تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر

 

اقتصاد گاوی

اقتصاد گاوی : یعنی اینکه دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و يه گاو نر میخرين ... به تعداد گاوهای شما افزوده میشه و اقتصاد رشد میكنه ... پول براتون همينطور سرازير میشه و میتونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...

اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میپرستين و عبادت میكنين !

 اقتصاد پاكستانی : هيچ گاوی ندارين ... ادعا میكنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی میكنين ... از چين طلب كمك نظامی میكنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زيردريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو میخرين و بعد ادعا میكنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين !

اقتصاد آمريكايی : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و دومی رو تحت فشار مجبور میكنين كه به اندازه ی ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی میكنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار میاندازين و بعد طبيعتا اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب    مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه میاندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !

 اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب میزنين چون میخواين سه تا گاو داشته باشين!  

 اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار میدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر میكنن و ماهی يه وعده غذا میخورن و خودشون شيرشون رو میدوشن !

 اقتصاد انگليسی : دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون جنون گاوی دارن !

 اقتصاد ايتاليايی : دو تا گاو ماده دارين ... نمیدونين كه اونها كجا هستن ... پس بیخيال میشين و میرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون .

اقتصاد سوييسی : ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول میگيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه میدارين !

اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی میكنين ... هيكل گاوهاتون يكدهم اندازه ی طبيعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد میكنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازين و اسمش رو میذارين Cowkemon و توی تمام جهان پخش میكنين و میفروشين !

اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میشمرين و متوجه میشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و میفهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و متوجه میشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز میكنين و به خوردن و شمردن ادامه میدين !

اقتصاد چينی : دو تا گاو ماده دارين  ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میكنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاویتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت میكنين!

اقتصاد ايرانی : دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكیش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنيادهای مختلف و ... ضبط میكنه ... دومی رو هم قربونی میكنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... و غيره می كنين ! و اقتصاد كماكان فلج می مونه! ( مال ایران رو نمیخواستم بزارم! ولی از دستم در رفت!!

یه نظر سنجی :

 

1-    به نظر شما بهترین خواننده ی ایرانی کیه ؟

 الف) شادمهر

ب) شادمهر عقیلی

ج) اقای شادمهر عقیلی

د) جناب اقای شادمهر عقیلی

 

2-    به نظر شما بهترین خواننده ی دنیا کیه ؟

الف) معلومه شادمهر

ب) 100 درصد شادمهر

ج) با تمام اطمینان شادمهر

د) همه ی موارد

 

3-    به نظر شما بهترین صدا متعلق به کیه ؟

الف) شادمهر

ب) شادمهر عقیلی

ج) خدای موزیک ایران ، شادمهر

د) گزینه ی الف،ب و ج

یه نظر سنجی دیگه :

1-    به نظر شما بهترین کشور دنیا کجاست ؟

الف) کشور زیبای ایران

ب) کشور جاویدان ایران

ج) ایران زمین

د) سرزمین پاکی ها ایران

 

2-    به نظر شما بهترین و باهوش ترین مردم مال کدوم کشوره؟

الف) ایران

ب) ایران زمین

ج) معلومه ایران زمین

د) 100 درصد ایران زمین

 

(ادامه ی سوالات بعدا ارائه میشه)

توجه توجه :

به نظر شما بهتر نیست میرتل ، مارپله ، ابی و مهدی رو از نویسنده ها پاک کنیم؟؟از نظر خودم که خوبه.( اگر دو نفر دیگه هم موافق بودن پاکشون میکنیم.نظر مخالف هم قبول نیست و یاس هم حق اظهار نظر نداره.(به این میگن دموکراسی).دوهفته وقت دارین بگین پاکشون کنیم یا نه.اخه هیچ اپی نکردن و نخواهند کرد.البته فکر کنم آبی ،یه اپ داشته باشه.اگر هم کسی چیزی نگفت با یعنی با اکثریت ارا با نظر من موافقین و پاک میشن.به صورت خلاصه :

1-    دوهفته وقت نظر دادن دارین

2-    رای مخالف قبول نیست

3-    اگر هم نظر ندین یعنی موافقین

4-    یاس حق نظر دادن نداره.(اصلا این اینجا چیکارست؟؟)

 

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 20:11 |

به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.ایرانیان پراکنده در پهن دشت گیتی و ایرانیان گرفتار در چنگ دزدان،قاتلان،قوادان،قاچاق فروشان،مال مردم خوران،امامه داران و بی امامه گان ،ریش داران و بی ریشان،دزدان و دزدان و دزدان و دزدان.

دیدم کسی نمی خواد اپ کنه گفتم یه تکونی به این وبلاگ بدم.

حاضر جوابی های کودکانه :

داستان نخست :

یک روز دختر کوچکی در اشپزخانه نشسته بود و به مادرش که در حال اشپزی بود نگاه میکرد. ناگهان متوجه چند تار موی سفید در بین موهای مادرش شد.از مادرش پرسید : مامان!چرا بعضی از موهای شما سفیده؟؟

مادرش گفت : هر وقت تو یه کار بدی میکنی و منو ناراحت میکنی،یکی از موهام سفید میشه. دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت : حالا فهمیدم چراهمه ی موهای مامان بزرگ سفید شده !!

داستان دوم : ( خودم از این داستان خیلی خوشم اومد)

عکاس سر کلاس درس امده بود تا از بچه های کلاس عکس یادگاری بگیرد.معلم هم داشت بچه ها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.معلم گفت ببینید چقدر قشنگه که سال ها بعد که همتون بزرگ شدید به این عکس یادگاری نگاه کنید و بگید : این بابکه ، الان دکتره و یا اون مهرداده ، الان وکیله.یکی از بچه ها از ته کلاس گفت : اینم اقا معلمه الان مرده !!!!

داستان سوم :

بچه ها در نهار خوری مدرسه با صف ایستاده بودند.سر میز یک سبد سیب بود که روی ان نوشته بود : فقط یکی بردارید.خدا ناظر شماست.در انتهای میز یک سبد شیرینی و شکلات بود.یکی از بچه ها رویش نوشت : هر چندتا می خواهید میخواهد بردارید! خدا مواظب سیب هاست.

یه جوک هم هست هر وقت یادش میفتم یا از تو رایانه ام میخونمش کلی میخندم. گفتم بزار برا شما هم بگمش دلتون وا شه :

 یه روز یه مامانه به پسرش میگه میدونی موهای خواهرت رو کشیدی شیطون گولت زد ؟ پسره میگه : اره ، ولی اون لگدی که زدم تو دلش ابتکار خودم بود.

دیگه اینکه :

هم نفس این وطنم ،هم دل دلبستگیاش ، هم دم  دلواپسیو هم قدم خستگیاش.

بدرود و پاینده ایران زمین

+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 23:20 |

حتما بخوانید

 

الانا به هر کی میرسی شروع میکنه به نصیحت کردن و درس اخلاقی دادن.من گفتم از قافله عقب نیفتم و برم یه چرخی تو اینترنت بزنم و چهارتا نکته ی اخلاقی یاد بگیرم و بیایم به خورد ملت بدم بعدشم بگم خودم اینا رو گفتم !!!!!حالا همچندتا از درس هایی رو که خودم بهتون میدم !!! رو  یاد بگیرید به دردتون میخوره :

درس اول :

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن :

مرد: الو؟

صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟

مرد: آره.

زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط 1500 دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.

زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد 2009 رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش 150000 دلار بود.

مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.

زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن 1500000 دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن 1500000 دلار بيشتر ندي.

زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذاري.

 

درس دوم :

 يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست.

نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند.

درس سوم:

چهار تا دوست كه 20 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… : پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي 2000 متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت.

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن.

پ.ن : به اپ قبلی هم یه توجه کوچولو بکنید بدک نیست

سربلند باشید.

بدرود

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 23:26 |
به قول رضا فاضلی :

به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.ایرانیان پراکنده در پهن دشت گیتی و ایرانیان گرفتار در چنگ دزدان،قاتلان،قوادان،قاچاق فروشان،مال مردم خوران،امامه داران و بی امامه گان ،ریش داران و بی ریشان،دزدان و دزدان و دزدان و دزدان.

اقا هی ما میخواییم نریم طرف حرفای سیاسی انگار نمیشه.همیشه یه چیزی هست که ما رو مجبور کنه. چند وقت پیشا یه مطلب یه جا خوندم باور کنین دوساعتی گیج بودم.بعدش یه، یه ساعتی خندیدم. بعدشم یه ، یه ساعت دیگه به حال خودمون و کشورمون غصه خوردم.این متنه برام اینقدر عجیب و خنده دار بود که پیش خودم گفتم : ایت ایز اِ ویندو (it is a window).یعنی جمله ای که وقتی خیلی خیلی تعجب میکنم میگم.!! حالا این متنه چی بود؟؟؟ متنه این بود که رهبر کبیر!!!(خیلی خیلی کبیر اونم از نوع مهندسیش) انقلاب ایت الله العضمی و الحجت السلام و المسلمین و الامیرالمومنین و رحمته الله برکاته (تکبیر : مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر انگلیس درود بر روسیه درود بر چین!!!!!!! مرگ بر دشمنان انقلاب و اسلام!!!(ایت ایز اِ ویندو) درود بر... ولمون کن تو رو خدا ....

خلاصه اینکه طی یک سخنرانی پرشور در سال 1358 فرمودند که..... اصلا بزارید اون قسمت مورد نظرم رو عیننا بزارم :

"این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. دو هزار سال است که آمریکا ما را استعمار کرده است"

دیدار با دانشجویان خط امام پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا،

جماران، ١٩ آبان ١٣۵٨

اینجا بود که دیگه گفتم به به چه سری چه دمی عجب پایی (یعنی اینکه ایول بابا مرامتو.با یه جمله کل تاریخ رو زیر سوال بردی که.)

