تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر

مقدمه ای بر هوش مصنوعی

هوش مصنوعی چیست؟
فکر کنم جواب دادن به این سوال یه مقدار سخت باشه. چون در حال حاضر ما حتی تعریف دقیقی برای هوش نداریم!
واژه ی هوش مصنوعی (
Artificial Intelligence) اولین بار توسط شخصی به نام John McCarthy استفاده شد با این تعریف: "علم و مهندسی ساخت ماشین های هوشمند".
اینم یه تعریف دیگه از هوش مصنوعی که تو خیلی از منابع بکار رفته:
" هوش مصنوعی عبارت است از مطالعه ی این که چگونه کامپیوترها را میی توان وادار به کارهایی کرد که در حال حاضر انسان‌ها آنها رابهتر انجام می‌دهند "
خوب من کلا زیاد از تعریف خوشم نمی یاد، در نتیجه این قسمت رو همینجا خاتمه میدم، با مثال فکر کنم بهتر بشه مفاهیم رو نشون داد! در آخر اگر دوست داشتین تعریفی که خودتون از هوش مصنوعی پیدا کردینو بگید!

تاریخ هوش مصنوعی

میشه گفت مبحث هوش مصنوعی و پیشرفتش از سال 1950 شروع شد! توی این سال شخصی بنام آلن تورینگ (Alen Turing) تستی بنام تورینگ تست رو معرفی کرد و گفت که هر ماشینی که بتونه از این تست سربلند بیرون بیاد رو میشه یه ماشین هوشمند شمرد. تا الان هیچ ماشینی نتونسته این تست رو با موفقیت پشت سر بگذاره، که خیلی هم عجیب نیست چون برای یه ماشین تست خیلی سختیه! جالب اینه که تقریبا هر انسان سالمی می تونه به راحتی تو این تست قبول بشه حتی یه بچه ی 5-6 ساله!

توی این تست جناب آقای تورینگ گفته بودند که بهترین معیار برای اینکه به یه ماشین بشه گفت هوشمند، اینه که از دو صفحه ی تایپ استفاده کنیم (یا در حال حاضر کیبورد کامپیوتر) و پشت یکیشون یک آدم بشینه و پشت اون یکی ماشین مد نظر! اگر ماشین بتونه طرفش رو متقاعد کنه (یا به عبارتی گول بزنه) که داره با یه آدم مکاتبه می کنه نه یه ماشین، تست رو با موفقیت رد کرده!
همونطور که میبینید پشت سر گذاشتنش این تست برای یه ماشین خیلی سخته! نکته ی جالب دیگه اینه که این تست حالت فیزیکی دو طرف رو
کنار گذاشته و فقط طرز فکر دو طرف مهمه!
هر ساله یه مسابقه ی جهانی در این رابطه وجود داره که اولا به ماشینی که شبیه ترین رفتار رو به انسان داشته باشه ، ثانیا به ماشینی که بتونه تست تورینگ رو با موفقیت پشت سر بگذاره جایزه میدن! که البته جایزه ی دوم رو هنوز هیچ کی نتونسته بگیره!

بعد از تستی که جناب آقای تورینگ (روحشون شاد) معرفی کردند هوش مصنوعی خیلی پیشرفتای دیگری داشت. مثلا اولین برنامه ی هوش مصنوعی توی دانشگاه منچستر نوشته شد که شطرنج بازی میکرد!
تو سال 1958 آقای
John McCarthy زبان برنامه نویسی Lisp رو اختراع کردند! که احتمال داره خیلی از شما اسمشو شنیده باشید!
زبان برنامه نویسی
Prolog هم تو همین دوره در سال 1972 بوجود اومد که الان هم یه زبون قوی در زمینه ی منطق حساب میشه!
تو سال 1997 دیپ بلو (
Deep Blue) که یه ماشین شطرنج باز بود، تونست قهرمان جهان "گری کاسپارف" رو شکست بده! که این یه موفقیت بزرگ بود توی جهان هوش مصنوعی

البته باید اینم ذکر کنیم که بار ها قبل از این بازی هم کاسپارف با ماشین های مختلفی بازی کرده بود و همشونو شکست داده بود!
در سال 1999 شرکت سونی اولین روبات خونگی پیشرفته که در قالب یک سگ بود رو با نام AIBO معرفی کرد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 19:25 |
سلام همگی؟

خوبین خوشین چطورین؟؟؟؟

عیدتون مبارک

من این دو روزه هر چی تلاش کردم وبو اپ کنم به خاطر فیلترینگ نشد!!!!!
دیگه ببخشید اشکال از ما نبوده

در ضمن باید بگم تمام مراجع به غیر از یه نفر ماه رو ندیدن ایشونم فک کنم تو توهم بودن!!!

