تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر
سلام برو بچ

اول از شادی معذرت میخوام رو اپش اپ کردم

اقا تولدمه یه سال بزرگتر شدم

پاشین بی احساسا..یه دستی یه قری

کادو که ندادین

ولی برو بچ مدرسه اگر کادو ندن من میکشمشون امروز ۱۰ تومن پول شیرینی شد

منظورم ۱ اناهیتا دو نغمه سه مهتاب این سه تا که دیگه

بعد حالا پارمیس و نگارو فرنازو هستی و ماندی و دیگه......... نسیم و نیوشا اینارم اضافه کنین

خلاصه یه سال بزرگتر شدم

برو بچی که دلشون نمی یاد نظر بدن تو فیس بوک به من تبریک گفتن..بابا ضایع ها!!نمیکشنتون اینجا که..

خلاصه حالا پارتی تکمیله

من که قشنگ قره تو کمرم گیر کرده!!!البته با روبان های سبز

حلاصه برو بچ اینجام که شرمنده کردن خوبه کیک ازتون نخواستما بابا یه تبریکی یه چیزی

دلم گرفتاونایی که که فیس بوک دارن ببینن عکسم قشنگه یا نه

خوب دیگه یه سال بزرگ تر شدیم..

حالا من اینو از طرف شما ها به خودم میگم

یاس تولدت مبارک

ببین دیگه این نوعشو ندیده بودیم

خوب من بد بختم امتحانام شروع شده در حد تیم ملی ۵ شنبه امتحان ترم کامپیوتر دارم شنبه تاریخ تا دوشنبه هم باید برم مدرسه و قیافه ی گند رزاقی و عبدلو ببینم ولی دلم براشون تنگ میشه(به من میگه یاس بانو)

خوب

البته بگما فردا تولدمه من در روز بیست و سه ی اردیبهشت پا به این جهان گشودم

ولی مثل اینکه نه ۷ ماهه به دنیا اومدم

خوب بچه های بازی ریاضی این دفعه بخشیدمتون چون ممکن بود ندونین تولدم کیه عذرتون موجه

ولی ساللللللل دیگه ها ..

تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارم تولدم مبارک

خوب دیگه من برم کم کم ببینم داداشم برام چی گرفتهخوداییش فکر کنم دوستاش یادشون بوده تولدم کیه یادش بود والا اون از این ادما نیست

خوبببببببببببب

دیگه چی بگم..؟؟؟؟؟؟؟؟//

چیزی به ذهنم نمی یاد پس دیگه مزاحمتون نمیشم

موفق باشین

با تشکر

+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:33 |

سلام

خوبین؟!

فصل امتحانا هم اومده و ...!

امسال به یه نکته رسیدم و اونم اینه که نمره دیگه برام مهم نیست!!!!(عجب نتیجه ایی!!!)ولی چیزایی که برام مهمه ؛یادگیریشون و به طبع نمره شون به نسبت درسای دیگه برام مهمه!

البته افراد کنکوری هم باید همه ی درسا براشون مهم باشه !

خب با وجود اینکه میدونم هیچکی مطلبی رو که دارم مینویسم نمی خونه ولی....!!!

چیزی که می خوام براتون بذارم جالبه ! در واقع نظریه ی بازی هاست!

همون طور که بعدا گفته خواهد شد در این مبحث به بازی هایی پرداخته میشه که در اونها شانس نقشی رو بازی نمیکنه یعنی ما باید استراتژی برد یا باخت رو تعیین کنیم .... خب بهتره که توضیح ندم و شمارو دعوت کنم به خوندن خلاصه ایی از  فصل سیزدهم استراتژی های حل مسئله ی آرتور انگل که آقای احمدی فولادی اونو  ترجمه کرده  :

بازی ها :

ما بازی هایی را در نظر میگیریم که در آن دو بازیکن A و B به نوبت بازی میکنند . همواره ،A بازی را آغاز می کند ولی به جز این ، قاعده ها برای Aو B یکسان هستند.برابری نمی تواند رخ دهد. به ما ،یک حالت آغازی و یک مجموعه ی M از حرکتهای مجاز داده می شوند . یک بازیکن می بازد اگر خود را در موقعیتی بیابد که از آن نتواند هیچ حرکت مجازی را انجام دهد . می توانیم هر موقعیت را به عنوان هر گرهی از یک گراف ،و هر حرکت را به عنوان یالی جهت دار در نظر بگیریم . این تضمین میکند که یکی از بازیکن ها خواهد باخت.