من موندم یکی پیدا نشد اخه بگه "اماما،باغتان گلشن،اقاها اخه چی چی عرض میفرمایید"

یعنی واقعا یه بچه ی دوم سوم راهنمایی هم پیدا نشد که بگه اخه دو هزار سال پیش امریکا کجا بود!! اخه یکی نبود بگه آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵م) وارد صحنه سیاست جهانی شده (یعنی  حدود  64 یا 65 سال) و از اون گذشته اگر تاریخ پیدایش آمریکا رو هم  در نظر بگیریم،حدود 500 ساله که کشف شده!!!

البته احتمالا این بزرگوار مطلبی رو میدونستن که ما مردم عادی از درک اون عاجزیم!!!

اینم یه شعر از صاحب اون وبلاگه که صاف دست گذاشته رو دل من :

عاقبت دل ذره ذره  آید از چشمم برون      بسکه از داغ وطن از چشمم  آید اشک و خون

رنگ آرامش نمی بیند چرا این دشت گرم     هر که  قدرت گیرد  اینجا   میرود سوی جنون

صاحبان علم و فن بنشسته بر خاک سیاه       حکم  فرمایی  شده   بازیچه  مردان دون

کو و کی نادان نشیند جای مردی سرفراز            مرد دانا زیر دست جاهلان ، خوار و زبون

ظاهر*عشقی دوم * گرچه آباد است و شاد       سرد و دردآلود و ویران است اما از درون

 

پ.ن : از اونجایی که این اپ اصلا اون چیزی نبود که تا دوسه ساعت قبل میخواستم بزارم. واین اپ کاملا اتفاقی شد ، به زودی زود (یعنی شاید تا چند ساعته دیگه) روش اپ کنم.

بدرود و پاینده ایران

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 20:8 |
تقدیم به بانوان

معصومیتش را حس می کنی

هنگامی که دختر توست ...

مراقبتش را حس می کنی ...

 هنگامی که خواهر توست

 

گرمای محبتش را حس می کنی ...

 هنگامی که دوست توست

 

شور عشقش را حس می کنی ...

 هنگامی که عاشق توست

فداکاریش را حس می کنی ...

 هنگامی که همسر توست

خدا گونه بودنش را حس می کنی ...

هنگامی که مادر توست

با اینحال او همچنین بسیار محکم است ...

 

قلبش بسیار حساس و مهربان است ...

بسیار شوخ ...

بسیار فریبنده ...

 

بسیار بخشنده...

بسیار خوش آهنگ...

او یک زن است...

او زندگی است

Respect her… and love her

 

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 22:9 |

نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود كه در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگی می‏كرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ كه در آن زمان زن سوگلی شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران كلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربارتصميم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجي هاي اندرون ، مامور تعليم و تربيت او شدند.

 

در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه كرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر كاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار كرد.  و به دلیل لیاقت، كفایت، كاردانی و آداب‏دانی به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی و صیغه‏ای شاه به دست آورد.

چون متنش یه خورده طولانیه متن کاملش روگذاشتمش تو ادامه ی مطلب.ولی یه عکس ازش تو همین صفحه گذاشتم تا ببینید چقدر خوشگله!!!!دقت کنید چقدر شبیه دخترای امروزیه.بیچاره ناصر جون حق داشته شیفته اش بشه دیگه.

یه عکسم از خود ناصر خوشگله(که دوست داشتنش بسی مشکله.به جان شما) :

 

بر گرفته از تارنگار : مهر باستانی من mehrbastan.blogfa.com

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 15:42 |
و با درود به شما دوستان یاران عزیزان مهربانان بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.همون طور که گفتم من به احتمال زیاد فقط در مورد سر گرمی اپ کنم.ولی وقتی مثل من مرض سیاست دوستی بگیرید حتی مطالب سر گرمیتونم رنگ و بویی از سیاست میگیره.

براي تعيين دقيق نوع اصلاح طلبي و غلظت آن، هر خودآزما بايد به تمام پرسش هاي چهارگزينه اي زير پاسخ داده، و سپس پاسخ نامه خود را بر طبق راهنمايي كه در انتهاي اين نوشتار آمده، ارزشگذاري و در نهايت به نوع و كيفيت اصلاح طلبي خود پي ببرد.

1-  به نظر شما مملكت چگونه بايد اداره شود؟

أ‌.    هر جور كه من بگويم.


ب‌.  هر جور كه ما بخواهيم.

ت‌.  هر طور كه اكثريت ما تصميم بگيرد.

ث‌.  هر طور كه اكثريت انتخاب كند، مشروط به آنكه اكثريت با ما باشد.

 2-  نظر شما درباره اشغال سفارت يك كشور بيگانه چيست؟

أ‌.   اگر ما كرديم كه خوب كرديم، اما ديگران به ريش پدرشان مي خندند كه چنين كاري بكنند.

ب‌.  دوستان ما البته كار بسيار خوبي كردند، اما الان ديگر موقعيت اين كارها نيست.

ت‌.  هر چيزي را در ظرف خودش مورد قضاوت قرار بدهيد كريستين خانمِ امانپور! ولي البته آمريكا مهد آزادي است و   رئيس جمهورش هم شهيد راه آزادي.

ث‌.   اصولا حسن و قبح هر كاري بستگي به اين دارد كه كي كرده باشد.

 3-   شما طرفدار اقتصاد دولتي و كوپن هستيد يا بازار آزاد و خصوصي سازي؟

أ‌.  البته كوپن، ولي به شرطي كه ميرحسين خان چاپش بكند والا فلا.

ب‌. اصل ،پنجاه هزار تومان است كه هم مي شود در ازاي راي، با صف و كوپن به مردم داد و هم به شكل نقد و خصوصي به جيبشان ريخت.

ت‌.   در دولت ميرحسين جان ما طرفدار اقتصاد دولتي بوده و در دوره هاشمي و خاتمي هوادار اقتصاد باز و خصوصي سازي بوده و در آينده بستگي به جريان هوا و جهت باد دارد.

ث‌.  بايد بررسي كنيم.

4-  اگر سيستم امنيتي و اطلاعاتي كشور دست شما باشد چكار مي كنيد؟

أ‌.  اول معاندين را سر به نيست مي كنيم، بعد سر مخالفين را زير آب مي كنيم، بعد پدر منتقدين را در مي آوريم و بعد هم دمار از روزگار بقيه درمي آوريم.

ب‌.  با تاسي از سازمان هاي امنيتي و اطلاعاتي كشورهاي دوست و برادرِ چين و روسيه، امنيت كامل را در سايه اعتماد ملي برقرار مي كنيم.

ت‌. مثل همه چيزهايي كه تا به حال در كف با كفايت ما بوده، فاتحه آن را هم مي خوانيم. لال از دنيا نري فاتحه مع الصلوات!

ث‌.   به قيمت مي فروشيمش!

5-   نظر شما درباره "خواب" چيست؟

أ‌.    يك چريك هرگز نمي خوابد و چارچشمي مواظب حمله دشمن يا خيانت دوستان است.

ب‌.  لعنت به خواب دم صبح، يك لحظه غفلت، يك عمر پشيماني!

ت‌.  خيلي خوب است به خصوص نوع خرگوشي آن.

ث‌.  بستگي به اين دارد كه كي بخواهد كي را خواب كند، اگر ديگران بخواهند ما را خواب كنند بد است و اگر ما بتوانيم ديگران را خواب كنيم خوب است.

6-بهترين راه براي كشتن يك حشره چيست؟

أ‌. يك خشاب گلوله يوزي توي شكمش خالي كنيم.

ب‌.  با نعلين همچين بكوبيم توي سرش تا به گاوميش بگويد آقا دايي.

ت‌.  گفتمان و ميتينگ؛ و اگر افاقه نكرد، جمع آوري امضا براي پتيشن در محكوميت حشرات موذي با تاكيد بر جدايي نيش از وزازت.

ث‌. فروختن حشره كش.

 7-  به نظر شما بهترين، بزرگترين و مهمترين تجمعِ پس از انقلاب كدام است؟

أ‌. تسخير لانه جاسوسي.

ب‌.  تجمع سوگواران برج هاي دوقلوي تجارت جهاني در ميدان محسني تهران.

ت‌.  آشوب 18 تير.

ث‌. هر سه 

8-   كدام موسيقي را بيشتر مي پسنديد؟

أ‌. مارش نظامي.

ب‌. دايه دايه وقت جنگه...

ت‌. باخ در دستگاه همايون.

ث‌. اون ور آبي.

9-  منظور از شعار «زنده باد مخالف من» چيست؟

أ‌.  يعني اي مخالف من! بدان كه تو را خواهم سوزانيد و خاكسترت را به باد خواهم داد.

ب‌. يعني دعا مي كنم خداوند يك بار ديگر مخالف من را زنده گرداند تا دوباره او را به سزاي عمل ننگينش برسانم.

ت‌.  يعني خدا ان شالله اين مخالفين من را زنده نگه دارد كه تا به حال در چند انتخابات توانستم از بركت مخالفت هاي احمقانه آنها، راي بياورم.

ث‌.  يك شعار تبليغاتيِ بسيار پر مغز در رديف «خمير دندون پونه، چشمو نمي سوزونه!» است.

10- اگر به جاي بزبز قندي بوديد، با گرگِ بلا چه مي كرديد؟

أ‌.  پس از اخذ مهمات لازم، مقر گرگ بلا و خود وي را در معيت شنگول و منگولي كه در شكم داشت منفجر مي كردم.

ب‌. به خاطر عمل ننگين او شديدا اعتراض كرده، از كليه مناصب قنديت كناره گيري نموده، يك حزب فراگير به دبير كلي خودم تشكيل داده و جنگل را روي سر همه حيوانات خراب مي كردم.

