تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر
سلام .

امشب همین طوری حسش اومد ... نمی دونم چرا ... اما همین طوری تصمیم گرفتم یه بیوگرافی از خودم بذارم ... قبلا ها هم می خواستم بذارم اما حوصله نداشتم ... الانم که کلا حوصله هیچ کاری رو ندارم و ... خلاصه بالخره زد به سرم که بیام و یه بیوگرافی بذارم ...حالا کی شاکیه؟؟!!؟؟

{ هر کی هم که شاکیه ... آخه تو خودت تا حالا یه دونه آپ ریاضی گذاشتی ؟ بی خیال شو ... من الان حوصله کل کل ندارم ... می زنم چش و چالتو در میارما !!! }

 یعنی به عبارتی انتظار ها به سر آمد ... آره تو ... خود تو که این قدر منتظر چنین روزی بودی  بخت به تو رو آورده ...  جواب تمام دعاهات به در گاه خدا به یک باره اجابت شده ... خواب هم نیستی ... پس لبخند بزن

حالا هر کی می خواد بیوگرافی جناب !!! آقای آرش رو بخونه بره ادامه ی مطلب ... !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 4:30 |
فکر کنید توی یه همچین خونه ای زندگی کنید خیلی باحاله نه ادامه مطلب رو هم نگاه کنید جالبه من که اینو بیشتر از بقیه دوست دارم در واقع میشه گفت این خونه ی جدیده بازی ریاضی بعد از رفتنه قو هستش که هممون کله پا میشیم  ببخشید که ربطی به موضوعات وب نداره دیدم جالبه دلم نیومد شما نبینید البته تعدادشون خیلی زیاد بود همشو نتونستم بیارم بنابر این گلچین کردم امیدوارم خوشتون بیاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 16:49 |
رابطه ریاضیات و هنر

مقدمه :

اهمیت فوق العاده ای که ریاضیات ، در جامعه ی امروزی و در فعالیت گوناگون ترین تخصص ها دارد، بر کسی پوشیده نیست . باوجود این ، خیلی زیاد نیستند کسانی که علاقمند به ریاضیات باشند. البته تنها کسانی که کار و فعالیتشان به ریاضیات مربوط می شود ، علاقمند به ریاضیات نیستندبلکه کم هم نیستند مشتاقانی که ساعت های فراغت خود را ، با ریاضیات می گذرانند. همه ی این ها چه حرفه ای ها و چه علاقمندان ، نه تنها فایده و اهمیت ریاضیات را می شناسند بلکه در ضمن ، به ریاضیات شوق می ورزند و می توانند زیبایی و ظرافتی که در مسأله ها ، قضیه ها و روش های ریاضی وجود دارد را احساس کنند .

احساس و منطق را با هیچ نیرویی نمی توان از هم جدا کرد و هر جدایی ساختگی منجر به تحریف هر دوی آنها می شود . هر احساس اگر احساس واقعی باشد، خردمندانه است چراکه احساس واقعی نمی تواند جدا از اندیشه و خرد آدمی پدید آید.

ارتباط هنر و ریاضی :

هر انسانی از تماشای چشم انداز یک دامنه ی سر سبز آرامش خود را باز می یابد ، در عین حال ، به فکر فرو می رود . شاعر احساس درونی خود را بیان می کند . نقاش با قلم و بوم خود تلاش می کند که دیگران را در شادی خود شریک کند .

گیاه شناس در پی گیاه مورد نظر در رده های خاصی می رود . زبان شناس می خواهد ریشه و سر چشمه ی نام گذاری گیاه و دلیل آن را پیدا کند . داروشناس در جستجوی ویژگی درمانی گیاه است و ریاضی دان نحوه ی قرار گرفتن گل و گلبرگ ها یا اندازه و شکل ها را مورد مطالعه قرار می دهد . ولی هم گیاه عضوی یگانه است و هم انسان و اگر بخواهیم برخورد انسان با گیاه را بررسی کنیم ناچاریم ، به همه ی این جنبه ها توجه داشته باشیم .

ریاضیات و رابطه آن با هنر :

" اشر" نقاش معروف هلندی در سال 1971 میلادی در سن 72 سالگی و یک سال پیش از مرگ خود نوشت :

« وقتی که هوشمندانه با رمز و راز های دور و بر خود برخورد کردم و وقتی به تجزیه و تحلیل مشاهده های خود پرداختم ، به ریاضیات رسیدم . من آموزش جدی در دانش ندیده ام ولی گمان می کنم بیش تر با یک ریاضی دان وجه مشترک داشته باشم تا با یک هنرمند . »

و " رودن" (1840- 1917 ) مجسمه ساز مشهور فرانسوی می گوید :

« من یک رویا پرداز نیستم ، بلکه یک ریاضی دان ام . مجسمه های من تنها به خاطر این خوب اند که ساخته و پرداخته ی اندیشه ی ریاضی اند . »

از آن طرف "ج.ه هاردی" ریاضی دان انگلیسی معتقد است :

« معیار ریاضی دان مانند معیار نقاس یا شاعر ، زیبایی است . اندیشه ها هم مانند رنگ ها یا واژه ها باید در هماهنگی کامل و سازگار با یکدیگر باشند . زیبایی نخستین معیار سنجش است . »

جایگاه هنر در درس ریاضی :

اگر این را بپذیریم که ، تصور و خیال ، یکی از سرچشمه های اصلی آفرینش های هنری است ، آن وقت ناچاریم قبول کنیم که ، در ریاضیات هم ، دست کم عنصر های زیبایی و هنر وجود دارد چرا که مایه ی اصلی کشف های ریاضی ، همان تصور و خیال است .

به قول ولادیمیر ایلیچ نویسنده ی « دفاتر فلسفی » ، تصور و خیال « حتی در ریاضیات هم لازم است ، حتی کشف حساب دیفرانسیل و انتگرال هم ، بدون تصور و خیال ، ممکن نبود . »

با هیچ نیرنگی ، نمی توان از کشش انسان ها به سمت زیبایی ها جلوگیری کرد و آن چه زشت و نازیبا است را جانشین زیبایی ها کرد .

آدمی ، از همان روزهایی که می شنود ، می بیند و درک می کند ، از موسیقی و تقاشی و شعر لذت می برد و چه به صورت لالایی مادر باشد یا آهنگ گوش نواز چایکووسکی ، چه بیتی عامیانه و کوچه باغی باشد یا سرودی از لسان الغیب ، چه هنرمندانه قالی های دست باف باشد و چه ظرافت ها و رنگ های چشم نواز بهزاد و کمال الملک ، همه جا انسان را به سوی خود می کشاند و غرق در آرامش و لذت می کند . ولی همه ی این ها ، یک شرط اساسی دارد و آن ، این است که با آفریده ای از یک استاد هنرمند سروکار داشته باشید و گرنه ، حرکت ناشیانه ی آرشه بر ویلون ، روح شما را می آزارد و ردیف بی ربط واژه های شعر سخن ناشناس ، شما را بیزار و کسل کند . در واقع تمامی عرصه ی ریاضیات ، سرشار از زیبایی و هنر است . زیبایی ریاضیات را می توان ، در شیوه ی بیان موضوع ، در طرز نوشتن ارائه ی آن ، در استدلال های منطقی آن ، در رابطه ی آن با زندگی و واقعیت ، در سر گذشت پیدایش و تکامل آن و در خود موضوع ریاضیات مشاهده کرد .