مجموعه ی همه ی موقعیت های P می تواند به مجموعه ی L از موقعیت های باخت و مجموعه ی w از موقعیت های برد افراز شود ؛ P=LUw و L∩W=Ф. بازیکنی که خود را یک موقعیت در L بیابد ، در صورتی که حریفش به درستی بازی کند ، خواهد باخت . بازیکنی که خود را در موقعیت در W بیابد ، بدون توجه به اینکه حریفش چه میکند ،میتواند یک برد را تحمیل کند. یک بازیکن برای بردن همواره باید چنان حرکت کند که حریفش را به قرار گرفتن در موقعیتی متعلق به L مجبور نماید . از هر موقعیت در L  ، هر حرکتی باید منجر به موقعیتی در w شود. از هر موقعیت در در W ،باید حرکتی به یک موقعیت در L  ممکن باشد. L   باید شامل حداقل یک موقیت پایانی f باشد که از آن هیچ حرکتی به بیرون وجود نداشته باشد . بازیکنی که حریفش را در چنین موقعیتی قرار دهد، بازی را برده است.مساله شناسایی مجموعه ی L موقعیت های باخت است.

بیشتر مساله های زیر را میتوان با یک استراتژی ساده حل کرد .

مجموعه ی همه ی موقعیت ها را به دوتایی هایی افراز کنید چنان چه حرکتی از یک عضو به عضو دیگر وجود داشته باشد . هرگاه بازیکن مقابل یکی از عضو های یکی از دوتایی ها را اشغال کرد ، به عضو دیگر آن دوتایی بروید.بنابراین از آنجا که حرکت های بازیکن مقابل زودتر پایان می یابند ، شما برنده خواهید شد.

در آغاز ، اگر موقعیتی بدون جفت وجود داشته باشد ، باید آن را اشغال کنید . در غیر این صورت باید بازیکن دوم باشید تا برنده باشید . در بازیهای پیچیده تر باید یک جدول موقعیت های باخت در بازی به کار برده گرفته شود.

خب.. یه مثال براتون میگم و بعدش چند تا سوال:

مثال: بازی باشه(bachet’s game) :در آغاز n مهره روی میز قرار دارند و مجموعه ی حرکت های مجاز مجموعه ی M={1,2,3,…,k} می باشد . برنده کسی است که آخرین مهره را بردارد . موقعیت های باخت را بیابید.

حل: مجموعه ی L از همه ی مضرب های K+1 تشکیل شده است. در واقع ، اگرn مضرب k+1 نباشد ، آنگاه همواره می توان به مضربی از k+1 حرکت کرد . بازیکن مقابل نمی تواند به مضرب بعدی k+1 برود چون او تنها می تواند k مهره یا تعداد کمتری را بکاهد . پس باید به عددی حرکت کند که مضرب k+1 نیست. سپس شما به آسانی به L حرکت میکنید . بنابراین سرانجام شما به 0 که مضربی از K+1 است خواهید رسید.

خب یه سوال ساده: مجموعه ی همه ی موقعیت های باخت را برای M={1,3,8} بیابید(راهنمایی:از الگو یابی اتفاده کنید)

و یه سوال دیگه:

AوB به نوبت قطرهای یک 1988 ضلعی را رسم  میکنند. آنها می توانند دو راس را بهم وصل کنند اگر قطر به دست آمده با یک قطر قبلی برخورد نکند .بازنده کسی است که نتواند حرکت کند چه کسی میبرد؟

و سوال بعدی:

AوB در نوبت خود یک علامت + یا یک علامت – را جلوی یکی از عددها در جاهای آزاد میان

1 2 3 4 … 19 20

قرا میدهند بعد از آنکه همه ی 20 علامت قرار داه شدند Bبه اندازه ی قدر مطلق مجموع برنده می شود . بهترین استراتژی را  برای هر بازیکن بیابید. Bچه اندازه می برد اگر هر دو بازیکن بهترین استراتژی های خود را به کار گیرند؟

اینم از نظریه ی بازیها!

من که میدونم کسی نمی خونه اما اگه میخوندین جالب بود!