ت‌. با گرگ بلا در نهايت مدنيت رفتار مي كردم. اول تقاضاي مذاكره مي كردم و سپس استدلال هاي گوناگوني در تضاد عمل وي با فلسفه اخلاق اسپينوزا مي آوردم و سپس او را به جان كانت و سروش و سوزان سونتاگ و سيد حسين نصر قسم مي دادم كه دلش برايم بسوزد و دست از منگولي بردارد و با استرداد بچه هايم مرا شنگول سازد. اما افسوس كه در اين هنگام آن دو عزيز از هضم رابع جناب گرگ هم گذشته اند.

ث‌.     معامله.

11- اگر همين الان نيروگاه هسته اي بوشهر به اسم شما سند بخورد چه مي كنيد؟

أ‌. درش را تخته مي كنيم و با سوختش بمب درست مي كنيم.

ب‌. اول سجده شكر به جا مي آوريم، بعد نماز وحشت مي خوانيم، بعد با برادرانمان در حزب كمونيست چين مشورت مي كنيم و بعد نماز  آيات مي خوانيم.

ت‌.  بلافاصله تمام فعاليت هاي آن را "داوطلبانه" تعليق مي كنيم و بعد كليدش را با خلوص نيت تحويل سفراي آلمان، فرانسه و انگليس مي دهيم تا با گفتن "آفرين صدآفرين هزار و سيصد آفرين" از ما تقدير كنند و بعد هم ذوق مرگ مي شويم.

ث‌.  پس از يك چرتكه سريع، سهامش را در بازار بورس تهران و دبي عرضه مي كنيم.

 12- چه نشريه اي را مي پسنديد؟

أ‌. دوهفته نامه، سياه و سفيد، بدون نام نويسنده، بدون عكس، ايدئولوژيك.

ب‌. روزانه، اعتماد زا، رنگي، ملي، توجيه، هماهنگ.

ت‌. رو كم كن، پرتيراژ، زنجيره اي، توقيف شده.

ث‌. امروزي، با جلد رنگي گلاسه، صفحه بندي شيك، كاغذ گلاسه، پر و پيمان، مطالب گلاسه.

 13- در هنگام "پيروزي" و "شكست" چه مي كنيد؟

أ‌.  در هر دو حالت عصباني و دعوايي هستم.

ب‌.  در هنگام پيروي با دمم گردو مي شكنم و در هنگام شكست كلّه رقيبم را با گردو مي شكنم.

ت‌. در هر دو حالت فقط حرف مي زنم.

ث‌.  پس از هر پيروزي ژانگولر مي زنم و بعد از هر شكست سعي مي كنم براي ادامه تحصيل و يا فرصت تحقيقاتي به خارج از كشور بروم.

راهنمايي:

پس از اتمام اين پرسش نامه به طريق زير اصلاح طلب شناسي مي شويد:

اگر بيشتر پاسخ هاي شما ث است، شما يك اصلاح طلب با گرايش كارگزاراني و يا ساير گروه هاي نزديك به هاشمي رفسنجاني هستيد.

اگر پس از خواندن هر پرسشي و بعد از بالا و پايين كردن هاي بسيار و با ترس و وحشت و "و ان يكاد" خواندن و فوت به چهارطرف، گزينه ت را انتخاب كرده ايد، نوع اصلاح طلبي شما مشاركتي است و طرفدار خاتمي هستيد.

اگر براي 13 پرسش فوق، 26 پاسخ ب فراهم كرده ايد و در عين حال معتقديد كه در اين خودآزمايي تقلب و حق شما خورده شده، شما از اعضا يا سمپات هاي حزب اعتماد ملي و يا خود مهدي كروبي هستيد.

 

اگر با خواندن هر سوال بلافاصله گزينه الف را انتخاب كرده و حتي نگاهي هم به بقيه جواب ها نينداخته ايد، شما از اعضاي سازمان مجاهدين و طرفداران موسوي خوئيني ها به حساب مي آييد.

اگر شركت در اين نظرسنجي را تحريم كرده و به هيچ كدام از پرسش ها نگاه نكرده ايد، جزو نيروهاي ملي مذهبي و از هواداران مرحوم بازرگان هستيد

اگر پاسخ هاي شما به طرز كاملا نامربوطي، مخلوطي از هر چهارجواب ا و ب و ت و ث (هر كدام 13 تا) است، شما يك اصلاح طلب تكثرگراي زياده خواه هستيد كه هيچ بعيد نيست چند وقت ديگر در تلويزيون صداي آمريكا ديده شويد.

اگر پاسخ هاي شما جزو گزينه هاي ج، ح، ع، غ، ص، ظ ... است خيلي گيج هستيد و هنوز در دوره گذار به سر مي بريد.

+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 22:0 |

میوه مورد علاقه تان چیست تا بگوییم چه شخصیتی دارید.

فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلو شماست، میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود. در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.


سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهید. رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید. می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بی همتاست.


پرتقال
فردی صبور و پرطاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی بطور جدی انجام دهید. خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قبلی تان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.

 
هلو

رفتار دوستانه ای دارید. رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید.


گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متغیر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید. از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید. بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید. با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.


گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید. به جای داشتن درآمد جزیی به شیوه ای برای دریافت مقدار زیادی پول فکر می کنید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید. خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید، لذت نمی برید.


موز
فردی با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود. برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده می کنند. شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید، می پرستید.


نارگیل
جدی، متفکر و اندیشمند هستید، اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید. در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوماً بی پروا نیستید. زیرکی، تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست. باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و بویژه از لحاظ شغلی در رأس امور قرار دارید. شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد.


انگور سیاه
بطور کلی فرد مودبی هستید، به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز می گردید. از زیبایی در هر نوع آن لذت می برید. فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنیم لذت می برید.


آناناس
به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست. سعی دارید در روابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید.

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 20:39 |
وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.

چندتا معما دارم که برای خودم واقعا اعصاب خورد کن و خنده داره!!هرکی تونست حلشون کنه یه شکلات پیش من جایزه داره.(البته معمای سومی فقط خنده داره. چون حتی م-ح-مود هم حلش میکنه.هر کی حلش نکرد خداوکیلی ول کنه بره ملت علاف موندن.) حالا اگه کسی نتونست این معماهای ساده رو حل کنه جواباش رو تو ادامه ی مطلب گذاشتم.اگه حل هم کردین حتما یه نگاه به جواب ها بندازین.چون به احتمال نود درصد اشتباه حل میکنین.(به جان شما جدی میگم.)

(تا وقتی جواب های این مساله داده نشه مخصوصا جواب معمای چهارم هیچ کس حق نداره رو این اپ ،اپ کنه.حتی شما دوست عزیز)

شوهر کردن دختر پادشاه

دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود:
من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟ 2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، چه مي كني؟ 3- من اگر گُلي شده بر كوهها رُستم، چه مي كني؟ 4- من اگرسيبي شده به درون صندوقي رفتم، چه مي كني؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟

 

جهانگردي

جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟

دانشمند در کنار دریا.

یه دانشمند برای رفع خستگی میره کنار دریا.

سرگرمی هاش تو اون روز این طوری بودن :

نصف این مدت رو به کتاب خوندن مشغول بود.

نصف مدت باقیمانده رو به خوندن روزنامه مشغول بود.

یک ربع ساعت رو به خوردن غذا اختصاص داد.

وفقط یک پنجم تمام مدت رو آب تنی کرد.

او چند ساعت به کنار دریا رفته بود؟؟

 

امار گیر ( هر کی تونست اینو حل کنه خودم به شخصه دعاش میکنم.)

- یه آمار گیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.
طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی. من سه پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2 تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره".
آمار گیره یه خورده فکر میکنه و میگه: "با این اطلاعات نمیتونم حلش کنم میشه یه راهنمایی بکنین".
صابخونه میگه: "پسر بزرگترم ماكاروني خيلي دوست داره!!!" و آمارگیره مساله رو حل میکنه!!
حالا شما میتونین بگین سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟

 

جواب صحیح معما ها در ادامه ی مطلب.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 16:42 |

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ ان هستم

بیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستم

اگر از عاقبت پرسی بدان نازک دلی خستم

بیا از درد حکایت کن که من محتاج ان هستم

اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر ان بستم

نخستین و بهترین سرزمینی که من اهورامزدا  ( خداوند ) بیافریدم ایران ویچ ( ایران ) است آنجایی که  رود نیک دایتی روان است . . .

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.

اولش رو با یه شعر شروع کردم تا یه کم فضا معنوی بشه !! در این متن هم از شعرهای شاعران ایران زمین زیاد استاده کردم.توجه داشته باشید که در این متن در جا هایی که گفتم "من میگم" بعد یک شعر رو اوردم، منظورم این نیست که من این شعر رو گفتم بلکه منظورم اینه که نظرم در این زمینه معنیه این شعره. باید بگم که قرار بود یه اپ تو همین مایه ها رو حدود ده روز پیش بزارم.ولی خب موقعیتش جور نشد.نمی دونم چی شد که دوباره تصمیم گرفتم که یه اپ این طوری بزارم.البته از نظر خودم اون متنی رو که اون موقع نوشتم ولی نذاشتمش از این بهتر بود.شاید یکی از دلیلایی که دوباره تصمیم گرفتم بنویسمش طرز تفکریه که در بعضی افراد ( مثل زانا) میبینم.متاسفانه خیلی از کسایی که در ایرانند این طوری فکر میکنن.این در حالیه که خیلی از ایرانیان خارج از کشور دقیقا بر عکسند.واقعا نمی تونم درک کنم کسی، در ایران زندگی کنه ولی بهش عشق نورزه.نمی دونم.شایدم من قاطی کردم. ولی از نظر من :

همه عالم تن است و ایران دل               نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد                  دل ز تن ،به بود یقین باشد

(حکیم نظامی گنجوی - هفت پیکر)

هر آنچه آفریدست بر آدمی               ز پاکی و خوبی و از مردمی

در ایران است یکسر پدید               چو ایران جهان افرین افرید 

 ( ایرانشاه ابی الخیر - بهمن نامه )

 

اندر دل من درون و بیرون همه اوست          اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست

اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد                بی چون باشد وجود من چون همه اوست

مولانا

هنر نزد ایرانیان است و بس                       ندادند شیر ژیان را به کس

 همه یکدل انند و یزدان شناس                به نیکی ندارند از بد هراس

(فردوسی بزرگ)

سیاوش منم نه از پریزادگان                      از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان                   همی بوی مشک آید از بوستان

و در مورد کسایی که به ایران عشق نمی ورزند باید بگم که :

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی                 تا بی خبر بميرد در درد خودپرستی

 

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد             ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

حافظ

 

و در مورد کسایی که زیاده روی میکنن به خودشون جرئت این رو میدن که از ایران زمین بد بگن باید بگم که:

 

مزن زشت بیغاره ز ایران زمین                  که یک شهر از به ز ماچین و چین

چندتا از سخنان بزرگام ایران رو هم با هم بخونیم :

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد

(کوروش بزرگ)

خداوند این کشور ( ایران ) را از گزند دشمن - دروغ و خشکسالی محفوظ دارد

(داریوش بزرگ)

 

نادر شاه افشار

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

بابک خرم دین ( که از شخصیت های بسیار مورد علاقه ی منه)

شخصی که به میهن خود خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد .

ایا نباید به ایران و ایرانی بودن افتخار کرد وقتی :

جهان زیر آیین و فرهنگ ماست              سپهر روان جوشن جنگ ماست

که خون ریختن نیست آیین ما                   نه بد کردن اندر خور دین ما

در ادامه باید بگم که ایرانیان مرمانی هستند وطن دوست و بیگانه ستیز که در همه مراحل تاریخ از زیر سلطه  استعمار شانه خالی کرده اند . سرزمین آرش کمانگیر عاشق ایران و آریوبرزن دلاور و سورنای مبارز و بابک خرمدین وطن پرست و رستم دستان سیستان و کاوه اهنگر ظلم ستیز و یعقوب لیث وطن دوست و مرداویچ ضد تازی مازیار ایران دوست و . . . ملتی که هشت سال برای دفاع از کشور و وطن و دین راهی نبرد با اهریمن تازی، صدام شدند و بیش از یک میلیون کشته دادند تا وجبی از خاک ایران مورد تجاوز بیگانه قرار نگیرد .

دریغ است که ایران ویران شود                کنام شیران و پلنگان شود

 همه جای جنگی سواران بدی               نشستن گه شهریاران بدی

 چو ایران نباشد تن من مباد                 بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

 همه سر به سر تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

 

بزرگان جهان درباره ایران زمین چه میگویند ؟

 پرفسور اسمیت

ایرانیان بی گمان نخستین آموزگاران جهان بوده اند و آنچه مردمان دیگر دارند از ملت ایران آموخته اند

 

گزنوفون مورخ بزرگ و باستانی یونان

ایرانیان بر خلاف کشورهای دیگر که مجرمین و گناه کاران را مجازاتهای سنگین میکردند در مرحله نخست تمام کوشش خود را جهت گسترش تربیت و فرهنگ مینمودند تا نیازی به مجازات و پیدایش مجرمین نباشد . برای دوری از رذائل اخلاقی تلاش میکردند . کودکان را در سنین پایین در محله ای به نام "الوترا" آموزش میدهند . مکتب - تیراندازی - اسب دوانی - قضاوت و عدالت از مهم ترین آموزشهای ایرانیان است . حتی کودکان را در سنین پایین آموزش غذا خوردن نیز میدهند . قناعت در زندگی - پرت نکردن آب دهان در کوچه و بازار - پاک نکردن بینی با پوشش خود  در جامعه و . . . همگی از نشان های خاص مردم ایران است . کوروپدیا - گزنوفون یونانی - برگ 8

سرپکسی سایکس ایران شناس انگلیسی

صفات اخلاقی ملت ایرانیان باستانی به طوریکه در اسناد تاریخی آمده است نیک خویی - مردانگی - پشت کار - راستگویی و درستی بوده است که دیگر صفات اخلاقی زاده اینهاست . ایرانیان بر مهمان نوازی و خون گرمی و دست دلبازی در گیتی زبان زد هستند و در گذشته از وام گرفتن از دیگران به شدت خودداری میکرده اند . ایرانیان بر پذیرش مسئولیت های زندگی و بنیاد خانواده اهمیت بسیاری قائل هستند و از اروپاییان امروزی که از زیر این مسئولیت شانه خالی میکنند بسیار بالاتر می باشند . در کتب ما اروپائیان آمده شده است که یونان مهد تمدن و صنایع و فرهنگ اروپا است ولی با تحقیق و پژوهش در مشرق زمین به روشنی دیده می شود که یونان خود نیز تحت تاثیر فرهنگ و تمدن ایرانیان بوده است

شاید بگین الان که وضع مردم ایران انچنان که باید و شاید و انچنان که شایسته ی اوناست خوب نیست.پس دیگه چه دلیلی داره که باز هم به ایرانی بودن خودمون افتخار کنیم؟؟ ولی من میگم :

مگذارید این وطن ز دست برون شود                                 وین نژاد قدیم پست شود

که این وطن مهد علم و عرفان است                       جای رادان و پاک مردان است

دور ساز این اراذل و اوغاد                                برکن از ملک بیخ جور و فساد

 ( شادروان ملک الشعرای بهار  )

 

ودر اخر هم به همه ی دوستان (مخصوصا زانای عزیز) توصیه میکنم که :

 

بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم                                  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه جوی ناگه                                    روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

حکیم عمر نیشابوری

 

بر ذره ذره ی خاکت بوسه میزنم ای ایران

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 20:47 |

و اما عشق

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.

بانو رژان شاید منظورت از اینکه در مورد عشق بنویسین این مطالب نباشه.اما چه کنم که من فقط شیفته ی یک عشقم که  تو اپ بعدی میگم.و اگر بخوام از عشق بگم یا باید از اون بگم یا فقط مطالبی مثل زیر رو بگم.

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن  زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم میکند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی، عشق مذهبی،عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبا یونانی در قالب کلمات متعدد بیان می‌شود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی می‌کند.

ریشهٔ واژه

گذشته پنداشته می‌شد که واژهٔ عشق ریشهٔ عربی دارد. ولی عربی و عبری هر دو از خانواده‌ٔ زبان های سامی اند، و واژه‌های ریشه‌دار سامی هماره در هر دو زبان  عربی و عبری با معنی‌های همانند برگرفته می‌شوند. و شگفت است که واژهٔ «عشق» همتای عبری ندارد و واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. ولی دیدگاه جدید پژوهشگران این است که واژهٔ «عشق» از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژهٔ  اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی شادروان فره وشی، این واژه در فاررسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری، خواسته و داراک باز مانده‌است. خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ هند و اروپایی (زبان اریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌وجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژهٔ هند و اروپایی نخستین ais بازمانده‌است. درامروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش‌تر حَبَّ (habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها. فردوسی نیز که برای پاس‌داری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوش‌مندانه خودداری می‌کند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار می‌برد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی می‌دهد که واژهٔ دیگری را جای‌گزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمیبرد.

بررسی معنی

کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و مستلزم بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از طریق بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی «دوست داشتن») معمولا درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد ؛ با وجود آنکه در برخی از تعاریف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.

«عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دونفر دلالت دارد. عشق معمولا نوعی توجه واهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی‌ شود (مفهوم خود شیفتگی). با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای وجود عشق را نفی می‌کنند. عده‌ای هم آنرا یک مفهوم انتزاعی جدید می‌دانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن می‌دانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است. عده دیگری هم می‌گویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی هم نیست، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روان‌شناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس » به دیگران است. عده‌ای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوه‌های آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.

تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای عمومی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریبا ناممکن ساخته‌است. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر مد نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولا بحث درمورد آن به کلیشه های ذهنی خلاصه می‌شود و درمورد این کلمه ضرب المثل های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز بیتلز یعنی «همه چیزی که به ان نیاز داری عشق است  ». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد .

انواع

عشق حیرانی- اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.

عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت. 

عشق به خانواده - عشق به افراد خانواده و مهربانی به آنها

عشف ازاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود

شیفتگی- در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون..»

عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است.

عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولا کمتر راستین وواقعی است.

عشق به مذهب - تعهد و دوست داشتن خدا یا مذهب

عشق رمانتیک ـ علاقه‌ای که ترکیبی از صمیمیت و میل جنسی است

عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد. 

عشق یکطرفه - مهرعاطفه‌ای که یک طرفه‌است 

عشق لحظه ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است و به “love at first sight”معروف است.

عشق مستلزم به فداکاری- فداکاری و گذشتن از جان یا چیز با ارزش دیگری برمبنای عشق.

دیدگاه‌های فرهنگی

اگرچه در مورد تعریف عشق و ماهیت آن در بین فرهنگ‌های مختلف تشابهاتی وجود دارد و اغلب فرهنگ‌ها عشق را نوعی تعهد، دلسوزی، شفقت و شهوت می‌دانند که در همه انسان‌ها وجود دارد، اما میان این فرهنگ‌ها اختلافاتی هم وجود دارد. برای مثال در هند که معمولا ازدواج طبق روال تعریف شده و سنتی صورت می‌گیرد اعتقاد برآن است که عشق ضرورت اولیه برای ازدواج نیست و عشق پس از ازدواج به وجود می‌آید؛ درحالیکه در فرهنگ غرب عشق لازمه ازدواج است.