هندسه ، به مفهوم عام آن ، زمینه ای است سر شار از زیبایی ، می گویند . افلاطون ، تقارن را مظهر و معیار زیبایی می دانست و چون ، گمان می کرد تنها هندسه است که می تواند رازهای هندسه را بر ملا کند و از ویژگی های آن برای ما سخن بگوید ، به هندسه عشق می ورزید و بر سر در آکادمی خود نوشته بود : « هر کس هندسه نمی داند وارد نشود . »

و هنوز هم ، با آن که هنر کوبیسم بسیاری از سنت ها را درهم شکست و زیبایی های خیره کننده ی نا متقارنی را آفرید ، باز هم از قدر و قیمت تقارن چیزی نکاست ، و چه مردم عادی و چه صاحب نظران ، همچنان اوج زیبایی را در تقارن و تکرار می بینند . شاید بتوان گفت که کوبیسم ، مفهوم زیبایی ناشی از تقارن را ، گسترش داده و تکامل بخشیده است .

هندسه ، همچون دیگر شاخه های ریاضیات ، زاده ی نیازهای آدمی است ، ولی در این هم نمی توان تردید کرد که ، در کنار سایر عامل ها یکی از علت های جدا شدن هندسه از عمل و زندگی و شکل گیری آن به عنوان یک دانش انتزاعی ، کشش طبیعی آدمی به سمت زیبایی و نظم بوده است . و هرچه هندسه تکامل بیشتری پیدا کرده و عرصه های تازه ای را گشوده ، نظم و زیبایی خیره کننده ی آن ، افزون تر شده است .

از همین جا است که ، یکی از راه های شناخت زیبایی ریاضیات و به خصوص هندسه ، آگاهی بر نحوه ی پیشرفت و تکامل آن است . مفهوم نقطه و خط راست ، از کجا آغاز شد و چگونه از فراز و نشیب ها گذشت ، تا به ظرافت و شکنندگی امروز رسید . ما در طبیعت دور و بر خود ، نه تنها نقطه و خط راست هندسی ، بلکه دایره مستطیل و کره و متوازی السطوح هم به معنای انتزاعی خود نمی بینیم .

این ذهن زیبا جو و در عین حال ، آفریننده ی انسان بوده است که چنین شکل ها و جسم های به

غایت ظریف و زیبا را ابداع کرده است و سپس کاربرد های عملی زیبا تری هم برای آن ها یافته است .

و در همین جا است که می توان جنبه ی دیگری از زیبایی ریاضیات را جست و جو کرد . ریاضیات با همه ی انتزاعی بودن خود ، بر همه ی دانش ها حکومت می کند و جزء جزء قانون های آن ، همچون ابزاری نیرومند دانش های طبیعی و اجتماعی را صیقل می دهد و به پیش می برد ، تفسیر می کند و در خدمت انسان قرار می دهد .

با چند ضلعی های محدب منتظم ، که نمونه های جالبی از شکل های متقارن اند ، می توان تصویر های جالب و زیبایی به دست آورد . ولی جالب تر از آن ها ، چند ضلعی منتظم مقعر ، یا چند ضلعی منتظم ستاره ای اند . ساده ترین آن ها ، یعنی پنج ضلعی منتظم ستاره ای را به سادگی می توان رسم کرد . بررسی ویژگی های چند ضلعی های منتظم ( محدب و مقعر ) و بدست آوردن شکل های ترکیبی از آن ها ، زمینه ی گسترده ای برای جلب دانش آموزان ، به زیبایی های درس های ریاضی است . از آن جالب تر ، کار با چند وجهی های منتظم است .

نشان دادن فیلم ها و اسلاید ها از چند وجهی های افلاتونی و چند وجهی های نیمه منتظم ، یه ویژه اگر همراه با توضیح ساختمان بلور ها و دانه های برف باشد ، می توانند وسیله ی بسیار خوبی ، برای بیدار کردن احساس زیبایی دوستی دانش آموزان باشد .

ولی نباید گمان کرد که در اشکال نا منتظم نمی توان زیبایی ها را جست جو کرد . نسبت ها و اندازه گیری ها ، زمینه ی بسیار مساعدی است که می تواند موجب رشد احساس زیبایی شناسی دانش آموزان بشود و آن ها را به طرف ریاضیات جلب کند . مسأله های مربوط به ماکزیمم و می نیمم یکی از جالب ترین و دلکش ترین زمینه ها در هندسه است که ، نه تنها نیروی تفکر و استدلال دانش آموز را بالا می برد ، بلکه در ضمن ، احساس هنری و زیبا شناسی او را هم بیدار می نماید .

در هندسه وقتی پاره خطی را طوری به دو بخش تقسیم کنیم که مجذور بخش بزرگتر برابر با

حاصل ضرب تمام پاره خط در بخش کوچکتر باشد ، می گویند که : « پاره خط را به نسبت زرین تقسیم کردیم . » تقسیم پاره خط به نسبت زرین» از دوران یونان باستان شناخته شده بوده است و ریاضی دانان یونان باستان مستطیلی را که روی این دو بخش پاره خط ساخته شود زیباترین مستطیل می دانسته اند و آزمایش فوق توانست درستی نظر ریاضی دانان باستانی را تایید کند .

درباره ی نسبت زرین باید یاد آوری کرد که از همان دوران باستان ، از این نسبت در مجسمه سازی و معماری به فراوانی استفاده می کرده اند . از همان دوران باستان ریاضی دانان در جست و جوی زیباترین راه حل برای مسأله ها بوده اند . در ریاضیات اغلب از اصطلاح زیباترین راه حل یا زیبایی راه حل استفاده می کنند . معلم ابتدا مسأله را به طریق عادی حل می کند و سپس راه حل هوشمندانه و ساده ای را برای حل مسأله وجود دارد ، به دانش آموزان نشان می دهند . از ساده ترین مسأله هایی که در دبستان مطرح می شود ، تا دشوارترین مسأله های سال آخر دبیرستان ، می توان از این شیوه استفاده کرد .

زیبایی شناسی در درس ریاضی :

علاقه به هنر و توجه به زیبایی های طبیعت و زندگی یکی از جنبه های شخصیت انسانی را تشکیل می دهد و این علاقه را می توان ، و باید از همان سال های نخست تحصیل ، شکل دادو تقویت کرد . مبارزه با زیبایی و کشاندن کودکان و نوجوانان به سمت پدیده های اندوه بار و تلاش برای دور نگه داشتن آنها از زیبایی های درون و بیرون خود ، به معنای ستیز با طبیعت انسانی آن هاست ودر بهترین صورت خود موجب یأس و سرخوردگی و یا عصیان و بی بند و باری می شود .