همین!اگه جوابتون درست بود در آپ بعدی میگم!بای

+ نوشته شده توسط شادی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:39 |
سلام

میدونم که هیچ کدومتون نیستین

همه دارید به تاریخ می پیوندید جز من

الان هیج کاری ندارم بکنم

الکی ایدیم روشنه و هیچ کس نیست یاد قدیما بخیر

منم بیکار نه حال درس دارم نه کاری

گفتم الکی یه چیزی بنویسم

واقعا باورتون میشه دلم براتون تنگ شده کسایی که حتی ندیدمشون

ولی خوب

کاریش نمیشه کرد

الانم که بیکارم تو شرکت بابامم هیچ کسم نیست الکی اومدم پای کامپیوتر

ولی نمیدونم چرا یهو دلم گرفت بد جور

ولی خوب اگر مدرسه نباشه من میمیرم انقدر شیطونی کردیم

مدرسه اتیش گرفته کلید تمام اتاقای مدرسه رو داریم...حیف حال ندارم تعریف کنم چه طوری چون کسی نمیخوندتش و من دارم الکی مینویسم

خوب

به نظرم

یه مطلب بزارم بهتره اقلا امار وب میره بالاتر

هفته ی دیگم که تولدمه شاید اپ کنم

 

 

ریاضیات یا انگارش[۱] را بیش‌تر دانش بررسی کمیت‌‌ها و ساختار‌ها و فضا و دگرگونی (تغییر) تعریف می‌کنند. دیدگاه دیگری ریاضی را دانشی می‌داند که در آن با استدلال منطقی از اصول و تعریف‌ها به نتایج دقیق و جدیدی می‌رسیم (دیدگاه‌های دیگری نیز در فلسفه ریاضیات بیان شده‌است).

ریاضیات خود یکی از علوم ‌طبیعی به‌شمار نمی‌رود، ولی ساختارهای ویژه‌ای که ریاضیدانان می‌پژوهند بیشتر از دانشهای طبیعی به ویژه فیزیک سرچشمه می‌گیرند و در فضایی جدا از طبیعت و محض گونه گسترش پیدا می‌کند به طوری که علوم طبیعی برای حل مسائل خود به ریاضی باز می‌گردند تا جوابشان را با آن مقایسه و بررسی کنند.

علوم طبیعی، مهندسی، اقتصاد و پزشکی بسیار به ریاضیات تکیه دارد ولی گاه ریاضیدانان به دلایل صرفاً ریاضی (و نه کاربردی) به تعریف و بررسی برخی ساختارها می‌پردازند.

 

 

جبر مجرد نظریه اعداد نظریه گروه‌ها
توپولوژی نظریه مدول‌ها نظریه ترتیب

جبر مجرد، نظریه اعداد، هندسه جبری، نظریه گروه‌ها، مونوئیدها، آنالیز ریاضی، آنالیز تابعی، توپولوژی، جبر خطی، نظریه گراف، جبر عمومی، نظریه مدول‌ها، نظریه ترتیب، نظریه مزور

[ویرایش] فضا

توپولوژی هندسه مثلثات هندسه دیفرانسیل هندسه برخال‌ها

توپولوژی، هندسه، مثلثات، هندسه جبری، هندسه دیفرانسیل، توپولوژی دیفرانسیل، توپولوژی جبری، جبر خطی، هندسه برخال‌ها، متری

[ویرایش] تغییر

36 \div 9 = 4 \int 1_S\,d\mu=\mu(S)
حساب حسابان حساب برداری آنالیز ریاضی
\frac{d^2}{dx^2} y = \frac{d}{dx} y + c
معادلات دیفرانسیل سیستم‌های دینامیکی نظریه آشوب

حساب، حسابان، حساب برداری،‌ آنالیز ریاضی، معادلات دیفرانسیل، سیستم‌های دینامیکی، نظریه آشوب، فهرست تابع‌ها

[ویرایش] پایه‌ها و روش‌های ریاضیات

فلسفه ریاضیات، شهودگرایی، ساخت‌گرائی، مبانی ریاضیات، نظریه مجموعه‌ها، منطق نمادی، نظریه مدل، نظریه رسته‌ها، منطق ریاضی، ریاضیات معکوس، جدول نمادهای ریاضی

[ویرایش] ریاضیات گسسته

[1,2,3][1,3,2]
[2,1,3][2,3,1]
[3,1,2][3,2,1]
ترکیبیات نظریه شهودی مجموعه‌ها نظریه رایانش رمزنگاری نظریه گراف