عشق در فرهنگ ایرانی

در ایران برای بیان پدیده عشق واژگان زیادی بچشم می‌خورد،که برخی از زمانهای دور وجود داشته‌است.درمتون اوستا و در گاثاها بارها ازمهر و دوستی سخن میان رفته و درمتون بجای مانده از زبان پارسی میانه هم وجود دارد.واژگانی مانند آغاشه در اشعار رودکی بچشم می‌خورد.مهر و عشق و آغاشه و شیفتگی و ایشکای و دلدادگی و شیدایی و سودا همه از واژگانی هستند که در ایران زمین برای پدیده عشق بکاررفته یا میرود.در اشعار هم بخشی از داستان‌های شاهنامه یا اشعار نظامی و خواجوی کرمانی و عیوقی و جامی و وحشی بافقی و اهلی شیرازی و ... به یان داستانهای عاشقانه پرداخته و بسیاری شعرا هم به بررسی ماهیت عشق در حالتی جدا از اوصاف صوفیه کارکرده‌اند مانند حافظ و سعدی و بابا طاهر و خیام و رودکیکه هم غزل و راعی عاشقانه و سوزناک دارند و هم به بررسی ماهیت و کاآمدی عشق پرداخته‌اند.در ادبیات صوفیه هم که راه رسیدن به خدا و حق پاکی و محبت است برای جذب در راه خدا و جدایی از دنیا علاقه‌های ذاتی به خدا را در درون خود می‌پروردند و به حالتی از جذب در راه حق میرسیدند که بدان عشق الهی میگفتندو اشعار بیشماری در همین مورد عشق سرائیده‌اند که معشوق خود را خدا می‌دانستند.مولوی و عطار و ابوسعید ابی الخیر و سنایی غزنوی از این دسته شاعران هستند.پاره‌ای از شاعران مدح گوی درباری در وصف ممدوحان خود از عبارات و مثل‌های عاشقانه زیادی استفاده نموده‌اند. انوری و عنصری  و عسجدی و فرخی سیستانی هم ازین دست شاعران هستند .

دیدگاه‌های مذهبی

 

عشق در ادیان اولیه ترکیبی از تعهد جاذبه‌ای و عبادی به نیروهای طبیعت بود (مشرکان چند خدایی). بعدها در ادیان جدیدتر این جذبه به سوی اشیاء واحد و انتزاعی مانند خداوند، قانون، کلیسا، و دولت سوق پیدا کرد (تک خدایی). دیدگاه سوم در این زمینه به دیدگاه وحدت وجود معروف است وادعا می‌کند همواره بین آنکه می‌پرستد وآنکه پرستیده می‌شود تفاوت وجود دارد. عشق حقیقتی است که ما بر اساس آن در طی زمان خود را ناصحیح به صورت موجودی منزوی تفسیر می‌کنیم.

اسلام

 قران در سوره ی روم آیهٔ ۲۱ چنین آورده‌است:

و از نشانه‏های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است.

بر اساس دیدگاه مراجع شیعه، اظهار (بیان) عشق میان دختر و پسر (حتی به منظور ازدواج) گناه است، چرا که ترس افتادن به گناه در میان است، اگرچه خواستگاری، بدون بیان عشق، برای ازدواج مانعی ندارد. تا وقتی که مفسده‌ای در میان نباشد، صرفِ داشتنِ محبت و عشقِ قلبی (بدون اظهار آن) اشکالی ندارد.(اقا اخوندا حرف زیاد میزنن.شما هر طور می خوای عاشق شو-امین)

مسیحیت

در انجیل از عشق به عنوان مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها نام برده شده‌است که معنایی وسیع‌تر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعه‌ای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آنها عمل می‌کند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در انجیل از این عشق فعال در قرنتی ۸-۴: ۱۳ سخن به میان آمده‌است:

عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیده‌است. عشق هرگز شکست نمی‌خورد.

منبع : ویکی پدیا


ویرایش

پ.ن : والا وصال جان از نظر خودمم این متنه یکم مشکل داره.اخه یکی از اصیل ترین عشق ها رو نگذاشته.ولی نخواستم دست ببرم توش . ولی حالا که گفتی پاکش کردم.

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 15:27 |
با عرض معذرت از بانو یاس.

تو این وبلاگ ریاضی از همه چیز گفتیم الا جوک و خنده.بزارید اونم من بگم :

اجي مجي لا ترجي

يك زوج در اوايل ۶۰ سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اوووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM۲ در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري ۳۰ سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و……… اجي مجي لا ترجي و آقا ۹۲ ساله شد! پيام اخلاقي اين داستان مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها… مونث هستند !!!!!!!!

منبع :ایرانیان انگلستان(www.iranianuk.com

مطلب بعد

لطیفه های سیاسی

یه اقایی می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.
پلیسه  با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.
اقاهه می گه:  نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!

لطیفه های کودکانه

بچه: مامان اون آقاروببين كچله!!!!
مامان: هيس...ميفهمه !
بچه: اه...مگه تا حالا نفهميده

لطیفه های کوتاه

توي يه تاكسي يه زنه با بچهاش و يه مرد تنها نشسته بودن زنه ميخواسته به بچهاش شكلات بده!
هي ميگه : ميخوري يا بدم اين آقا بخوره ميخوري يا بدم اين آقا بخوره ، 5 دقيقه همينجوري ميگذره .
آخرش مرده شاكي ميشه به بچهه ميگه : عزيزم تكليف مارو روشن كن اگه ميخوريش من پياده شم ، سه

تا كوچه از خونمون گذشته!

منبع : یادم نیست!

 مطلب بعد

شعر زیر رو از وبلاگ طنز طنز(http://tanzetanz.blogfa.com/) وبلاگ فردی خوش ذوق به اسم مرتضی خدادای کپی کردم :

مدتی پیش دیدیم که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر هدیه به "ترک شیرازی" دعوایی عجیب به پا شده. ما هم رفتیم که دعوا را فیصله بدهیم اما ...

 

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

 

و صائب گفته اینگونه:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

جواب شهریار این است:

دو آنکس چیز می بخشند بسان مرد می بخشند

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

 

و من هم گفته ام این است:

سه آنکس چیز می بخشند همه بر ترک شیرازی

نمی دانند که سرْکاری گذاشته جمله آنها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم یه قورت از آب دریا را

به او گویم برو زکی! رها کن این دل ما را

به خود گویم نظر مفکن دگر آن یار زیبا را

نصیحت کن دل خود را به پند حضرت حافظ  

«که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را»

 

سپس آن ترک شیرازی، جوابم داده اینگونه:

اگر دستان یک گربه رسد بر گوشت قربانی

بگیرد؛ ورنه او گوید: نمی خواهم من اینها را

خودت دانی و من دانم، دلت را گر به دست آرم

به خال هندو ام بخشی، هرآنچه داری ای یارا

سمرقند و بخارا را، سر و دست و تن و پا را

تمام روح و اجزا را، و ملک دین و دنیا را

 

جوابش دادم و گفتم:

به خال هندو ات بخشم، سماء و ارض و دریا را

درخت نخل و خرما را، سه چار تن سنگ خارا را

تمام پول بابا را، کلاه گرم دارا را

یه لنگه کفش سارا را ، و حتی صبح فردا را

دگر ای ترک شیرازی، مکن با ما تو این بازی

به دست آور دل ما را، به دست آور دل ما را

+ نوشته شده توسط اقا امین در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:42 |

یک سوال...یک جواب!!!

روزی از حسنین هیکل ؛ فرزانه بزرگ نام  مصری پرسیدند :

چرا شما مصریان  با آن پیشینیه پر بار فرهنگی عرب زبان شدید ؟ شما که عرب نیستید.

گفت :  برای اینکه ما فردوسی نداشتیم.

یه مطلب تو یه سایت دیدم که اونم از یه جایه دیگه اورده بود .(منم همون مطلبی رو که در سایت دوم بود کپی کردم.چون منبعش هم توش بود.) :

(  تحریف در برابر تحریف )

بردیانیوز:کاربران ايراني اينترنت دراقدامي روبه جلوتقاضاي تغييرنام درياي عمان رابه درياي ايرانيان مطرح کرده اند.

در اعتراض به تغيير نام "خليج فارس" توسط اعراب، نامگذاري يك دانشگاه در قطر به نام خليج عربي ، حذف نام خليج فارس از درسهاي دانشگاهي امارات و اقدامات توهين آميز ديگر از اين دست ، کاربران اينترنت پيشنهادکرده اند دراقدامي روبه جلودرياي عمان باتغييرنام درياي ايرانيان نامگذاري شود.

هم اکنون تعدادي ازوبلاگ نويسان ايراني بدنبال جمع آوري پيامهاي کوتاه مخابراتي ونظرات اينترنتي ميباشند تابتوانند اين اقدام رافراگيرنمايند.

در اين راستا سايت خبرچين پيشنهاد مي کند، به دليل مجاورت اين دريا با استان سيستان وبلوچستان در ايران به نام درياي سيستان نام گذاري شود.

از دوستانی که وبلاگ دارند تقاضا میکنم اگر ممکنه این مطلب رو تویه وبلاگاشون بزارند واونا هم از باز دید کنندگانشون بخوان که همین کارو بکنن تا این موضوع بهتر و سریعتر پخش بشه. (امین)

      به نقل از :وبلاگ  امپراتوری ایران

+ نوشته شده توسط اقا امین در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:24 |

به نام یگانه دادگر هستی

   به یزدان گر ما خرد داشتیم          کجا این سرانجام بد داشتیم

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان. درود به شما ایرانیان با هر تفکر سیاسی،هر باور مذهبی و هر گویش.به جز خیانت کاران به سرزمین و مردم ایران.

روزی که امیر کبیر گریه کرد.

در زمان وزارت امیر کبیر به دستور وی و برای مبارزه با بیماری آبله مایه کوبی(واکسیناسیون)در ایران به صورت همگانی اجرا شد...

پس از گذشت چند روز از شروع مایه کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از مایه کوبی فرار می کنند!!! و حاضر به انجام آن نیستند که این خبر موجب شد تا امیر کبیر درصدد کشف علت آن برآید...     

 خلاصه بعد از انجام تحقیقاتی که انجام داد متوجه شد که به دلیل نفوذ عقاید خرافی از طرف رمالها و به قول معروف دعانویسها در بین مردم و اینکه آنها در بین مردم شایعه کرده بودند که مایه کوبی موجب ورود ارواح شیطانی به کالبد انسان میشود مردم از مایه کوبی استقبال نمی کنند.