حالا بگذریم به هر حال یا امروز یا فردا عیده!!

بازم میگم عیدتون مبارک

نماز روزه هاتونم قبول!!!!

عیدتون مبارک

-----------------------------------------------------------

و اما یه نکته ی دیگه!!!!!

همونطور که میدونین من و اکثر یچه ها امسال کنکور داریم!!!!

من مشکلی با اومدن ندارم ولی مامان بابام حسابی گیرن!!!!

فک نکنم امسالم بتونم با مح زدنو این حرفا کارو درست کنم!!!!

برای همین

باید بگم کهههههههههههههههههههههه

باید بگم که!!!!!!

..

..

..

متاسفاته امسال نیستم!!!!!کاریشم نمیتونم بکنم

جا داره از همتون خداحافظی بکنم!!

قبلنا!!منظورم پارساله

۲۰۰۰۰ ساعت نوشتم از همه خداحافظی کردم!!!! فک کنم کار درستی نباشه!!

می تونین برین تو ارشیو وب ببینین پارسال همین موقع!!!

ولی یه جمله رو میتونم بگم به همه

دوستون دارم خیلی زیاد(یکی رو بیشتر!!!منحرفا!!!!!عجبا!!!منظورم مامانم بود خوب)

منو هیچ وقت فراموش نکنینا!!!والا خودتون می دونین!!!

به یاد بچگیامون

گل سرخ و سفیدو لوله لوله

فراموشم نکن(اسمتونم اینجا بزارین)کوتوله

اگر روزی مرا کردی فراموش بدون رفتم حموم موندم زیر دوش

اینم برا اینکه روح کودکان شاد شه!!!

-------------------------------------------------------------------------

و اما

وقتی من نیستم کی جام باشه...؟؟؟

الان میگن اینو باش میخواد جانشین انتخاب کنه!!!

اره دیگه چیکار میشه کرد!!

خیلی مخالفت شد با این کار ولی چاره ای نیست!!! من نیام ممکنه مشکلی پیش بیاد !!یا نمیدونم هر چی!!!

بنابراین چون وقت نظر سنجی کمه!! من خودم میگم اگر هر کس مخالفه به من بگه!!

۳ نفر تمام امکانات مدیریتو دارن!!!!یادشونم باشه من اینجا رو به دست اونا سپردم !حواسشون جمع باشه!!!

حالا به ترتیب میگم!!!!

اول خانوما!

ارسطو!!خواهش میکنم نه و نو نگو!!!حله..؟

نفر دوم!!

آرش!!!ببین کلاه آ رم گذاشتما!!!یادت باشه نه وب پاک میکنی نه خودتو!!!

نفر سومم اقا امین!!!!میدونم کنکور داری!!!اگه مشکلیه بگو یکی دیگه رو بیارم!!!

امکانات شادی و ذی ذو رو هم زیاد میکنم!!!!سپیده هم که مثل من کنکور داره عمرا بیاد!!!

خلاصه هوای همو داشته باشین

این که این چند نفر شدن چند تا دلیل داشت نه اینکه بقیه نمیتونستنا!!

این چند نفر از همون اول تاسیس اینجا بودن یعنی اینجا رو با هم ساختیم!!!

خیلی دلم براتون تنگ میشه منو فرموش نکنینا!!

به امید دیدار سال دیگه بعد از کنکور!!!!!

به امید دیدار

یاس

 یک شنبه 

ساعت ۱۱:۰۳ روز عید فطر!

 

 

+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 11:6 |
امروز...

امروزخیلی داغونم

دلم گرفته

با خودم گفتم کارو یکسره میکنم وقتی ارزششو نداره چرا خودمو پاش بسوزونم

باز دلم نیومد اذیتش کنم یه فکر بهتری اومد تو ذهنم تصمیممو گرفتم

رفتم واسه بار آخر صورت مادرمو دیدم خواستم منصرف شم ولی آدمی نیستم که از تصمیمم برگردم

وقتی یه دل سیر دیدمش رفتم پیش بابام میدونستم خیلی ناراحت میشه یا بقول معروف کمرش

میشکنه ولی من آدمی نیستم که ازتصمیمم برگردم  ......

 

(می تونید تصمیم منو حدس بزنید اگرم نزنید

خودم دفعه دیکه که آپ کردم میگم  )

 

**************************************

 

مردی به همسرش این گونه نوشت:
> عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت
  فرستادم.