ترکیبیات، نظریه شهودی مجموعه‌ها، نظریه رایانش، رمزنگاری، نظریه گراف

[ویرایش] ریاضیات کاربردی

فیزیک ریاضی، مکانیک، مکانیک سیالات، آنالیز عددی، بهینه‌سازی، احتمالات، آمار، اقتصاد ریاضی، ریاضیات مالی، نظریه بازی‌ها، ریاضیات زیستی، رمزنگاری، نظریه اطلاعات

[

[ویرایش] گفتاورد (نقل قول)

برتراند راسل زمانیکه درباره روش بُنداشتی (اصل موضوعی) سخن میگفت که در آن برخی ویژگی‌های یک ساختار (که چیزی از آن نمی‌دانیم) فرض می‌شود و پیامدهای این فرض از راه منطق نتیجه‌گیری می‌شود گفت:

ریاضیات را می‌توان رشته‌ای تعریف کرد که در آن نه معلوم است از چه سخن می‌گوییم و نه می‌دانیم آنچه‌که می‌گوییم صحت دارد.

برتراند راسل

ما در ریاضیات مطالب را نمی‌فهمیم، بلکه تنها به آنها عادت می‌کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:50 |

***

 VIVA  EL CHE

مزدك علی نظری- برای واژه بازی، سوژه خوبی انتخاب نكرده‌ای جوانك سر به زیر. دارد كم كم صبح می‌شود و تو هنوز خطی ننوشته‌ای؛ كاغذ زیاد سیاه كرده‌ای اما دریغ از آنچه كه باید بنویسی. برای نوشتن از آن مرد باید به اتاقی دربسته پناه برد تا كسی خیره شدن‌های طولانی‌ات را در پیچ و تاب دود سیگار نبیند؛ سریدن اشك از گوشه چشم‌ها را، خلسه نوشتن و هی نوشتن و خالی نشدن را، این حال كلافه و احوال آشفته را...

مثل آن نیم شب گزنده لاتین که او دلپیچه داشت، تو هم امشب اسیر درد هستی. دوست داری بروی پای پنجره، رو به این خانه های تاریک، این شهر خاموش و همان کاری را بکنی که او از لب پنجره روی میوه های خشک شده میزبانش کرد! کاش می شد این ها را نوشت، هرچند که می دانی اگر می شد هم نمی نوشتی. آخر از این سیاهتر هم مگر رنگی هست؟

یكی از رفقا جایی نوشته بود كه عشق به او سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می‌شود. اما توضیح نداده بود كه كدام سینه و كدام نسل؟ از آن سینه‌ها كه مالامال نفرت، تمام آمالش را مشت كرد و بر خصم كوبید، به این سینه‌ها كه حالا سنگینی همان مشت نفسش را به شماره انداخته؟ از آن نسل سراپا تصمیم و اراده، به این نسل كه گردنش شماره انداخته‌اند تا نقش خرک نمایش شان را بازی کند؟ نه، باور نمی‌كنم. باور نمی‌كنم «چه» من، همان «چه» آنها باشد. باور نمی‌كنم، تو هم باور نكن رفیق موافق.

گاهی وقت‌ها  فكر می‌كنم چه خوب كه «چه» هم پیر نشد؛ انگار همیشه «چریك مرده» بهتر از «چریك پیر» است. اینطوری دیگر نیازی نیست كه عوض آن یونیفرم زیتونی خوش‌رنگ همیشگی، اتوكشیده و كروات بسته سر میز مذاكره با دشمنت بنشینی. انگار خودش می‌دانست كه رفت، از در پشتی بیرون زد و رفت و به افسانه‌ها پیوست. درست مثل آقا معلم كه حالا روی یك ورقه فلزی زنگ زده بالای گور محقرش تعبیر كرده‌اند: «صمد با موج‌های سركش ارس به دریا پیوست...»

همین است كه هنوز وقتی رهگذران سن و سال‌دار به صاحب تی‌شرتی كه عكس او رویش نقش شده بر می‌خورند، می‌ایستند و نگاه می‌كنند. به چشم‌های خیره‌شان كه نگاه كنی، تو گویی دنیایی خیال و تصویرهای كهنه و رؤیاهای تعبیرناشده روی سرشان آوار كرده باشند. انگار همین یادآوری كوچك كافیست تا «روز»شان را فراموش كنند و به «دیروز» پرتاب شوند. گاهی بی‌هوا سر صحبت را باز می‌كنند و جمله قصاری می‌پرانند اما اغلب واژه كم می‌آورند، با انگشت سبابه اشاره می‌كنند و ته دلشان معلوم نیست كه چه غوغایی ست.