درس های ریاضی می تواند نقش عمده ای در شکوفایی زیبایی شناسی داشته باشد و معلم با تجربه می تواند از هر فرصتی برای تقویت درک هنری دانش آموزان استفاده کند و ظرافت بیشتری به روحیه ی زیبا شناسی آن ها بدهد . کودکان و نوجوانان هر چیز جالب را دوست دارندو در ریاضیات ، موضوع های جالب و زیبا ،فراوان است .

ریاضیات دانشی است منطقی ، دقیق و قانع کننده و همه ی بخش های آن ، مثل حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند. سرچشمه ی تأثیر احساسی و هنری ریاضیات را ، باید در قطعی بودن نتیجه گیری ها و عام بودن کاربردهای آن و هم چنین ، در کامل بودن زبان ریاضیات ، شاعرانه بودن تاریخ آن و در مسأله های معمایی و سرگرم کننده ، جستجو کرد .

میدونم کسی نخونده ولی به هر حال......

راستی اسم من "زانا" ست و اسم مستعار اصلی من تو نت "چه" یا "دل چه" یا معنیشون که میشه هی آقا....دیگه کم بپرسید!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط چه در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 11:50 |

سلام

الان با حالت ريسک دارم اين اپو مينويسم چون بابام الان رفته اينترنتو قطع کنه و اگر قطع کنه تمام زحمت هاي منم به باد ميره

ولي خوب

ديگه تولد بچه هاست!!!!!!!!

چون خرج و مخارج زياد نشه

تصميم بر ان شد که دو تا تولدو که تو يه روزن با هم بگيريم!!!برا همين

استغفر الله...اسلام در خطر است!!!!

چون يکي از بچه ها دختره يکي ديگه پسر!!!!

مهموني مختلط ميشه!!!!

ديگه!!!!!

اگر مخالفين به من ربطي نداره

خودتون مهموني بگيرين..

خلاصه

اقا کادو ها کوش!!!

اهنگ چي بزاريم..؟؟رپ..قرقري...پاپ..متال....؟؟

کدوم..من که شخصا رپ و قرقري ميپسندم!!!!

حالا!!!!!!گوش کن!!!!

تههههههههههييييييييييييييي

از اول مهموني ميپامت اخه خوشگلي ميدوني ميخوامت...(يادش بخير من با اين اهنگ چقدر ميرقصيدم...!!)

حالا حسام مي ياد تو کار

دافي برقص احسنت احسنت چيزي نگو و نپرس اصلا از من

ميگما از فردا اينجا فيلتر ميشه...تازه من همشو ننوشتم چون همشون مورد داره..

براي جلوگيري از فيلترينگ وب

رقصو اواز به بعد موکول ميشود!!!!

بعد از کيک و شيريني مجازي........

حالا همه با هممممممممم

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ......ديگه بقيه شو خودتون مي دونين

سعيد که ديگه ترکونده

19 سالگيت مبارککککک

فاطمه رو دقيق نميدونم چند سالش ميشه شايد بره تو 16 خوب اونم مبارررکککککککککک

حالا پسرا برن با سعيد دستو بغل

دخترام فاطمه رو ماچ و بوسه و بغل(نگين اسلاام رعايت نشده ها..)

ديگهههههههههههههههههه!!!!!!!!!...

يه دور ديگه

سععععععععععييييييددددددددددد تولدت مبارک اگر خدا بخواد شيريني قبولي دانشگاهتم بخوريم!!!!(اونايي که رژيم دارن بگن من جاي اونا رو خالي کنم!!اخه من الان ميبينم همه رژيم دارن!!)

فاطمه خانومم که هنوز کنکوري نيست

ولي اميدوارم کاراته باز خوبي بشه!!!!يکي از دوستام (امير رضا)دانه وان چيه..؟؟من نميدونم چيه ولي از همونا داره اگر به اون حد رسيدي که هيچي اگر نه بگو بهش بگم يادت بده..)

خلاصههههههه

اميدوارم تو همهي مراحل زندگيتونم موفق و سر بلند باشين و هميشه خوش و سربلند و 13 رم کاملا به در کرده باشين

به من که خيلي خيلي خيلي خيلي خوش گذشت!!!ديگه از ترکوندنم اونور تر بود!!!ديگه اخراش تمام لباسام غرق گل بود!!!تازه نزديک بود پسر عموي ابله ام منو بندازه توي استخر!!!!اون يکي پسر عموم نذاشت ولي منو هل دادا!!!اگر رفته بودم يه شنايي هم ميکرديم!!!از فوتبال(باورم نميشد انقدر فوتبالم خوب باشه!!) و وسطي و واليبالو هرچي که بگين!!(البته رقصم قاطيش کنين البته با دختر عموما!!)

خلاصه

يه دور ديگه با هم

تولللللللددددددتون مباررررررککککککک باشششششششهههههههه

همین قدر از دست من بر می یومد

اگر کمه ببخشید

فعلا

باباي












+ نوشته شده توسط یاس در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 11:21 |
به نام خداوند جان و خرد............کزین برتر اندیشه بر نگذرد

وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان. درود به شما ایرانیان با هر تفکر سیاسی،هر باور مذهبی و هر گویش.به جز خیانت کاران به سرزمین و مردم ایران.

(توجه خود را جلب بفرمایید لطفا : اگه کسی حال خوندن این مطالب رو نداره(چون زیاد هم مهم نیست) فقط پاراگراف اخر رو بخونه.یعنی حتما حتما بخونه.خوصوصا یاس.ولی سعید خواهشا تو، قسمت تشکر رو هم بخون.از شادی هم میخوام اگه اومد نت قسمت (توصیه ام) رو هم بخونه.از توجه شما سپاس گزاریم)

هر نویسنده ای که به نویسندگان این وبلاگ اضافه میشد یه توضیح در مورد خودش میداد الا من.حالا منم می خوام یه توضیح خیلی مختصر در مورد خودم بدم:

اگه بخوام از چیزای الکی شروع بکنم باید بگم که من از رنگ ابی خوشم میاد،از بین میوه ها سیب رو میپسندم،از بین عدد ها۷و ۱۴ رودوست دارم و از بستنی هم خیلی خیلی خوشم میاد.دلم می خواد همیشه همه ی مردم شاد باشن و در این زمینه همیشه همه ی تلاشمم میکنم(کلا وقتی میبینم یه عده شادی میکنن حتی اگه خودمم توی اون شادی نباشم خیلی خوشحال میشم.حالا وقتی خودم باعث این شادی شده باشم که دیگه خیلی بیشتر خوشحال میشم.اما هدف از گفتن این حرفا(که همش چرت و پرت بود)این بود که بگم من از سه بحث سیاسی،تاریخی و مذهبی به شدت خوشم میاد و همیشه هم دنبال این سه بحثم و هیچ وقت از این سه بحث خسته نمیشم حتی اگه یه ماه پشت سر هم با یه عده در مورد این سه موضوع بحث کنم.(یاس مطمئن باش که بالاخره من میرم سیاست مدار میشم.خواهشا اسم من یادت باشه چون بعدا باید بهم رای بدی.)

(اگه حال داشته باشین ادامه اش رو بخونین فکر کنم متوجه بشین چرا اینا رو گفتم.)