عشق تو

  همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

  عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
>
> 1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 2.با معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
>
> 4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری به او
> دادم.
>
> 5.سایر موارد 40 بوس.
>
> نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا آخر این
> ماه با اون سر کنم!

************************************

 

يک با يک برابر نيست ..سروده ای از گلسرخی
 

معلم پای تخته داد می‌زد

صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسيها لواشک بين هم تقسيم می‌کردند

آن يکی در گوشه ای ديگر جوانان را ورق می‌زد

دلم می‌سوخت به حال او که بيخود های‌وهو می‌کرد

و با آن شور و اشتياق تساويهای جبری را نشان می‌‌داد

بروی تخته‌ای کز ظلمت تاريک غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت و بانگ زد :

« يک با يک برابر هست »

از ميان شاگردان يکی برخاست

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد

به آرامی سخن سر داد

کاين تساوی اشتباهی فاحش  و محض است

نگاه بچه ها ناگاه  به يک سو خيره شد

معلم مات بر جا ماند و  شاگرد  پرسيد

اگريک فرد انسان واحد يک بود باز هم يک با يکی ديگر برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگين فرياد زد :

آری برابر بود

او به آرامی ادامه داد :

يک اگر با يک برابر بود آنکه زور و رز به دامن داشت بالا بود ؟

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پايين بود؟

يک اگر با يک برابر بود آنکه صورت نقره ‌گون چون قرص ماه  می‌داشت بالا بود

 و آن سیه چرده  که می‌ناليد پايين بود؟

  يک اگر با يک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا آماده می‌گرديد؟

 حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود پس چه کس  ديوار چین ها را بنا می‌کرد

 يا چه کس  آزادگان را در قفس می‌کرد؟

 معلم ناله آسا گفت :

 بچه ها زين پس در جزوه هاتان بنويسيد

                                       «  يک با يک برابر نيست  »

 

+ نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 14:53 |

حتما بخوانید

 

الانا به هر کی میرسی شروع میکنه به نصیحت کردن و درس اخلاقی دادن.من گفتم از قافله عقب نیفتم و برم یه چرخی تو اینترنت بزنم و چهارتا نکته ی اخلاقی یاد بگیرم و بیایم به خورد ملت بدم بعدشم بگم خودم اینا رو گفتم !!!!!حالا همچندتا از درس هایی رو که خودم بهتون میدم !!! رو  یاد بگیرید به دردتون میخوره :

درس اول :

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن :

مرد: الو؟

صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟

مرد: آره.

زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط 1500 دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.

زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد 2009 رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش 150000 دلار بود.

مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.

زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن 1500000 دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن 1500000 دلار بيشتر ندي.

زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذاري.

 

درس دوم :

 يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست.

نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند.

درس سوم:

چهار تا دوست كه 20 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… : پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي 2000 متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت.

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن.

پ.ن : به اپ قبلی هم یه توجه کوچولو بکنید بدک نیست

سربلند باشید.

بدرود

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 23:26 |
به قول رضا فاضلی :

به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان.ایرانیان پراکنده در پهن دشت گیتی و ایرانیان گرفتار در چنگ دزدان،قاتلان،قوادان،قاچاق فروشان،مال مردم خوران،امامه داران و بی امامه گان ،ریش داران و بی ریشان،دزدان و دزدان و دزدان و دزدان.

اقا هی ما میخواییم نریم طرف حرفای سیاسی انگار نمیشه.همیشه یه چیزی هست که ما رو مجبور کنه. چند وقت پیشا یه مطلب یه جا خوندم باور کنین دوساعتی گیج بودم.بعدش یه، یه ساعتی خندیدم. بعدشم یه ، یه ساعت دیگه به حال خودمون و کشورمون غصه خوردم.این متنه برام اینقدر عجیب و خنده دار بود که پیش خودم گفتم : ایت ایز اِ ویندو (it is a window).یعنی جمله ای که وقتی خیلی خیلی تعجب میکنم میگم.!! حالا این متنه چی بود؟؟؟ متنه این بود که رهبر کبیر!!!(خیلی خیلی کبیر اونم از نوع مهندسیش) انقلاب ایت الله العضمی و الحجت السلام و المسلمین و الامیرالمومنین و رحمته الله برکاته (تکبیر : مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر انگلیس درود بر روسیه درود بر چین!!!!!!! مرگ بر دشمنان انقلاب و اسلام!!!(ایت ایز اِ ویندو) درود بر... ولمون کن تو رو خدا ....