برای همین دستور داد که هر کس از مایه کوبی فرار کند و مایل به انجام آن نباشد باید پنج تومان به عنوان جریمه به دولت بپردازد. با این اندیشه امیر کبیر فکر می کرد مشکل فرار مردم از مایه کوبی همگانی را حل می کند...

ولی افسوس و صد افسوس که بیشتر مردم ناآگاه آن زمان ایران دادن پنج تومان جریمه را که در آن زمان پول زیادی به حساب می آمد به واکسیناسیون رایگان و مصونیت در برابر بیماری آبله که در آنزمان در سراسر دنیا شایع شده بود ترجیح می دادند!!!

و در آن هنگام بود که به گفته راویان تاریخ امیر کبیر از ناآگاهی و جهالت مردم و پایبندی آنها به عقاید خرافی که تا این حد توسط استعمار در بین مردمان آن زمان رواج یافته بود به گریه افتاد...

از نظر من بیش از نود درصد مشکلات ما به خاطر ندونستنه.متاسفانه ما ایرانیا حال تحقیق و کتاب خوندن رو نداریم.برای همین هر کی از راه رسیده تونسته مارو بچاپه.

بازهم یه انتخابات دیگه از راه رسید.اما این بار واقعا برام عجیبه.شایدم چون دوره های قبل چیزی نمیدونستم برام عجیب باشه (اخه من از حدود سه یا چهار سال قبل به سیاست به شدت علاقه مند شدم و از اون موقع به بعده که تا حد ممکن مسائل رو دنبال میکنم) اخه کسایی رو میبینم می خوان برن رای بدن که حتی ادم به فکرش هم نمیرسه که این بخواد رای بده.

اقا اگر می خوای رای بدی.بده.دستت هم درد نکنه.ولی اول برو ببین اونی که می خوای بهش رای بدی چه جور ادمیه بعد برو بهش رای بده.

مثلا چند روز پیشا که خاتمی رفته بود ورزشگاه ازادی،بی بی سی یه صحنه هایی رو نشون میداد که ادم شاخ در می اورد.اولا موزیک گذاشته بودن و بروبکس همه داشتن میرقصیدن.اونم کیا!!دختر و پسرایی که تیپاشون همه نمی دونم فشن.جان من ببین کیا دارن از این نظام طرفداری میکن.اخه نمی دونم اینا حرفای بسیجی دلاور پرزیدنت دکتر احمدی نژاد رو فراموش کردن  که در چهار سال پیش گفت.اقای دکتر گفت که : « ما باید اقتصاد مملکت رو درست کنیم به وضع مردم برسیم.به ما چه که یه دختر یا پسر چه لباسی میپوشه.ایا واقعا مشکل ما یه تار موی یه دختره که معلوم باشه.ایا مشکل ما واقعا اینه و....»

بعدشم که دیدین طرح نمیدونم امنیت اجتماعی رو راه انداخت و اون اوضاع رو درست کرد.حالا باز همون کسایی که باهاشون در قالب اینکه بد حجابند برخورد شد، میخوان برن رای بدن.(چه پسر چه دختر)

خواهشم از دوسستایی که می خوان رای بدن یا مثل یاس دارن برای شخص خاصی تبلیغ میکنن اینه که اول برن یه کم در مورد اون شخص تحقیق کنند بعد بیان هرچی دلشون خواست بگن یا اینکه برن رای بدن.

برین ببینین این اقا چه کارایی کرده، ایا مردم ازش راضی بودن،نبودن،خوب بوده،نبوده، به درد ریاست جمهوری میخوره،نمی خوره و... .خلاصه اول طرف رو بشناسین بعد هرکاری خواستین بکنین نه اینکه همین طوری تو هوایی بیاین یه چیز بگین یا برین رای بدین.

+ نوشته شده توسط اقا امین در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 22:48 |

تسخير و غارت كاخ مداين توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان

این مطلب رو گذاشتم چون که در اپ بعدیم(اگه حال داشته باشم و تممومش کنم!!)یه اشاره کوچولو بهش میشه.گفتم بد نیست بخونید تا شما هم بدونید این تازیان وحشی چه به روز ما اوردند.

 

بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند .
دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند .
وصف مداين و فرش بهارستان :
مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند .
القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد.
اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر .
شهر تيسفون ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند .
سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند .
تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد .
اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند .
يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .
در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند

__________________
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک

به جز عشق به جز مهر دگر تخم نکاریم

                                  

 

وگرنه حالیه این تازیان وحشی میکردم (امین)

منبع : فروم p30 lords

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 16:11 |
به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان. درود به شما ایرانیان با هر تفکر سیاسی،هر باور مذهبی و هر گویش.به جز خیانت کاران به سرزمین و مردم ایران.

(توجه خود را جلب بفرمایید لطفا : اگه کسی حال خوندن این مطالب رو نداره(چون زیاد هم مهم نیست) فقط پاراگراف اخر رو بخونه.یعنی حتما حتما بخونه.خوصوصا یاس.ولی سعید خواهشا تو، قسمت تشکر رو هم بخون.از شادی هم میخوام اگه اومد نت قسمت (توصیه ام) رو هم بخونه.از توجه شما سپاس گزاریم)

هر نویسنده ای که به نویسندگان این وبلاگ اضافه میشد یه توضیح در مورد خودش میداد الا من.حالا منم می خوام یه توضیح خیلی مختصر در مورد خودم بدم:

اگه بخوام از چیزای الکی شروع بکنم باید بگم که من از رنگ ابی خوشم میاد،از بین میوه ها سیب رو میپسندم،از بین عدد ها۷و ۱۴ رودوست دارم و از بستنی هم خیلی خیلی خوشم میاد.دلم می خواد همیشه همه ی مردم شاد باشن و در این زمینه همیشه همه ی تلاشمم میکنم(کلا وقتی میبینم یه عده شادی میکنن حتی اگه خودمم توی اون شادی نباشم خیلی خوشحال میشم.حالا وقتی خودم باعث این شادی شده باشم که دیگه خیلی بیشتر خوشحال میشم.اما هدف از گفتن این حرفا(که همش چرت و پرت بود)این بود که بگم من از سه بحث سیاسی،تاریخی و مذهبی به شدت خوشم میاد و همیشه هم دنبال این سه بحثم و هیچ وقت از این سه بحث خسته نمیشم حتی اگه یه ماه پشت سر هم با یه عده در مورد این سه موضوع بحث کنم.(یاس مطمئن باش که بالاخره من میرم سیاست مدار میشم.خواهشا اسم من یادت باشه چون بعدا باید بهم رای بدی.)

(اگه حال داشته باشین ادامه اش رو بخونین فکر کنم متوجه بشین چرا اینا رو گفتم.)

واما تشکر : تشکرم از سعید.همون طور که گفتم من از بحث کردن در مورد سه موضوع سیاست،تاریخ و مذهب به شدت خوشم میاد و بشدت هم ازش استقبال میکنم.حتی اگه یکی در حین بحث بهم فحش هم بده ناراحت نمیشم.چه برسه به اینکه از یکی مثل تو که خیلی دوستانه یه انتقاد کرده.از  انتقادت خیلی خیلی ممنونم و حتما سعی میکنم در مطالبی این چنین از منابع کاملا معتبری استفاده کنم.(ولی همون طور که قبلا گفته بودم این موضوع(ماجرای زینب)حتی توی قران هم اومده و من از هر جا یا هر کس(چه مخالف یا موافق پیامبر)که در این مورد این موضوع خوندم یا شنیدم همین داستان بوده.حالا من بازم در موردش تحقیق میکنم.البته در مورد اتفاق افتادن این ازدواج که شک ندارم اما شاید داستان اینطوری نبوده و یه ماجرای دیگه داشته که باعث شده پیامبر با زینب ازدواج کنه.اما یه خواهش ازت دارم.لطف کن اول مقاله ی منو کامل بخون.(چون مطمئنم کامل نخوندیش)فکر کنم حداقل متوجه ی دو چیز بشی.اول اینکه پیامبر به زنان دیگرش هم علاقه داشته(خصوصا به عایشه که بسیار علاقه داشته.)دوما اینکه مهم ترین دلیل ازدواج پیامبر با زنانش ايجاد ارتباط نزديك دوستي با قبايل مختلف نبوده.بلکه بعضی اوقات اصلا دوستی با یک قبیله مطرح نبوده.ولی یک نفع مهم دیگه برای اسلام داشته.شاید هم متوجه بشی که هدف من واقعا چی بوده.

