما نیرو می گیرد. بیائید همان کاری

را بکنیم که ژنرال ایز نهاورمیکرد: حتی یک دقیقه هم  صرف فکر درباره ی

کسانی که دوست نداریم نکنیم  .

 

قانون3: الف:  به جای نگرانی در باره ناسپاسی انتظار نا سپاسی داشته

باشیم.یادمان باشد که حضرت مسیح در یک روز ده ادم  جذامی را شفا داد

و فقط یک نفر از او تشکر کرد.چرا باید بیش از او از مردم توقع سپاسگذاری

داشته باشیم ؟(قابل توجه هلنا خانوم)

 

ب:  یادمان باشد که تنها راه دست یابی به خوشبختی و سعادت انتظار تشکر

 دیگران نیست بلکه بخشش را باید به خاطر شادی بخشش دوست داشت.

 

ج : یادمان باشد که سپاسگذاری را باید "همچون بذری کاشت" بنا براین اگر

دوست داریم فرزندانمان ادم های شکر گذاری بار بیایند باید این صفت را

به انان بیاموزیم.

 

قانون4: همیشه چیزهایی را که باید شکرشان را به جا بیاوریم بشماریم

نه مشکلاتمان را!

 

قانون 5: از دیگران تقلید نکنیم.خودمان را بشناسیم زیرا

"حسادت یعنی جهل"و"تقلید یعنی خود کشی".

 

قانون6:وقتی تقدیر به دستمان یک لیمو ترش می دهد از

ان شربت درست کنیم.

 

قانون7: با اندکی شاد کردن دیگران اندوه خود را از یاد ببریم

"وقتی به دیگران نیکی می کنید به خود نیکی کرده اید"

 

 

"برگرفته از کتاب ائین زندگی

نویسنده دیل کارنگی"

 

 

قابل توجه برو بچ:

"هر کی رو پستم اپ کنه امیدوارم کامپیوترش تا 6سال هنگ کنه"

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 21:38 |