خلاصه اینکه طی یک سخنرانی پرشور در سال 1358 فرمودند که..... اصلا بزارید اون قسمت مورد نظرم رو عیننا بزارم :

"این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. دو هزار سال است که آمریکا ما را استعمار کرده است"

دیدار با دانشجویان خط امام پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا،

جماران، ١٩ آبان ١٣۵٨

اینجا بود که دیگه گفتم به به چه سری چه دمی عجب پایی (یعنی اینکه ایول بابا مرامتو.با یه جمله کل تاریخ رو زیر سوال بردی که.)

من موندم یکی پیدا نشد اخه بگه "اماما،باغتان گلشن،اقاها اخه چی چی عرض میفرمایید"

یعنی واقعا یه بچه ی دوم سوم راهنمایی هم پیدا نشد که بگه اخه دو هزار سال پیش امریکا کجا بود!! اخه یکی نبود بگه آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵م) وارد صحنه سیاست جهانی شده (یعنی  حدود  64 یا 65 سال) و از اون گذشته اگر تاریخ پیدایش آمریکا رو هم  در نظر بگیریم،حدود 500 ساله که کشف شده!!!

البته احتمالا این بزرگوار مطلبی رو میدونستن که ما مردم عادی از درک اون عاجزیم!!!

اینم یه شعر از صاحب اون وبلاگه که صاف دست گذاشته رو دل من :

عاقبت دل ذره ذره  آید از چشمم برون      بسکه از داغ وطن از چشمم  آید اشک و خون

رنگ آرامش نمی بیند چرا این دشت گرم     هر که  قدرت گیرد  اینجا   میرود سوی جنون

صاحبان علم و فن بنشسته بر خاک سیاه       حکم  فرمایی  شده   بازیچه  مردان دون

کو و کی نادان نشیند جای مردی سرفراز            مرد دانا زیر دست جاهلان ، خوار و زبون

ظاهر*عشقی دوم * گرچه آباد است و شاد       سرد و دردآلود و ویران است اما از درون

 

پ.ن : از اونجایی که این اپ اصلا اون چیزی نبود که تا دوسه ساعت قبل میخواستم بزارم. واین اپ کاملا اتفاقی شد ، به زودی زود (یعنی شاید تا چند ساعته دیگه) روش اپ کنم.

بدرود و پاینده ایران

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 20:8 |
ToPoLoF

سلام گفتم یه شعر بزارم روح کودکان شاد شه!!!!

الافیم دیگه

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خوردۀ اون جعبه سیاتم، توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می‌بری ما رو نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا میری تــــو ده و رو سر گلّه میشینی

زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه میشینی

پیگیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

 

با اجازه خداحافظ دوستان گرامی!!


+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 12:31 |
سلام خوبین خوشین؟چه خبرا خصوصا کنکوریاش

من که امروز تعطیل شدم تاااااااااااااااااااااااااااااااااا اول مهر!!

دیگه بخورو بخواب تا مهر دیگه اخرین تعطیلاتمه!!!وای کنکور داریم!!!!!

خوب به نظرم اومد امروزم یه مطلب کنکوری بزارم!!!!

روش های کاهش اضطراب امتحان :

 

با توجه به تاثیر مخربی که اضطراب امتحان در نظام آموزشی به جا می گذارد ، لزوم کمک رسانی به منظور جلوگیری ازافت تحصیلی احساس می شود که ما به برخی از روش های در مانی و یاریگر در این حیطه اشاره می کنیم.

1-درمان دارویی.

2- درمان شناختی : بیان خود، ابراز خود ، آگاهی ازافکار پریشان ومولد اضطراب.

3- درمان منطقی – هیجانی : بازسازی اعتقادات و باورهای غیر منطقی افراد، که پایه اختلال هیجانی و رفتار علیه خود می باشد.

4- حساسیت زدایی منظم.

5- کسب مهارت های مطالعه.

6- استفاده ازروش های تن –آرامی ( رفتاردرمانیrelaxation)

 

رهنمودهای مؤثر :

 

- درطول سال با انتخاب صحیح هدف و برنامه متناسب باتوان خود تلاش را با توکل به خدا و امیدواری شروع کنید.

- دربرنامه ریزی به استعداد و میزان تلاش خود توجه کنید .

- هدف خود راواقع بینانه انتخاب کنید.