یكی که اتفاقاً از همقطاران است، مناسبت را در می‌یابد. چروك‌های صورتش را با خنده تلخی خط‌خطی‌تر می‌بینی. می‌گوید: «آخرش نفهمیدیم كجا رفت كه رفت...»

می‌گویی: «اسناد سی ساله سیا كه از طبقه محرمانه بیرون آمد، مكان دفنش را اعلام كردند.»

می‌گوید: «آن را كه می‌دانم. «شور»ش را می‌گویم.»

دلت نمی‌آید جوابش را بدهی. دلت نمی‌آید چهره پیرمرد را چرك‌تر كنی. چروك نه، كه چرك‌؛ چرك و خون مرده.

گفته «ژان پل سارتر» را به خاطر می‌آوری كه او را «كامل‌ترین انسان دوران»‌شان می‌داند. همان سارتر نامدار كه با همه بزرگی‌اش، زیر بارش باران می‌ایستاد و روزنامه‌های چپ می‌فروخت. پتک را مخفی می‌كنی و به سر پیرمرد روزنامه‌چی چرك‌تاب نمی‌كوبی كه: «آن شور را هم تو كشتی، تو با آن سكوت‌هایت!»

بله، او با آن سكوت‌هایش. او با آن تن دادن به برده‌داری شبه مقدس نوین و ریختن آب به آسیابی كه حاصلش مسخ شدن ما «امروزی‌ها» شد. حالا تو هی شماره نسل من را به رخ بكش؛ «سوم» یا چندم. اما من باز می‌گویم: «نسل امروز»، ما نسل امروز!

... با تمام كینه‌ها، بیایید امروز را كه سالروز تولد اوست، از چیزهای بهتری حرف بزنیم؛ هی تو،‌ از خاطرات شخصی‌ات بگو. یك امروز را می‌توانی هر چی می‌خواهی بگویی، پس بگو. بگو كه چطور وقتی در اشتیاق نوشتن می‌سوختی، همین روز و همین سوژه كه امروز اشكت را درآورده، گشاینده شد. بگو كه با نوشتن از او آغاز كرده‌ای و در زمانه‌ای كه یاد كردن از او قدغن بود، از او نوشتی. خوب هم نوشتی.

همین ذهن زیبا و همین شهامت حالا فرومرده بود که دست های تو را به سلاحی تازه آشنا کرد؛ قدرت قلم و رگبار واژه واژه ها. همان سلاحی که همیشه در کوله سربازی «چه» پیدا می شد. یک بار شلیک کرد: «همیشه این قابلیت را در خود حفظ كن كه نسبت به هر گونه بی‌عدالتی بر هر كس و در هر گوشه از عالم، حساس باشی.»

بپرسم رفیق؟ بپرسم که چرا جای آن بوی سرب، حالا کلماتت بوی گل وسنبل به خود گرفته، آنهم از نوع جعلی پلاستیکی؟

نه، بهتر است كه سكوت كنی و خاطرات را برای خودت نگه داری. از او نوشتن دیگر قدغن نیست، اما به هر حال سخت است. اگر پرشور نباشی، اگر با عشق ننویسی، مردم می‌فهمند و پس می‌زنند. آن وقت داستان مكرر اما انگار هنوز بكر زندگی‌اش را كه بنویسی، وقتی به اكتبر سرخ 67 می‌رسی، چطور می‌خواهی مجلس مرگش را نقل كنی و كسی دشنامت ندهد؟

برای آن كه ملتی كه حتی در زمان حیات «ال چه» او را اسطوره می‌دانستند و افسانه‌ای برابر گلوله‌ها لقب داده بودند، مرگ «چه» معنا ندارد. مثل «امیلیانو زاپاتا» منتظرش هستند تا كدام روز كه سوار بر توسنی، دوباره از كوه‌های «سیه رامائیسترا» پایین بیاید و مثل رعد بغرد، مثل برق ببرد...