یه توضیح برای همه:هدف من از گذاشتن این مطلب(چرا حضرت محمد همسران متعددی داشته)این بود که بگم حضرت محمد(ص)به چه دلیل با همسرانش ازدواج کرده و اینکه اصلا به خاطر شهوت نبوده.ولی انگار باعث شده که این طرز تفکر به وجود بیاد که من ضد پیامبرم یا اینکه ضد حقوق زنان(در حالی که این کاملا بر عکسه)

و اما توصیه ام :توصیه ام به شادیه(البته اگه ما رو قبول داشته باشی) از نظر من تو دیگه زیادی فمنیست هستی(فمنیست یعنی طرفدار حقوق زنان.برای کسایی که معنی فمنیست رو نمی دونن)من خودم یکی از کسایم که اعتقاد دارم در حال حاضر حقوق زنان رعایت نمیشه.اکثر زنان و دختران هم که اصلا عین خیالشون نیست.انگار که اینو یه چیز طبیعی میدونن که حقوقشون رعایت نشه.من در این زمینه با کسای زیادی بحث کردم و میکنم.(اگه بروبکس پایه بودن یکی از بحثام که خیلی جنجالی بود و با یه اخوند کردم میزارم.موضوعشم در مورد این بود که ایا حقوق زنان در اسلام رعایت شده یا نه.مطمئنم اگه بزارم خیلی جنجالی و اعصاب داغون کن میشه.اونیی که پایه ان بگن)ولی از نظر من تو دیگه داری به صورت افراطی عمل میکنی(منظورم اینه که بعضی اوقات فکر میکنی کل مردا جمع شدن تا به زنان ظلم کنند.یعنی به نظرم اینطور فکر کنی که بعضی چیزا که تو ذات زن یا مرده هم ظلم به زنانه.مثلا فردا بیا بگو چرا زنان باید بچه بیارن.این ظلم به زنانه که نه ماه بخوان حامله باشن.باید مردا هم بچه بیارن.البته شاید اشتباه کنم.)راستی منظورت رو از اینکه به من گفتی : (اقا امين كه( اميدوارم به خاطر اون جرياني كه بيش اومد سو تفاهمي نباشه) اين همه به تاريخ ايران مينازي تا حالا خوندي كه جطور با زناي ايران باستان برخورد ميشده؟!) رو نفهمیدم.اولا منظورت کدوم جریانه که امیدواری برای من سو تفاهمی نباشه؟بعدشم منظورت قبل از اسلامه یا بعد از اسلام(اما با توجه به به کار بردن ایران باستان به نظزم منظورت قبل از اسلامه)یا اینکه اصلا می خوای بگی خوب رفتار میکردن یا بد؟اگه منظورت قبل از اسلامه تا اونجایی که من میدونم زنان از اعضای اصلی جامعه بودن و بهشون بسیار بها داده می شد.ماله بعد از اسلامم که بحثش طولانیه که در اینجا نمیگنجه.خواهشا اگه میشه منظورت رو واضح تر بگو.(یعنی حتما بهم بگو منظورت چیه.چون خیلی مهمه)

اما کلام اخر که کاملا با مطالب بالا بی ربطه.من هر وقت بتونم میام نت.شاید از این به بعد این فرصت خیلی کم پیش بیاد ولی حتی اگه نیم ساعت هم وقت ازاد گیر بیارم میام نت.خیلی هم دوست دارم بقیه هم همین کارو بکنن.یعنی حتی اگه شده سالی یه بار و فقط ده دقیقه بیان این کارو بکنن(یعنی خواهش میکنم که اگه میتونین این کارو بکنین.اخه اگه کسی از این جمع به طور کامل بره من یکی که خیلی دلم براش تنگ میشه.البته امیدوارم حالا حالا ها کسی به طور کامل از این جمع نره.)

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 3:23 |

به نام یزدان پاک

نشان ما ایرانیان

هر کشور و ملتي نشانه و سمبولي ويژه از خود دارند- ايرانيان يکي از کهن ترين مردماني هستند که سمبولي بسيارشگفت انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جاي گذاشته اند که با اندوه فراوان بسياري از ما ايرانيان از آن نا آگاه هستيم . اين نشان " فره وشي" يا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بيش از 4000 سال تخمين زده شده است . تاريخچه ی فره وشي یا فروهر به پيش از زايش زرتشت بزرگوار اين پير و فيلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز ميگردد. سنگ نگاره هاي شاهنشاهان هخامنشي در کاخهاي پرسپوليس و سنگ نگاره هاي شاهنشاهان ساساني همه حکايت از آن دارد . نکته بسيار شگفت انگيز اين نشان ملي ما ايرانيان آن است که تک تک قسمت های اين نشان داراي مفهوم و دانشي نهفته است.(پس بعضی ها که فکر میکنند این نشان زرتشتی هاست اشتباه میکنند.چون زرتشت این نشان رو نداشته.ولی در تخت جمشید این نشان وجود داره.پس این نشان ایرانی بودنه.و چون زرتشتی ها هم از ایرانیان اصیل هستند این نشان رو به گردنشون میندازند.- امین)

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی است.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.

نماد فروهر

نماد میهنی

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان می‌دهد که آن‌را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشتی

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است.

(توجه:قبل از این که ویژگی هاش رو بخونین لازمه بدونین من این مطلب رو از چندتا منبع گرفتم و با هم مخلوطش کردم تا شده این.در بعضی از مقاله هایی که می خوندم توضیحی که برای یکی از قسمت ها داده بود با یه مقاله ی دیگه یکم تفاوت داشت یا اصلا با مقاله ی قبلی کملا فرق داشت.برای همین برای قسمت هایی که با هم دیگه یکم تفاوت داشت یا کاملا فرق داشت دو توضیح گذاشتم که این توضیح ها بیشترین تکرارها رو داشتن.(توضیح دومی رو بعد از توضیح اولی داخل دوتا پرانتز گذاشتم.)برای قسمت هایی هم که تقریبا در تمام مقاله ها مثل هم بود فقط یکی از اون توضیحات رو گذاشتم.- امین)

ویژگی‌ها

۱-قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکاري و يکتا پرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند .

۲-دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اين اشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سال پيش آنرا به جهان هديه نمود .

((یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.))

۳-چنبره اي ( حلقه اي ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خداي واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند . مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آنرا يک سنت ايراني ميدانند که به جهان صادر شده است . زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره ( حلقه) به يکديگر پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند .

((در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.))

۴-بالهاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسانهاست و در نهايت امر رسيدن به اورمزد دادار هستي خداي واحد ايرانيان است .

(( دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.))

۵- سه قسمتي که روي بالها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بي شک ميتوان گفت تا ميليون سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجاست و هميشه الگو و راهنماي مردمان جهان است . اين سه فرمان که روي بالهاي فروهر نقش بسته شده همان کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک ايرانيان است .

۶-در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين چنبره روزگار روشي را براي زندگي برگزينند که پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد .

((یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.))

۷-دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد . يکي سوي راست و ديگري سوي چپ . نخست " سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچکترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک پيروي کند هميشه نيروي سپنته مينو در کنار وي خواهد بود و او به کمال خواهد رسيد و هم در اين دنيا نيک زندگي خواهد کرد و هم در دنياي پسين روحش شاد و آمرزيده خواهد بود.

((دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.))

8-انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايران که قدمتي بيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک دارد . پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد اشو زرتشت همين سه فرمان است . که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زرتشت بوده است را براي خود برگزيده است و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است .

(( در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.))

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 19:33 |
وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان .

این اپ طولانی شد ببخشید. ولی خواهشا حتما بخونید.تا اونجا که تونستم به اختصار توضیح دادم.برا همین اگر دیدین یکم ناقصه یا یکم توضیحش بده به بزرگی خودتون ببخشین.من در واقع میخواستم توی این اپ یه مطالب دیگه ای بزارم.یعنی چند روز پیش یه مقاله ای خوندم که توش نوشته بود که حق زن در اسلام رعایت نمیشه(با استناد به ایه های قران و کتاب هایی مثل نهج البلاغه و نهج الفصاحه)می خواستم همون رو بزارم و نظر خودم و توضیحاتم رو در موردش بگم.و از شما هم بخوام که نظراتون رو بگید.در اخراش نوشته بود که حضرت محمد مردی شهوت پرست بوده.من خواستم یه توضیحاتی در موردش بدم که شد کل مطالب زیر.برا همین بقیه ی قسمت ها به علاوه ی نظراتم رو یه دفعه ی دیگه میزارم.فکر کنم جالب باشه

ممکنه که بروبکس بپریند که چرا حضرت محمد همسران متعددی داشته؟

رسول خدا در سن 25 سالگی با حضرت خدیجه ازدواج کرد.قبل از اون هم با اینکه دوره ی جونی رو میگذروند به پاکدامنی و عفاف مشهور بود(از اینجا به بعد رسمی مینویسم یعنی از یه کتاب عینا کپی میکنم)توجه به خداوند،وپرورش روح خود و نجات مردم چنان ایشان را مشغول کرده بود که توجهی به ازدواج نداشت.تا اینکه پیک حضرت خدیجه امد و علاقه مندی وی را به اطلاع رسول خدا رساند.حضرت خدیجه 35 سال داشت و 10 سال از حضرت محمد بزرگتر بود و قبلا ازدواج کرده بود.اما چون پیامبر اکرم از شخصیت اصیل،عفاف و پاکی وی خبر داشت،به خواستگاری خدیجه رفت.این در حالی بود که زیبایی ظاهری،اخلاق نیکو و اصالت خانوادگی رسول خدا به گونه ای بود که دختران بزرگان شهر طالب ازدواج با او بودند.رسول خدا در تمام دوران زندگی با حضرت خدیجه،یعنی تا سن 53 سالگی همسر دیگری نگزید و تمام دوران جوانی،ومیان سالی تا استانه ی پیری را فقط یا وی گذراند.ان هم در جامعه ای که ارتباط با زنان دیگر هیچ منعی نداشت.این شیوه ی رفتار گویای ان است که هوس رانی در وجود پیامبر ما راه نداشت و اگر پس از ان با همسران دیگری ازدواج کرد،هر کدام به خاطر مصلحت خاصی برای ان همسر یا شرایط اجتماعی اسلام یا قبیله ی ان همسر بود که در اینجا در مورد بعضی از اونا(تا اونجا که میدونم وخسته کننده نشه!)توضیح میدم(اینم بگم که حضرت محمد چون بعد از حضرت خدیجه بسیار ناراحت میشه به اصرار و پافشاری سایر مسلمونا دوباره ازدواج میکنه):  

 1-اولین زنی که بعد از خدیجه حضرت محمد باهاش از دواج میکنه زنیه به اسم سوده.سوده زنی بوده که در 28 سالگی همسرش رو از دست میده.روزی در خونه نشسته بوده که ام عمرو قابله(ام عمر قابله ی مکه بوده و توضیح در مورد اون هرچند که کمه ولی در اینجا نمیگنجه.فقط به همین اکتفا میکنم که بگم همین قابله عایشه رو هم به دنیا میاره) وارد میشه و میگه که چرا این همه پژمرده هستی؟اونم میگه چون همسر ندارم در صورتی که هنوز جوان هستم وزن جوانی که همسر نداشته باشه پژمرده است.ام عمرو هم میگه که بهت قول میدم که همسر خوبی برات پیدا کنم.یکی رو هم در نظر دارم ولی اسمش رو دو روز دیگه بهت میگم چون باید اول باهاش صحبت کنم واگر دیدم خواهان ازدواج با توئه اسمش رو بهت میگم.بعد ام عمرو میره پیش پیامبر و میگه که زنی برات پیدا کردم که مثل خدیجه نیک نفس و مهربانه(چون حضرت محمد خیلی خدیجه رو دوست داشته) و از زن های زیبای این شهره و امیدوارم که برای تو فرزندان زیاد به دنیا بیاره و همه رو با تقوا بزرگ کنه(چون در ابتدا ام عمرو از پیامبر میپرسه ایا از ازداج با خدیجه که زنی بیوه بود پشیمونی؟ اونم میگه نه و چندتا از خصوصیت هاش رو میگه که یکی از اونا این بوده که خدیجه فرزندان حضرت محمد رو با تقوا بزرگ میکنه.).بنابراین حضرت محمد هم قبول میکنه.(اینم بگم که حتی در شب اول ازدواج حضرت محمد به خاطر دلایلی که اگر بگم طولانی میشه با سوده نزدیکی نمی کنه)

حالا شما بیا بگو پیامبر شهوت پرست بوده.