واما تشکر : تشکرم از سعید.همون طور که گفتم من از بحث کردن در مورد سه موضوع سیاست،تاریخ و مذهب به شدت خوشم میاد و بشدت هم ازش استقبال میکنم.حتی اگه یکی در حین بحث بهم فحش هم بده ناراحت نمیشم.چه برسه به اینکه از یکی مثل تو که خیلی دوستانه یه انتقاد کرده.از  انتقادت خیلی خیلی ممنونم و حتما سعی میکنم در مطالبی این چنین از منابع کاملا معتبری استفاده کنم.(ولی همون طور که قبلا گفته بودم این موضوع(ماجرای زینب)حتی توی قران هم اومده و من از هر جا یا هر کس(چه مخالف یا موافق پیامبر)که در این مورد این موضوع خوندم یا شنیدم همین داستان بوده.حالا من بازم در موردش تحقیق میکنم.البته در مورد اتفاق افتادن این ازدواج که شک ندارم اما شاید داستان اینطوری نبوده و یه ماجرای دیگه داشته که باعث شده پیامبر با زینب ازدواج کنه.اما یه خواهش ازت دارم.لطف کن اول مقاله ی منو کامل بخون.(چون مطمئنم کامل نخوندیش)فکر کنم حداقل متوجه ی دو چیز بشی.اول اینکه پیامبر به زنان دیگرش هم علاقه داشته(خصوصا به عایشه که بسیار علاقه داشته.)دوما اینکه مهم ترین دلیل ازدواج پیامبر با زنانش ايجاد ارتباط نزديك دوستي با قبايل مختلف نبوده.بلکه بعضی اوقات اصلا دوستی با یک قبیله مطرح نبوده.ولی یک نفع مهم دیگه برای اسلام داشته.شاید هم متوجه بشی که هدف من واقعا چی بوده.

یه توضیح برای همه:هدف من از گذاشتن این مطلب(چرا حضرت محمد همسران متعددی داشته)این بود که بگم حضرت محمد(ص)به چه دلیل با همسرانش ازدواج کرده و اینکه اصلا به خاطر شهوت نبوده.ولی انگار باعث شده که این طرز تفکر به وجود بیاد که من ضد پیامبرم یا اینکه ضد حقوق زنان(در حالی که این کاملا بر عکسه)

و اما توصیه ام :توصیه ام به شادیه(البته اگه ما رو قبول داشته باشی) از نظر من تو دیگه زیادی فمنیست هستی(فمنیست یعنی طرفدار حقوق زنان.برای کسایی که معنی فمنیست رو نمی دونن)من خودم یکی از کسایم که اعتقاد دارم در حال حاضر حقوق زنان رعایت نمیشه.اکثر زنان و دختران هم که اصلا عین خیالشون نیست.انگار که اینو یه چیز طبیعی میدونن که حقوقشون رعایت نشه.من در این زمینه با کسای زیادی بحث کردم و میکنم.(اگه بروبکس پایه بودن یکی از بحثام که خیلی جنجالی بود و با یه اخوند کردم میزارم.موضوعشم در مورد این بود که ایا حقوق زنان در اسلام رعایت شده یا نه.مطمئنم اگه بزارم خیلی جنجالی و اعصاب داغون کن میشه.اونیی که پایه ان بگن)ولی از نظر من تو دیگه داری به صورت افراطی عمل میکنی(منظورم اینه که بعضی اوقات فکر میکنی کل مردا جمع شدن تا به زنان ظلم کنند.یعنی به نظرم اینطور فکر کنی که بعضی چیزا که تو ذات زن یا مرده هم ظلم به زنانه.مثلا فردا بیا بگو چرا زنان باید بچه بیارن.این ظلم به زنانه که نه ماه بخوان حامله باشن.باید مردا هم بچه بیارن.البته شاید اشتباه کنم.)راستی منظورت رو از اینکه به من گفتی : (اقا امين كه( اميدوارم به خاطر اون جرياني كه بيش اومد سو تفاهمي نباشه) اين همه به تاريخ ايران مينازي تا حالا خوندي كه جطور با زناي ايران باستان برخورد ميشده؟!) رو نفهمیدم.اولا منظورت کدوم جریانه که امیدواری برای من سو تفاهمی نباشه؟بعدشم منظورت قبل از اسلامه یا بعد از اسلام(اما با توجه به به کار بردن ایران باستان به نظزم منظورت قبل از اسلامه)یا اینکه اصلا می خوای بگی خوب رفتار میکردن یا بد؟اگه منظورت قبل از اسلامه تا اونجایی که من میدونم زنان از اعضای اصلی جامعه بودن و بهشون بسیار بها داده می شد.ماله بعد از اسلامم که بحثش طولانیه که در اینجا نمیگنجه.خواهشا اگه میشه منظورت رو واضح تر بگو.(یعنی حتما بهم بگو منظورت چیه.چون خیلی مهمه)

اما کلام اخر که کاملا با مطالب بالا بی ربطه.من هر وقت بتونم میام نت.شاید از این به بعد این فرصت خیلی کم پیش بیاد ولی حتی اگه نیم ساعت هم وقت ازاد گیر بیارم میام نت.خیلی هم دوست دارم بقیه هم همین کارو بکنن.یعنی حتی اگه شده سالی یه بار و فقط ده دقیقه بیان این کارو بکنن(یعنی خواهش میکنم که اگه میتونین این کارو بکنین.اخه اگه کسی از این جمع به طور کامل بره من یکی که خیلی دلم براش تنگ میشه.البته امیدوارم حالا حالا ها کسی به طور کامل از این جمع نره.)

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 3:23 |
 سلام  

اب و هوا اونجا چطوره...؟؟؟

باورتون نميشه الان تهران داره برف مي ياااااااادددددددددددد ولي بده ها الان تمام باغا و شگوفه ها داغون ميشن مام ميخواستيم بريم مسافرت که کنسل شد فرض کنين 13 بدر که ميخوايم بريم باغ برف بياد چي ميشه..؟؟مجبوريم بمونيم خونه...

حالا از بد بختيا بگذريم

من يه عذر خواهي خيلي خيلي ويژه به هيلاري خانوم بدهکارم من فکر ميکردم تولدش 13 همه برا همين تو برنامه ام بود شب قبل از سيزده بدر يه اپ با اپ خدافظيم بزارم تو وب

ولي ببخشيد اشتباه از من بودههههههههه  نگي من به يادت نبودما!!!!!

ولي برو بچ من کم کم ميخوام برم.........

چرا..؟؟چون سال ديگه کنکور دارم ميخوام از الان شروع کنم البته من مشکلي با اينترنت اومدن ندارم اين مامان بابامن که مشکل دارن منو محروم خواهند کرد

برا همين من از همين الان از همتون خدافظي ميکنم!!!اميدوارم که هر جا باشين بهتون خوس بگذره

حالا تک تک اسم ببرم..؟

باااااااشششششششششششه

مهرناز.... که امسال ديگه راحته  و ديگه دانشگاه و دانشجو و از اين حرفاااااااااا اميدوارم که قبول شي ما رو هم فراموش نکن هميشه به يادتم هر چند که هيچ وقت با هم چت نکرديم جز چند دفعه ولي خوووووببببببب من که دوست خوبي بودم(خودم ميگما) تو هم دوست خوبي بودي اميدوارم منم دوست خوبت بدوني!!!!!ببينم رشته چي ميخواي بزني..؟؟ببينم هم رشته ميشيم يا نه..؟

سعيد....که قراره بياد تهرانو ديگه بترکونه..من از همين الان ميگم بياد تهران تهران داغون ميشه به قيافه ي مظلوم اين بشر نگاه نکنين همانا کمي از من شيطون تره...ميگي نه..ببينيم و تعريف کنيم!!!!!!!!!!!!!