- به روش های صحیح مطالعه توجه کنید.

-به طول مدت تمرکز خود توجه کنید . مراحل تقویت حافظه وبه یاد آوردن بهتر مطالب را یاد بگیرید.نقاط ضعف رابیابید و از کمک های تحصیلی ، آموزشی استفاده مطلوب ببرید.

- خود را با دیگران مقایسه نکنید .

- اشتغال بیش از حد فکر به قبول شدن و نشدن وقت، وانرژی روانی شما راکاهش می دهد .

 

چنانکه سال های قبل ، کنکور داده وموفق نشده اید ، به جای مرور شکست سال های قبل به دلایل شکست توجه کنید. رشته امتحانی محل و موقعیت امتحان ، موقعیت عاطفی ، هیجانی خود وخانواده ، نحوه برنامه ریزی و مطالعه .... را ارزیابی کنید.

- ازتعمیم دادن نادرست اجتناب بورزید .

- به ضمیر ناخودآگاه خود دستور و برنامه « موفقیت » بدهید و شکست رابرای خود برنامه ریزی نکنید .

- دلایل موفقیت دیگران را بررسی کنید.

- به خود بگویید : « چرا به مسئله پذیرفته شدن در کنکور این قدر فکر می کنم ؟ » و راه حل های دیگر برای موفقیت در سایر سطوح را بررسی کنید.

- به تغذیه واستراحت کافی و سلامت جسمانی خود توجه کنید .

-  میزان تلاش، آمادگی و آرامش خود را واقع بینانه بررسی کنید.

- به میزان مطالعات دیگران توجه نکنید . تفاوت های فردی مطرح هستند.

جلسه امتحان

 

رهنمودهایی برای کنکوری که پیش رودارید :

 

1- روز قبل ازامتحان ، ازمطالعه و مرور دروس خودداری کنید . مرور روز قبل ، اضطراب آور است .

2- مکان امتحان را از نزدیک ببینید .

3- چنانچه تجربه قبلی ازکنکور دارید ، محل و شرایط قبلی رابررسی کنید.

4- موقعیت مشابه را در ذهن تصورکنید وسعی کنید با روش آرامش عضلانی خود را آرام کنید.

5- اگر اضطراب شما بیش ازحد است و نیاز به حمایت های دارویی دارید ، اقدام کنید.

6- روز قبل ازامتحان مواد انرژی بخش مانند شیر، خرما و... استفاده کنید.

7- بدانید شما که تلاشتان را انجام داده اید، نتیجه مطلوب عایدتان می گردد .

8- خود را در حالی که راحت نشسته اید و به سوالات پاسخ می دهید ، تصور کنید واحساس خود را پس ازاینکه موفق شده اید ،ببینید .

9- به خود آرامش دهید و مثبت بیندیشید ، با نام خدا جلسه راشروع کنید و به او توکل کنید

10- قبل ازشروع جلسه ، ازپرسش و پاسخ درسی به هرشکل خودداری کنید.

11- هنگام پاسخگویی ، فقط به پاسخ دادن توجه کنید، توجه خود را به شرایط محیطی کاهش دهید .

 

البته خودم نخوندمشا ولی شما ها بخونین حتما خوبه دیگه!!!!

با تشکر

یاس

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:30 |

به نام عشق به نام آزادی

دستانش را با تمنا بلند کرده است.کسی صدای فریادش را نمی شنود.نعره می زندوناله می زند.

هیچ کمکی نیست.هیچ شنونده ای نیست.نه دستی که بلندش کند نه شاخه ای که او را از این باتلاق سیاه تاریخ بیرون بکشد. همه چیز رنگ باخته است.(سفید سفید است)." گویی می خواهد آسمان را بغل بگیرد و بوسه ای با عشق بر لبانش بزند."