مردم، مجلس‌خوان عاشق می‌خواهند كه گرچه هق هق سنگدل‌ترین سنگدل جمع را دربیاورد اما ظهور ققنوس‌‌وار او را هم وعده دهد. بعد از او هرگز مردی یا زنی  زاده نشد كه به راه او قدم بگذارد و مثل «فرمانده چه»، عالمی فرمانبر بالقوه‌اش باشند. همین ماجرا، عوام را جری‌تر می‌كند تا بر سر ادعای سودایی‌شان پافشاری كنند. كسی چه می‌داند، شاید آنها راست می‌گویند. شاید اگر نه او كه اگر كس دیگری با عقایدی شبیه او ظهور كند، دوباره آتشی این هیمه‌ها را در بگیرد.

نقد «آریل دورفمن» را قبول داری كه به «برداشت‌های سطحی و ناقص از آرمان‌های او» خرده می‌گیرد؛ می‌خواهد متقاعدمان كند كه به محبوبیت امروز «چه» دل نبندیم و می‌نویسد: «چیزی كه این پارادوكس را بغرنج‌تر می‌كند، پرستش چه توسط بشریتی است كه اكثریت آن به تمامی باورهای او پشت كرده.»

اما چه كسی جز «چه» می‌تواند این گله بی‌شبان را خداوندی كند؟

همین چند روز پیش بود كه یكی می‌گفت: «چه زنده است، من كه فكر می‌كنم جایی در جنگل‌های ویتنام هنوز در جنگ با آمریكایی‌هاست!»

انكار نكردی، لبخند زدی. تأیید تو از سر حیا نبود، این موضوع تعارف‌بردار كه نیست. قبول داری كه هنوز آن كهنه چریك، فراغت از پوتین‌های سنگین سربازی را به خطر كردن زیر تیرباران «دشمن مردم» ترجیح نمی‌دهد. «چه» هنوز در جنگ با خصم است؛ او در اعماق قلمرو قبایل شورشی آفریقا، در التهاب كشدار سرزمین‌های عرب، در ارتفاعات افغانستان و پاکستان،‌ در مكزیك، فیلیپین و خلاصه در هر جا كه لازم باشد حاضر است و در هر سرزمینی به نامی و با چهره‌ای تازه قد علم می‌كند.

شانه‌های آفتاب سوخته‌اش را می‌بینی كه در میانه كارزار به خاك می‌غلتد و دوباره بر می‌خیزد؛ این بار مصمم‌تر، سخت‌جان‌تر ...

و هر بار كه به دنبال ردپایی از او می‌گردی و به عكس‌های این اسطوره كاریزماتیك نگاه می‌كنی، از خودت می‌پرسی چند نفر دیگر در گوشه گوشه این دنیای درن دشت با الهام از روح بلند «چه گوارا» نقشه ساختن دنیایی برابر، بهتر، را در ذهن ترسیم می‌كنند؟ چند پوتین دیگر واكس می‌خورد؟ چند قلم دیگر تیز می‌شود؟ چند...؟

+ نوشته شده توسط چه در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:41 |

سلام . خوبین بچه ها ؟ احوالتون چه طوره ؟ ... بچه ها شاید شمام بدونید ( که مطمئنا می دونید حتی بهتر از من ! ) دو ماه دیگه کنکوره و ...

آره می دونم ! بد سابقه ام . تا حالا پونصد بار اومدم برم و نرفتم . اما کنکور خیلی خیلی نزدیکه ... دیگه خیلی نزدیک تر از اونیه که بشه باهاش شوخی کرد ... ( تازه می گن خشنم هست ! ) و سرنوشت ما هم قراره توی این کنکور تعیین بشه ... به قولی ... :

خوب می دانم ... دو ماه برای تغییر دادن بعضی چیزا ... زیادی کوتاهه ... اما ... می شه یه کاریش کرد یعنی امیدوارم که بشه ...

الان که اینا رو می نویسم اصلا خوشحال نیستم ! به جان خودم ...

دوره ی ما هم تموم شد ... دوستای زیادی پیدا کردیم ... دوستانی بهتر از آب روان ! امیدوارم ما رو فراموش نکنید ... ما که عمرا هیچ کدومتون رو فراموش نکنیم ! همیشه همه چی تغییر می کنه ولی خاطره ها می مونه و صد البته شما و یادتان تا ابد در دل ما ... و فقط خاطره ها می ماند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:2 |