اميدوارم که تو هم تهران قبول شي....دمه دانشگاه (شريف که نه..)تهران ميبينمت!!!!

هميشه به يادتم اميدوارم تو هم به ياد من باشي 

نفر بعدي اممميييييييننننننننن

استاد علوم سياسي اقتصادي اجتماعي و .........اقا اصلا تو برو سياستمدار شو!!!!يعني اخر سياست و از اينجور حرفا!!!

تو هم ميخواي بياي تهران..؟؟؟اگر بياي که ميزبان باشيم!!!!!

حيف رشته تو ميخواي بزني عمران و من عمرا عمران بزنم..به هر حال ممکنه توو يه دانشگاه باشيم....بازم ميتونيم هم ديگه رو ببنيم

اميدوارم هر جا که هستي تو تمام مراحل زندگيت موفق باشي

بعد از کنکورم بياي نت!!!!چون دلم برات تنگ ميشه...

 

 

هيلاري ...ايشونم با من هم سنن بابا چقدر هم سن و چقدر کنکوري!!!!!!!!!!!!

خاونم دکتر(نه ببخشيد امپول زن!!! ما به تجربيامون ميگيم امپول زن..)حالا ببين از همين الان من ميگم مريض شدم بدون ويزيت بايد منو معالجه کني...از الان گفتن..فردا نياي بگي نخير....اون وقت من ميدونم با تو

براي همين حق نداري منو فراموش کني...منم به دليل همون ويزيتو از اين حرفا هميشه به يادتم(اينا برا شوخي بودا کل مطلب ببين اگر منو يادت بره ديگه نه من نه تو!!)

ارش هم که به جمع ميتان اينترنتي تبديل شده!!!!نميدونم چند ماهه با هاش چت نکردم اميدوارم ايشونم به هر چي ميخواد برسه!!!

چچچچچچچچچهههههههه....زيززوووووووو..؟؟

بچه ي پايه ي سمپادي از اون بچه مثبتاستا اينطوري نگاش نکنين من الکي حرف نميزنم به من ميگه شما......ياد بگيرين  بي ادبا

اميدوارم تو يه گوشه ي ذهنت من باشم....من که تک تک بچه هاي اينجا رو فراموش نخواهم کرد

شادي به ايشون ديگه بايد گفت المپيادي!!!به جان مامانم من حتي يک ذره هم از دستت ناراحت نيستم

اميدوارم نفر اول المپياد شي مگه از ارين(دوست مهد کودکم) چي کم داري..؟؟؟تلاشتو بکن حتما قبولي... يه دوست گل با معرفت ديگه همه چي تموم..

رون که تازه برگشته بچه خرخونيه ها!!!!اون روز تابستون يادته با وستات چت کرديم....مايه ي ننگ جامعه تو کل سال تحصيلي پيداش نميشه چون همش داره خر ميزنه...تازه المپياديم هست.....مايه ي ننگ جامعه!!!

فاطمه هم که اصلا نمي ياد منم اد نکرد باهاش اشنا شم!!!!راستي تولدت کي بود..؟؟زود بگو دوباره شرمنده نشم!!!

بقيه بچه ها رو شما ها نميشناسين شايدم بشناسين ولي خوب  عضوه برو بچ اينجا نيستن

از جمله رضا امير رضا محمد(دوست اميررضا با کس ديگه اي اشنتباه نگيرين) پوريا مهرداد مريم رزا محسن . و.............

حرفاي اخرمو برا اونا تو چت ميگم........نگين من نامردما!!!

من خيلي خيلي ناراحتم مجبورم اينجا رو ترک کنم

ولي هر مرحله از زندگي يه شرايطي داره ما هم مجبوريم براي موفقيت تابع اين شرايط باشيم

فقط اميدورام وقتي بر ميگردم تمام بچه ها پخش و پراکنده نشده باشن و هنوزم اين محيط سالم و دوستانه مون پا بر جا باشه

نميخوام از خودمون تعريف کنم ولي تو هيچ کجا همچين محيطي رو نميتونين پيدا کنين...

پس خيلي بده که به اين راحتي از دستش بديم

ما هم رفتيم اميدوارم بقيه باشن!!!بعد از کنکور که حتما هستم بقيه بچه هام بعد از کنکور حتما بيان!!!چون من خيلي خيلي ناراحت ميشم

درباره مدير بعد از من

خواستم يه نظر سنجي بزارم ولي خوب تو نظر سنجي هر نغر 1000 تا راي مبتونه بده

پس هر کي تو بخش نظرات نظرشو بگه ...خواهش ميکنم بگين

البته بيشتر بچه ها امکانات مديريتو دارن مدير بعد از منم ارشه که به احتمال زياد بعد از کنکور مي ياد

ولي به هر حال

هر جور تصميم بگيرين من تابع دوستاي گلمم

خوشحال نشين هنوز هستم تا اخر تعطيلات!!!بعد از امتحان نهايي هم ميام!!!!تا بعدش که کلاساي پيش شروع شه...

فعلا

اميدوارم هر جا که باشين موفق و سر بلند باشين

ياس

ساعت 10:20 در ابو هوايي برفي در يکي از روزاي تعطيلات عيد و در حال يخ زدن!!!

با تشکر

دلم براي همتون تنگ ميشه

+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 10:30 |

به نام یزدان پاک

نشان ما ایرانیان

هر کشور و ملتي نشانه و سمبولي ويژه از خود دارند- ايرانيان يکي از کهن ترين مردماني هستند که سمبولي بسيارشگفت انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جاي گذاشته اند که با اندوه فراوان بسياري از ما ايرانيان از آن نا آگاه هستيم . اين نشان " فره وشي" يا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بيش از 4000 سال تخمين زده شده است . تاريخچه ی فره وشي یا فروهر به پيش از زايش زرتشت بزرگوار اين پير و فيلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز ميگردد. سنگ نگاره هاي شاهنشاهان هخامنشي در کاخهاي پرسپوليس و سنگ نگاره هاي شاهنشاهان ساساني همه حکايت از آن دارد . نکته بسيار شگفت انگيز اين نشان ملي ما ايرانيان آن است که تک تک قسمت های اين نشان داراي مفهوم و دانشي نهفته است.(پس بعضی ها که فکر میکنند این نشان زرتشتی هاست اشتباه میکنند.چون زرتشت این نشان رو نداشته.ولی در تخت جمشید این نشان وجود داره.پس این نشان ایرانی بودنه.و چون زرتشتی ها هم از ایرانیان اصیل هستند این نشان رو به گردنشون میندازند.- امین)

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی است.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.