هنوز کسی نمی داند نامه آن کبوتر به دست خدا رسید یا نه ولی دیگر از کبوتر قلبش خبری نیست.مردم ساعت ها فوج فوج از کنارش رد می شوند. آدم ها دسته دسته می  آیند و می روند.خوب و بد باهم....! نمی دانند چه می خواهد؟شاید او "چه" را بخواهد.با تعجب نگاهش می کنند.روبه "آبیدر" است.          او قبله اش یک کوه است(قلبش هم از کوه است).از چه ناله می کند؟از که کمک می خواهد؟             چرا این دستان یاری طلبش هرگز خسته نمی شوند؟کمک ای انسان ها کمک.کمکم کنید.              بس است.دیگر بس است بگو چه می خواهی؟ این ناله وزاری چندین و چند ساله ات از برای چیست؟   او در مرز کسالت می خانه ها به سر نمی برد.او هوشیار و سرگردان ناله می کند.او راز گل سرخ را     می داند.او زار و زار گریه می کند!می گویند نامش آزادیست.اما ...... اما و هزار امای دیگر.               شب شد.باز از کنارش رد می شوم(باور کنید گاهی من هم گریه ام می گیرد)هنوز زانو به زمین زده و دستان اش را بلند کرده و میان شهر روبه به آسمان ناله می کند. میان میدان یک شهر....             کسی نمی داند شاید او یک پیشوا باشد ...یک رهبر...یک فرمانده.... یک نماد که ستاره ها به دور سرش سجده کنان می تابند.دیده اند مردمانی که ماه از خجالت روی او بعضی شب ها                  غایب می شود.ولی ما همچنان این علامت تعجب را در فکر خود به سختی می کشیم!!!!!!!

این چیست که ماه می داند؟این چیست که آن همه ستاره سر از کارش در می آورند؟یک کوه هم      می داند.من از زبان خود کوه شنیده ام که لاله های سرخ دامنش هم می داند.وقتی لاله سرخ دامن کوه ها می دانند؟؟؟؟؟؟ وقتی کبوتر درونش را به جرم آزادی و سرخ بودن بیرون کشیدند؟؟؟؟؟ باز هم ناله   می کرد!.(حکم تقدیر ازل بود......... آه چه سر نوشت شومی)از قطره قطره اشک او حوض هایی   ساخته اند.از اشک هایش فواره هایی ساخته اند.از اشک هایش آرمان هایی به بلندی دست پست سرنوشتش بشریت ساخته اند. مردم روز و شب به دورش دور می زنند. مردم طوافش می کنند .       این بت پرستیدنیست.*شده است که قطره های اشکش گه گاهی به صورت مان پاشیده شده و ما بدمان می آید!!! ولی این چه اشکیست که شور نیست؟شاید اشک او طعم دریا بدهد.شاید اشک او طعم غم هجران کبوتر سرخ آزادی را بدهد.اشک او طعم آزادی می دهد.آآآآآآآآآآآآآه خدای من.فهمیدم او چه می خواهد.به نام عشق به نام آزادی….  مجسمه ای به نام آزادی.

*1-این بت پرستیدن نیست2-این بت قابل پرستش است

.....................................................................................................

توضیح:در وصف مجسمه مهم ترین میدان شهر سنندج که توسط هادی ضیاالدینی ساخته شده.     البطه مجسمه اصلی یک کبوتر سرخ به نشانه آزادی در قلبش داشته که اکنون به سایه سر رحمت جمهوری اسلامی از آن فقط یک جای خالی به یادگار باقی مانده است.(به امید روزی که آن کبوتر باز گردد) برای درک بهتر از مجسمه یک عکس آپ لود می کنم.چند سال قبل طرحی جهت عوض کردن مجسمه بود که با کمک بعضی از مسئولان کاملا خود نباخته هنوز ناله می کند.خدا را چه دیدی ؟؟؟.شاید روزی این ناله و فریاد سکوت انگیز که از یک مجسمه سر می زند هم نماند.                     شاید روزی مردم صبح از خواب پا شدند و دیدند او را برده اند  و به جایش یک حسین نفهمیده      گذاشته اند.هنوز معلوم نیست.ولی معلوم است این مجسمه وسط یک شهر که پیش نماز هر       دست فروش و دست بر و دستگیر شده ایست....این مجسمه که امام و پیشوای هر آدم رنج کشیده    بی نام و بی کس ایست که در کنج زندان های تاریک رژیم خودکشی می کنند یا زیر شکنجه وحشیانه دین داران نا عزیزمان بدون آنکه حرفی بزنند برای همیشه آزاده آزاد می شوند در یاد انسان های انسان دوست می ماند.ولی وای به حال آدمی که امروز ناله و فریادش فقط از یک مجسمه سر می زند.(آن را هم هر کسی نمی شنود)

میدان آزادی

 

هر جا که نامت می برم ناله ای می آید

هر دم که آهی می کشم لاله ای می روید

+ نوشته شده توسط چه در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 13:33 |

درود دوستان باحال.

گفتم یه پست بذارم،تنوعی ایجاد بشود!

راستی خیلی ها کم پیدا و یا کلا ناپیدا هستند.مثل اینکه این کنکور بد مریضییه.خیلی ها رو گرفته...