2-دومین ازدواج حضرت محمد ازدواجیه که از نظر من کمی جای تامل داره و اون ازدواجش با عایشه است.تا اونجا که من میدونم عایشه 7 سالش بوده که با پیامبر ازدواج میکنه و در 9 سالگی در زمانی که پیامبر به مدینه هجرت میکنه به خونه ی حضرت محمد میره.حالا بعضی جاها من خوندم که نوشته بود سنش یکم بیشتر بوده.حالا این سوال پیش میاد که ایا یک دختر 9 یا 10 ساله اینقدر میفهمه که از دواج کنه؟ایا این اجبارنیست؟ایا این ظلم در حق عایشه نیست که توسط پدرش و حضرت محمد به اون میشه؟؟ همونطورکه میدونید یکی از دلایلی که دختران زودتر به سن بلوغ میرسند اینه که عقلشون زودتر از پسرا کامل میشه. حالا بازبعضی دخترا که کمی باهوشترن که دیگه زودتر (فکر کنم این یه چیز واضحه.)یعنی توی این سن اینقدر میفهمن که شوهرشون رو انتخاب کنند.اتفاقا زن عموم وقتی با عموم ازدواج میکنه 10 یا 11 سالش بوده.وقتی ازش پرسیدم ایا در اون موقع میتونستی تشخیص بدی که الان میتونی ازدواج کنی یا به اجبار پدرت این کارو کردی گفت خودم تصمیم گرفتم.(ولی من نمی دونم چرا بازم فکر میکنم نمیتونسته تشخیص بده.)یعنی عایشه میتونسته تشخیص بده؟(حتما میتونسته دیگه.اگه کسی جواب قانع کننده ی دیگه ای داره لطفا بگه)

اما چرا عایشه با پیامبر ازدواج کرد(اینا رو طبق دو کتاب میگم.یکی محمد پیامبری که از نو باید شناخت و دیگری عایشه بعد از پیامبر که هر دو ترجمه ی اقای ذبیح اله منصوریه.ولی نمیدونم چقدر معتبره چون یکم ضدونقیض داره و یه چیزایی تویه کتاب عایشه بعد از پیامبر نوشته بود که من هیچ جای دیگه ندیدم)همونطور که فکر کنم خیلیا تون ندونین!ابوبکرچهارمین نفریه که به دین اسلام ایمان میاره(اولیش که خدیجه است بعدشم امام علی و سومین نفر هم که زید پسر خونده ی حضرت محمد)ابوبکرمیره پیش حضرت محمد میگه که چون عایشه اولین زنیه که مسلمون بدنیا میاد(فکر کنم یعنی چون باباش مسلمون بوده اونم مسلمونه دیگه.ولی وقتی عایشه بدنیا میاد طبق همین کتاب «عایشه بعد از پیامبر» ابوبکر مسلمون نبوده.حالا شاید منظورش اینکه وقتی ایوبکر مسلمون میشه چون عایشه هنوز طفل بوده پس میشه گفت این شرایط شامل حالش میشه)بهتره که خودت باهاش ازدواج کنی حضرت محمد هم چون ابوبکر از دوستان صدیق و صمیمیش بوده و خیلی بهش خدمت کرده بوده این درخواست رو می پذیره.(بابا مرامه تو)چون فکر میکرده اگر این درخواست رو رد کنه ابوبکر فکر کنه که حضرت محمد بهش توجه و محبت نداره و عایشه هم متاثر بشه و تصور کنه که حضرت محمد بهش بی اعتناست.درحالی  که عایشه با ذهن فوق العاده قوی ای که داشته میتونسته به حضرت محمد در پیشرفت اسلام کمک کنه که همین کارو هم میکنه.(در مورد ذهن عایشه باید بگم که وقتی ایه ای رو فقط یکباربرای عایشه میخوندن حفظ میکرده وحافظ قران بوده.برای همین میتونسته در پیشرفت اسلام بسیار موثر باشه.در ضمن خود عایشه هم بنا بر دلایلی بی میل نبوده که با حضرت محمد ازدواج کنه. دلایلش رو هم اگر بگم ممکنه این متن از اینی که هست طولانی تر بشه پس فعلا نمیگم.)

3-و اما سومین ازدواج(اگر اشتباه نکنم باید این سومین ازدواج باشه)که از نظر من جنجالی ترین ازدواج حضرت محمده که کمی عجیب و غریبه و هنوز هم بعد از مطالعات و بحث های زیاد برام عجیبه:ازدواج حضرت محمد با زینب. زینب دختر عمه ی حضرت محمد بوده. همون طور که فکر کنم بیشترتون ندونید! حضرت محمد یک غلام داشته به اسم زید بن حارثه که اهل سوریه بوده که مسیحی بوده.واز بچگی پیش پیامبر بوده.بعد از این که حضرت محمد به پیامبری بر گزیده میشه زید هم مسلمون میشه.پیامبر هم زید رو ازاد میکنه.و در همین حین پدر و مادر زید پیدا میشن ولی زید میگه که من میخوام پیش حضرت محمد بمونم.حضرت محمد هم اونو به فرزند خوندگی قبول میکنه.بعد حضرت محمد میخواد براش زن بگیره.و میره خواستگاری زینب(که دخترعمه اش بوده)اول زینب فکر میکنه که حضرت محمد برای خودش اومده خواستگاری و قبول میکنه.ولی بعدش که میفهمه برای زید اومده خواستگاری میگه که زید غلام بوده و در شان من نیست که با اون ازدواج کنم و میزنه زیرش.که از جانب خداوند ایه نازل میشه که(اگر اشتباه نکنم همین ایه باید باشه):((هیچ مرد و زن مومن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اختیاری نیست«که رای خلافی اظهار کنند»وهرکس نا فرمانی خدا و رسول خدا کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است.ایه ی36 از سوره ی احزاب))در نتیجه زینب راضی میشه که با زید ازدواج کنه.باز اگر اشتباه نکنم برادر زینب هم خیلی بهش اصرار میکنه تا راضیش کنه.خلاصه این ازدواج سر میگیره تا این که یه روزی حضرت محمد به خونه ی زید میره و در اونجا زینب رو لخت میبینه و عاشقش میشه!!(مگه پبامبر معصوم نیست؟؟!)بعد که زید اینو میفهمه گویا به دلایلی می خواد زینب رو طلاق بده(فکر کنم تا با بتونه با حضرت محمد ازدواج کنه)ولی حضرت محمد نمیزاره و اونو هی نصیحت میکنه که این کارو نکن.مثل اینکه از سرزنش مردم میترسیده.که بازم ایه ای (چقدر جالب.هرجا یه چیزی میشه فوری یه ایه  نازل میشه) نازل میشه که: ((و چون تو انکس که خدایش، نعمت اسلام بخشیدوتواش نعمت ازادی«یعنی زید بن حارثه که خداوند مسلمونش کرد و حضرت محمد ازادش کرد»به نصیحت گفتی برو زنی را نگه دار که همسر توست و از خدا بترس«و طلاقش مده»وانچه پنهان میداشتی خدا اشکار ساخت و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسیدی و از خدا سزاوارتر بود که بترسی.پس ما هم چون زید از ان زن کام دل گرفت«وطلاقش داد»او را به نکاح تو در اوردیم تا بعد از این مومنان در نکاح زنان پسر خوانده ی خود که از انها کامیاب شدند«وطلاق دادند»بر خویش جرح و گناهی مپندارند و فرمان خدا به انجام رسید.ایه ی37 سوره ی احزاب))درنتیجه حضرت محمد با زینب ازدواج میکنه.اما چرا حضرت محمد با زینب ازدواج کرد؟چون میخواسته مردم بدونند که میشه با زن پسر خونده ازدواج کنند و پسر خوانده مثل پسر واقعی خودم ادم نیست و میشه با زنش ازدواج کرد(بسی جالبه.چقدر متقاعد کننده)ولی چرا خود حضرت محمد باید عملا این کارو میکرد؟یعنی نمی شد که به مسلمونا بگه که میشه این کارو کرد؟جواب خیره.چون اگر خودش اینکارو نمیکرد و فقط اعلام میکرد اعراب نفهم 1400 سال پیش قبول نمی کردند و میگفتند که خود پیامبر این کارو نمیکنه اونوقت بما میگه.

(دوستانی که فکر میکنند این ازدواج به این شکل دروغه میتونند توی گوگل یه سرچی بکنن.برای مثال بزنید ماجرای عشق حضرت محمد به همسر پسر خوانده اش زید یا ماجرای عشق حضرت محمد به زینب)

ادامه اش رو در ادامه ی مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقا امین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 3:5 |