نماد فروهر

نماد میهنی

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان می‌دهد که آن‌را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشتی

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است.

(توجه:قبل از این که ویژگی هاش رو بخونین لازمه بدونین من این مطلب رو از چندتا منبع گرفتم و با هم مخلوطش کردم تا شده این.در بعضی از مقاله هایی که می خوندم توضیحی که برای یکی از قسمت ها داده بود با یه مقاله ی دیگه یکم تفاوت داشت یا اصلا با مقاله ی قبلی کملا فرق داشت.برای همین برای قسمت هایی که با هم دیگه یکم تفاوت داشت یا کاملا فرق داشت دو توضیح گذاشتم که این توضیح ها بیشترین تکرارها رو داشتن.(توضیح دومی رو بعد از توضیح اولی داخل دوتا پرانتز گذاشتم.)برای قسمت هایی هم که تقریبا در تمام مقاله ها مثل هم بود فقط یکی از اون توضیحات رو گذاشتم.- امین)

ویژگی‌ها

۱-قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکاري و يکتا پرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند .

۲-دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اين اشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سال پيش آنرا به جهان هديه نمود .

((یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.))

۳-چنبره اي ( حلقه اي ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خداي واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند . مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آنرا يک سنت ايراني ميدانند که به جهان صادر شده است . زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره ( حلقه) به يکديگر پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند .

((در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.))

۴-بالهاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسانهاست و در نهايت امر رسيدن به اورمزد دادار هستي خداي واحد ايرانيان است .

(( دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.))

۵- سه قسمتي که روي بالها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بي شک ميتوان گفت تا ميليون سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجاست و هميشه الگو و راهنماي مردمان جهان است . اين سه فرمان که روي بالهاي فروهر نقش بسته شده همان کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک ايرانيان است .

۶-در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين چنبره روزگار روشي را براي زندگي برگزينند که پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد .

((یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.))

۷-دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد . يکي سوي راست و ديگري سوي چپ . نخست " سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچکترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک پيروي کند هميشه نيروي سپنته مينو در کنار وي خواهد بود و او به کمال خواهد رسيد و هم در اين دنيا نيک زندگي خواهد کرد و هم در دنياي پسين روحش شاد و آمرزيده خواهد بود.

((دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.))

8-انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايران که قدمتي بيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک دارد . پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد اشو زرتشت همين سه فرمان است . که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زرتشت بوده است را براي خود برگزيده است و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است .

(( در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.))

 

+ نوشته شده توسط اقا امین در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 19:33 |
وبا درود به شما دوستان،یاران،عزیزان،مهربانان،بانوان و سروران.درود به شما ایرانیان .

این اپ طولانی شد ببخشید. ولی خواهشا حتما بخونید.تا اونجا که تونستم به اختصار توضیح دادم.برا همین اگر دیدین یکم ناقصه یا یکم توضیحش بده به بزرگی خودتون ببخشین.من در واقع میخواستم توی این اپ یه مطالب دیگه ای بزارم.یعنی چند روز پیش یه مقاله ای خوندم که توش نوشته بود که حق زن در اسلام رعایت نمیشه(با استناد به ایه های قران و کتاب هایی مثل نهج البلاغه و نهج الفصاحه)می خواستم همون رو بزارم و نظر خودم و توضیحاتم رو در موردش بگم.و از شما هم بخوام که نظراتون رو بگید.در اخراش نوشته بود که حضرت محمد مردی شهوت پرست بوده.من خواستم یه توضیحاتی در موردش بدم که شد کل مطالب زیر.برا همین بقیه ی قسمت ها به علاوه ی نظراتم رو یه دفعه ی دیگه میزارم.فکر کنم جالب باشه

ممکنه که بروبکس بپریند که چرا حضرت محمد همسران متعددی داشته؟

رسول خدا در سن 25 سالگی با حضرت خدیجه ازدواج کرد.قبل از اون هم با اینکه دوره ی جونی رو میگذروند به پاکدامنی و عفاف مشهور بود(از اینجا به بعد رسمی مینویسم یعنی از یه کتاب عینا کپی میکنم)توجه به خداوند،وپرورش روح خود و نجات مردم چنان ایشان را مشغول کرده بود که توجهی به ازدواج نداشت.تا اینکه پیک حضرت خدیجه امد و علاقه مندی وی را به اطلاع رسول خدا رساند.حضرت خدیجه 35 سال داشت و 10 سال از حضرت محمد بزرگتر بود و قبلا ازدواج کرده بود.اما چون پیامبر اکرم از شخصیت اصیل،عفاف و پاکی وی خبر داشت،به خواستگاری خدیجه رفت.این در حالی بود که زیبایی ظاهری،اخلاق نیکو و اصالت خانوادگی رسول خدا به گونه ای بود که دختران بزرگان شهر طالب ازدواج با او بودند.رسول خدا در تمام دوران زندگی با حضرت خدیجه،یعنی تا سن 53 سالگی همسر دیگری نگزید و تمام دوران جوانی،ومیان سالی تا استانه ی پیری را فقط یا وی گذراند.ان هم در جامعه ای که ارتباط با زنان دیگر هیچ منعی نداشت.این شیوه ی رفتار گویای ان است که هوس رانی در وجود پیامبر ما راه نداشت و اگر پس از ان با همسران دیگری ازدواج کرد،هر کدام به خاطر مصلحت خاصی برای ان همسر یا شرایط اجتماعی اسلام یا قبیله ی ان همسر بود که در اینجا در مورد بعضی از اونا(تا اونجا که میدونم وخسته کننده نشه!)توضیح میدم(اینم بگم که حضرت محمد چون بعد از حضرت خدیجه بسیار ناراحت میشه به اصرار و پافشاری سایر مسلمونا دوباره ازدواج میکنه):  

 1-اولین زنی که بعد از خدیجه حضرت محمد باهاش از دواج میکنه زنیه به اسم سوده.سوده زنی بوده که در 28 سالگی همسرش رو از دست میده.روزی در خونه نشسته بوده که ام عمرو قابله(ام عمر قابله ی مکه بوده و توضیح در مورد اون هرچند که کمه ولی در اینجا نمیگنجه.فقط به همین اکتفا میکنم که بگم همین قابله عایشه رو هم به دنیا میاره) وارد میشه و میگه که چرا این همه پژمرده هستی؟اونم میگه چون همسر ندارم در صورتی که هنوز جوان هستم وزن جوانی که همسر نداشته باشه پژمرده است.ام عمرو هم میگه که بهت قول میدم که همسر خوبی برات پیدا کنم.یکی رو هم در نظر دارم ولی اسمش رو دو روز دیگه بهت میگم چون باید اول باهاش صحبت کنم واگر دیدم خواهان ازدواج با توئه اسمش رو بهت میگم.بعد ام عمرو میره پیش پیامبر و میگه که زنی برات پیدا کردم که مثل خدیجه نیک نفس و مهربانه(چون حضرت محمد خیلی خدیجه رو دوست داشته) و از زن های زیبای این شهره و امیدوارم که برای تو فرزندان زیاد به دنیا بیاره و همه رو با تقوا بزرگ کنه(چون در ابتدا ام عمرو از پیامبر میپرسه ایا از ازداج با خدیجه که زنی بیوه بود پشیمونی؟ اونم میگه نه و چندتا از خصوصیت هاش رو میگه که یکی از اونا این بوده که خدیجه فرزندان حضرت محمد رو با تقوا بزرگ میکنه.).بنابراین حضرت محمد هم قبول میکنه.(اینم بگم که حتی در شب اول ازدواج حضرت محمد به خاطر دلایلی که اگر بگم طولانی میشه با سوده نزدیکی نمی کنه)

حالا شما بیا بگو پیامبر شهوت پرست بوده.