این آپ رابطه گروه خونی و شخصیت هستش.

اگه گروه خونیتون رو بلدید،بخونید و حالشو ببرید...

گروه خونیO

صادق،خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند،خیلی راحت آن را رها میکنند.درباره گذشته مثبت اندیشند؛لذا چندان افسوس گذشته را نمیخورند.به مسائل مادی اهمیت میدهند.آرام و با ثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند.رک و صریح نظراتشان را بیان میکنند.میتوانند از جزییات به راحتی صرف نظر کنند.غالبا از رهبری خوششان می اید و معمولا از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.

گروه خونیA

محتاط در تصمیم گیری،بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند.به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند.از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند.به آینده بسیار بدبین هستند وبه راحتی میتوانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند،حتی اگر عصبانی باشند.به نظرات دیگران بسیار اهمیت میدهند.اگر قلبشان بشکند به سختی التیام می یابد.آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح می کشند.آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید.ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.

گروه خونیB

به راحتی از دیگران دستور نمی گیرند.سریع تصمیم گیری می کنند.قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند.به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند.چندان صبور به نظر نمی رسند و از انجام کارهای رقابتی خوششان نمی آید. معقول و خونسردند و در عین بامزگی،بسیار خجول هستند.از بیان ایده های جدید نمی هراسند.از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند.از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند.به راحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

گروه خونیAB

رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند.در تجزیه و تحلیل بسیار ماهرند.در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف هستند.در مواقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند.برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند.درباره گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بالایی برخوردارند.چندان مسئولیت پذیر نیستند.خونسردند اما در برخورد با مسائل غیر منتظره خیلی زود نگران می شوند.حالات روحی آنها خیلی سریع تغییر میکند.می توانند درآن واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

+ نوشته شده توسط آرام در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 19:0 |
تقدیم به بانوان

معصومیتش را حس می کنی

هنگامی که دختر توست ...

مراقبتش را حس می کنی ...

 هنگامی که خواهر توست

 

گرمای محبتش را حس می کنی ...

 هنگامی که دوست توست

 

شور عشقش را حس می کنی ...

 هنگامی که عاشق توست

فداکاریش را حس می کنی ...

 هنگامی که همسر توست

خدا گونه بودنش را حس می کنی ...

هنگامی که مادر توست

با اینحال او همچنین بسیار محکم است ...

 

قلبش بسیار حساس و مهربان است ...

بسیار شوخ ...

بسیار فریبنده ...

 

بسیار بخشنده...

بسیار خوش آهنگ...

او یک زن است...

او زندگی است

Respect her… and love her

 

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 22:9 |
الان شما باید قدر این اپای منو بدونید  وبلاگای خودم بیشتر از یک ماهه اپ نشدن اونوقت اومدم دارم اینجا رو اپ می کنم...فقط برا اینکه اینکه یاس هی نیاد بگه اینجا خلوت شده و کسی نمیاد و بعد فکرای شیطانی بزنه به سرش که بخواد اینجا رو ببنده یا مدیریت رو بده به کس دیگه...

یاس گفته بشم ها اگه مدیریت اینجا تغییر کنه من یه مین هم اینجا نمیمونم...

این چه وضعشه ؟ تا یه روز بازدید اینجا کم و زیاد میشه فوری میگه میخوام اینجا رو ببندم !!!

سال دیگه نصف بچه های این وب کنکوری ان ( یکیشم من بدبخت ) کلی هم میرن دانشگاه و دیگه معلمو نیس بیان یا نیان...

اونوقت بگو میخوای پسه مدیریت رو بدی به کی ؟...اینجا همه وضعشون مثل توئه...

بعدم اینکه قرار نیس همیشه اینجا شلوغ باشه...خب حتما یه سریا تو این مدت مسافرت بودن یا بعضیام مثل من سر میزنن ولی نظر نمیدن  

بسه دیگه خیلی پر حرفی کردم...خواستم یه مطلب بذارم برا مطالعه تو ماه رمضون ولی الان هر چی میگردم پیداش نمیکنم یعنی سایتش باز نمیشه...

 

فعلا اینو بخونین تا بعد...