2-دومین ازدواج حضرت محمد ازدواجیه که از نظر من کمی جای تامل داره و اون ازدواجش با عایشه است.تا اونجا که من میدونم عایشه 7 سالش بوده که با پیامبر ازدواج میکنه و در 9 سالگی در زمانی که پیامبر به مدینه هجرت میکنه به خونه ی حضرت محمد میره.حالا بعضی جاها من خوندم که نوشته بود سنش یکم بیشتر بوده.حالا این سوال پیش میاد که ایا یک دختر 9 یا 10 ساله اینقدر میفهمه که از دواج کنه؟ایا این اجبارنیست؟ایا این ظلم در حق عایشه نیست که توسط پدرش و حضرت محمد به اون میشه؟؟ همونطورکه میدونید یکی از دلایلی که دختران زودتر به سن بلوغ میرسند اینه که عقلشون زودتر از پسرا کامل میشه. حالا بازبعضی دخترا که کمی باهوشترن که دیگه زودتر (فکر کنم این یه چیز واضحه.)یعنی توی این سن اینقدر میفهمن که شوهرشون رو انتخاب کنند.اتفاقا زن عموم وقتی با عموم ازدواج میکنه 10 یا 11 سالش بوده.وقتی ازش پرسیدم ایا در اون موقع میتونستی تشخیص بدی که الان میتونی ازدواج کنی یا به اجبار پدرت این کارو کردی گفت خودم تصمیم گرفتم.(ولی من نمی دونم چرا بازم فکر میکنم نمیتونسته تشخیص بده.)یعنی عایشه میتونسته تشخیص بده؟(حتما میتونسته دیگه.اگه کسی جواب قانع کننده ی دیگه ای داره لطفا بگه)

اما چرا عایشه با پیامبر ازدواج کرد(اینا رو طبق دو کتاب میگم.یکی محمد پیامبری که از نو باید شناخت و دیگری عایشه بعد از پیامبر که هر دو ترجمه ی اقای ذبیح اله منصوریه.ولی نمیدونم چقدر معتبره چون یکم ضدونقیض داره و یه چیزایی تویه کتاب عایشه بعد از پیامبر نوشته بود که من هیچ جای دیگه ندیدم)همونطور که فکر کنم خیلیا تون ندونین!ابوبکرچهارمین نفریه که به دین اسلام ایمان میاره(اولیش که خدیجه است بعدشم امام علی و سومین نفر هم که زید پسر خونده ی حضرت محمد)ابوبکرمیره پیش حضرت محمد میگه که چون عایشه اولین زنیه که مسلمون بدنیا میاد(فکر کنم یعنی چون باباش مسلمون بوده اونم مسلمونه دیگه.ولی وقتی عایشه بدنیا میاد طبق همین کتاب «عایشه بعد از پیامبر» ابوبکر مسلمون نبوده.حالا شاید منظورش اینکه وقتی ایوبکر مسلمون میشه چون عایشه هنوز طفل بوده پس میشه گفت این شرایط شامل حالش میشه)بهتره که خودت باهاش ازدواج کنی حضرت محمد هم چون ابوبکر از دوستان صدیق و صمیمیش بوده و خیلی بهش خدمت کرده بوده این درخواست رو می پذیره.(بابا مرامه تو)چون فکر میکرده اگر این درخواست رو رد کنه ابوبکر فکر کنه که حضرت محمد بهش توجه و محبت نداره و عایشه هم متاثر بشه و تصور کنه که حضرت محمد بهش بی اعتناست.درحالی  که عایشه با ذهن فوق العاده قوی ای که داشته میتونسته به حضرت محمد در پیشرفت اسلام کمک کنه که همین کارو هم میکنه.(در مورد ذهن عایشه باید بگم که وقتی ایه ای رو فقط یکباربرای عایشه میخوندن حفظ میکرده وحافظ قران بوده.برای همین میتونسته در پیشرفت اسلام بسیار موثر باشه.در ضمن خود عایشه هم بنا بر دلایلی بی میل نبوده که با حضرت محمد ازدواج کنه. دلایلش رو هم اگر بگم ممکنه این متن از اینی که هست طولانی تر بشه پس فعلا نمیگم.)

3-و اما سومین ازدواج(اگر اشتباه نکنم باید این سومین ازدواج باشه)که از نظر من جنجالی ترین ازدواج حضرت محمده که کمی عجیب و غریبه و هنوز هم بعد از مطالعات و بحث های زیاد برام عجیبه:ازدواج حضرت محمد با زینب. زینب دختر عمه ی حضرت محمد بوده. همون طور که فکر کنم بیشترتون ندونید! حضرت محمد یک غلام داشته به اسم زید بن حارثه که اهل سوریه بوده که مسیحی بوده.واز بچگی پیش پیامبر بوده.بعد از این که حضرت محمد به پیامبری بر گزیده میشه زید هم مسلمون میشه.پیامبر هم زید رو ازاد میکنه.و در همین حین پدر و مادر زید پیدا میشن ولی زید میگه که من میخوام پیش حضرت محمد بمونم.حضرت محمد هم اونو به فرزند خوندگی قبول میکنه.بعد حضرت محمد میخواد براش زن بگیره.و میره خواستگاری زینب(که دخترعمه اش بوده)اول زینب فکر میکنه که حضرت محمد برای خودش اومده خواستگاری و قبول میکنه.ولی بعدش که میفهمه برای زید اومده خواستگاری میگه که زید غلام بوده و در شان من نیست که با اون ازدواج کنم و میزنه زیرش.که از جانب خداوند ایه نازل میشه که(اگر اشتباه نکنم همین ایه باید باشه):((هیچ مرد و زن مومن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اختیاری نیست«که رای خلافی اظهار کنند»وهرکس نا فرمانی خدا و رسول خدا کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است.ایه ی36 از سوره ی احزاب))در نتیجه زینب راضی میشه که با زید ازدواج کنه.باز اگر اشتباه نکنم برادر زینب هم خیلی بهش اصرار میکنه تا راضیش کنه.خلاصه این ازدواج سر میگیره تا این که یه روزی حضرت محمد به خونه ی زید میره و در اونجا زینب رو لخت میبینه و عاشقش میشه!!(مگه پبامبر معصوم نیست؟؟!)بعد که زید اینو میفهمه گویا به دلایلی می خواد زینب رو طلاق بده(فکر کنم تا با بتونه با حضرت محمد ازدواج کنه)ولی حضرت محمد نمیزاره و اونو هی نصیحت میکنه که این کارو نکن.مثل اینکه از سرزنش مردم میترسیده.که بازم ایه ای (چقدر جالب.هرجا یه چیزی میشه فوری یه ایه  نازل میشه) نازل میشه که: ((و چون تو انکس که خدایش، نعمت اسلام بخشیدوتواش نعمت ازادی«یعنی زید بن حارثه که خداوند مسلمونش کرد و حضرت محمد ازادش کرد»به نصیحت گفتی برو زنی را نگه دار که همسر توست و از خدا بترس«و طلاقش مده»وانچه پنهان میداشتی خدا اشکار ساخت و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسیدی و از خدا سزاوارتر بود که بترسی.پس ما هم چون زید از ان زن کام دل گرفت«وطلاقش داد»او را به نکاح تو در اوردیم تا بعد از این مومنان در نکاح زنان پسر خوانده ی خود که از انها کامیاب شدند«وطلاق دادند»بر خویش جرح و گناهی مپندارند و فرمان خدا به انجام رسید.ایه ی37 سوره ی احزاب))درنتیجه حضرت محمد با زینب ازدواج میکنه.اما چرا حضرت محمد با زینب ازدواج کرد؟چون میخواسته مردم بدونند که میشه با زن پسر خونده ازدواج کنند و پسر خوانده مثل پسر واقعی خودم ادم نیست و میشه با زنش ازدواج کرد(بسی جالبه.چقدر متقاعد کننده)ولی چرا خود حضرت محمد باید عملا این کارو میکرد؟یعنی نمی شد که به مسلمونا بگه که میشه این کارو کرد؟جواب خیره.چون اگر خودش اینکارو نمیکرد و فقط اعلام میکرد اعراب نفهم 1400 سال پیش قبول نمی کردند و میگفتند که خود پیامبر این کارو نمیکنه اونوقت بما میگه.

(دوستانی که فکر میکنند این ازدواج به این شکل دروغه میتونند توی گوگل یه سرچی بکنن.برای مثال بزنید ماجرای عشق حضرت محمد به همسر پسر خوانده اش زید یا ماجرای عشق حضرت محمد به زینب)

ادامه اش رو در ادامه ی مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقا امین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 3:5 |
سلام برو بچ
میبینم که اینجا داره میپوسه از بس اپ نمیکنین!!!من منتظر بودم امین یه تکونی بهش بده انگار نه انگار
حالا بعد از یه قرن یه مطلب علمی در رابطه با بحثی که با سعید داشتیم گذاشتم!!!!
حالا بخونینش بد نیست!!هر چند بگم ۹۹.۹۹ درصد نمیخوننش
 
 
ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و ... در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.

برای بسیاری از مردم که با ریاضیات سر و کاری ندارند، فرمول ها و قوانین ریاضی بسیار خشک و پیچیده بنظر می رسد و گاهی هم بعنوان رمز یا رازی که میان یک سری اعداد، نشانه ها و علائم عجیب و غریب است، مطرح می شود. بسیاری از مردم - حتی آنها که با ریاضی در ارتباط هستند - معتقدند که ریاضیات یک علم عقلی است و حداکثر توانایی آن مدل سازی پدیده های فیزیکی است، حال آنکه اگر به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگاهی بیندازیم بسادگی خواهیم دید که مثلا" توزیع پدیدهای - متغییرهای - تصادفی اجتماعی غالبا" از رفتار توزیع نرمال "گوس" پیروی میکنند، بنابر این نمی توان به این صراحت از ریاضیات بعنوان یک علم نظری محض نام برد.

ریاضیات عقلی در مقابل موسیقی احساسی
اما اگر ریاضیات با عقل انسان در ارتباط است، موسیقی را می توان از مهمترین هنرهایی دانست که بسادگی روح آدمی را تحت تاثیر خود قرار میدهد که خوشبختانه امروزه در جوامع مختلف بصورت بسیار زیادی با زندگی عجین شده است. همه ما حداقل یک قطعه موسیقی را از حفظ بلد هستیم و به هنگام خلوت، هنگام کار یا رانندگی و ... آنرا زمزمه می کنیم. حتی درصد بالایی از مردم توانایی نوازندگی و خوانندگی بصورت آماتور و یا حرفه ای را دارا میباشند. موسیقی در یک نگاه ساده هنری است که تمام مردم می توانند بسادگی با آن تعامل داشته باشند.

اما چگونه ممکن است ریاضیات که علمی کاملا" عقلی است با موسیقی که هنری کاملا" احساسی است، مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند و یا حتی در برخی زمینه ها همگرایی هایی؟

Music & Children
تحقیقات نشان داده که موسیقی مهارت
مغز در حل مسائل فکری را بیشتر میکند

مشخصترین ترین ارتباط میان موسیقی و ریاضی
اولین دخالتی که ریاضیات می تواند در موسیقی انجام دهد از آنجا ناشی می شود که موسیقی ناشی از تکرار برخی اصوات - یا نت های موسیقی - در بازه زمان است. طول مدت نتها را می توان اندازه گرفت و به روابطی میان آنها در بازه زمان دست پیدا کرد. همانند آنچه در تحلیل ریتم های مختلف انجام می شود.

مسئله دیگر بررسی ارتباط فرکانسی میان نت های مختلف موسیقی و ارتباطات میان نت های موسیقی و زیبایی شناسی است که اغلب در مباحث مربوط به فیزیک صوت بررسی می گردد. این ارتباط همچنین می تواند به تحلیل ریاضی گونه از انواع سبک های هارمونی و یا انواع روشهای ساخت ملودی از روی موتیف مشخص و ... باشد.

اما آیا ارتباط موسیقی و ریاضیات در همین حد یعنی مدل کردن رفتار موسیقی با کمک روابط ریاضی است؟

نتایج برخی تحقیقات جدید
بدون شک سخن نا آشنایی نخواهد بود اگر بگوییم که تحقیقات دانشمندان (New Scientist شمار 153) نشان داده است، کودکانی که پیانو می نوازند و آموزش موسیقی می بینند معمولا" :

- توانایی بیشتری در درست کردن پازل های پیچیده دارند،
- خیلی بهتر از سایر کودکان شطرنج بازی می کنند،
- و دارای قدرت استنتاج بیشتری هستند.

همچنین در بررسی دیگری (The American Mathematical Monthly شماره 103) مشاهده شده است که بیش از 68 درصد دانشجویان رشته ریاضی از کلاسهای موسیقی بعنوان دروس اختیاری برای فارغ التحصیل شدن اختیار می کنند. نتیحه این بررسی رابطه نا شناخته میان موسیقی و ریاضی را تا حد زیادی آشکار میکند.

در ادامه مطالبی که در اینباره خواهیم نوشت قصد آن داریم تا بطور خلاصه به روابط پنهان میان موسیقی و ریاضیات بپردازیم و دلیلی بر این موضوع بیاوریم که چرا اغلب موسیقیدانان به ریاضیات و کارهای فکری علاقه دارند و یا اینکه چرا تقریبا" تمام ریاضی دانان به موسیقی عشق می ورزند. (ادامه دارد ...)

با تشکر

 

 

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 9:57 |