 

آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده‌اید كه اگر در زمان دانشمندان، قهرمانان، ورزشكاران، پادشاهان و آدم‌های مهم گذشته كنكور وجود داشت شاید سرنوشت آنها هم عوض می‌شد و چیزی می‌شدند به جز شخصیت‌هایی كه امروزه از آنها می‌شناسیم؟ البته چون وقت شما كنكوری‌های عزیز بسیار ارزشمند است، لازم نیست بنشینید و به مصادیق این پیش‌فرض فكر كنید. ما ساعت‌ها و روزها به جای همه شما فكر كردیم و به نتایج احتمالی زیر رسیدیم:

 ○   ادیسون: خوشبختانه وجود كنكور هیچ تغییری در مسیر زندگی این مخترع بزرگ ایجاد نمی‌كند. چون احتمالا وی پس از مشاهده اینكه به‌دلیل انتخاب رشته نادرست یا هر دلیل درست دیگری با رتبه 25 در هیچ دانشگاهی قبول نشده، برق از سه فازش می‌پرید و درست در این لحظه سرنوشت‌ساز موفق به اختراع لامپ و سایر اختراعات برقی‌اش می‌شد!

○   آغا محمدخان قاجار: این شاه قاجار محال بود همان سال اول كنكور قبول نشود چون علاوه بر رشته‌هایی كه آقا پسرها می‌توانند انتخاب كنند، در شرایط اضطراری می‌توانست رشته‌های كاملا دخترانه را هم وارد فرم انتخاب رشته‌اش كند.

 ○   انیشتین: این دانشمند چون بچه (... خوانی) بوده قطعا در رشته فیزیك با رتبه بالا قبول می‌شد اما پس از فارغ‌التحصیلی، وقتی می‌دید با این مدرك نمی‌توان كار درست و حسابی دست و پا كرد می‌رفت كلاس كنكور بازمی‌كرد و خودش از عكس‌های خودش برای تبلیغ كلاس كنكورش استفاده می‌كرد.

○   ابوعلی‌سینا: این اندیشمند و دانشمند و فیلسوف بدون هیچ مشكلی در رشته‌های خوب قبول می‌شد ولی متاسفانه سرانجام یكی از پیشنهادها و بورس‌های تحصیلی دانشگاه‌های خارجی وسوسه‌اش می‌كرد و باعث فرار مغزهایش به ری، بلخ یا شوشتر می‌شد!

 ○   اسكندر مقدونی: وقتی اسكندر و سپاهیانش به ایران حمله كردند و رسیدند لب مرز، متوجه می‌شوند برای ورود به كشور باید كنكور بدهند و طبق قوانین موجود، كسی نمی‌تواند همین‌طوری الكی سرش را بیندازد پایین و بیاید كشور ما را اشغال كند. اسكندر همانجا لب مرز مرتب كنكور می‌داد و هی رتبه لازم را به دست نمی‌آورد و به این ترتیب نه تنها عمر خودش، بلكه عمر نوح و نتیجه‌هایش هم به اشغال كشورمان قد نمی‌داد!

 ○   فردوسی: چون پادشاهان و بزرگان هم عصر این شاعر بزرگ از درك هنر او عاجز بودند و از طرفی سرودن شاهنامه درآمد چندانی برای او نداشت و دخل و خرجش با هم جور نمی‌شد و مرتب به كاسب و بقال و قصاب و سوپرماركت سر كوچه و شركت فروشنده خودروی لیزینگی‌اش بدهكار بود، می‌رفت در موسسه كنكور انیشتین كتاب‌های كنكور به شعر می‌نوشت و آخر سر هم می‌گفت:

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده كردم بدین كتاب كنكوری!
 

 ○   سعدی: خوشبختانه سعدی آنقدر زرنگ بود كه بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بكشد و اجازه ندهد كنكور و قبول شدن یا نشدن در آن مسیر زندگی‌اش را عوض كند، ولی به هر حال قطعا یك باب جدید به گلستانش اضافه می‌كرد و احتمالا اسمش را هم می‌گذاشت؛ آداب كنكور در سیرت پشت كنكوری‌ها!

 ○   باباطاهر عریان: این شاعر بزرگ چون در كلاس‌های كنكور شركت می‌كرد متوجه می‌شد نام فامیلش باعث می‌شود بچه‌های كلاس هر روز مضامین جدیدی برایش كوك كنند و در گام اول می‌رفت فامیلی‌اش را عوض می‌كرد و مثلا می‌شد باباطاهر پوشیده! در ادامه هم در رشته ادبیات قبول می‌شد و شعر می‌سرود ولی اشعارش به شدت تحت تاثیر كنكور قرار می‌گرفت، مثلا می‌سرود:

بده خنجر كه تا سینه كنم چاك / ببینم تست بر جونم چه كرده؟
+ نوشته شده توسط هیلاری در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 19:52 |