تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر
 

ارسطو :  طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .


موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن
 
 
سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .


مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود.


خاتمي: چون مي‌خواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها
 
بکند .

رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟


شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...


نيچه: چرا که نه؟


داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان
 
 
 انتخاب کرده است .


همينگوي : براي مردن. در زير باران .


اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.


سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از
 
 
خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي
 
 
را نشان ميدهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از
 
خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط
 
بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از
 
 
اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .


خوانندهء آهنگهاي آبدوغ‌خياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم،
 
دوستت دارم ...

روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از
 
 خيابان رد شود؟


نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.


حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو
 
 
نخواهند نوشت .


کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر
 
 
خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت.
 
 
 اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با
 
حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث
 
 گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک
 
جثه‌اش دشوارتر مينمود .

بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .


ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد
 
 
 شود. آن پدرسوخته هم رد شد.


سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان،
 
 
شادمانه سيب بچينيم .


طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ
 
 
 خيابان و تمام جهان هستي را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.


اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان
 
 
دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟


جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و
 
 
حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و
 
 
ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .


سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در
 
 
مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت:
 
 
ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .


احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم . من،
 
 
ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از
 
 
گلايه‌هاي دردمند سرخ.


رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟


لات محل : به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد
 
 
 بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش


بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفي ميکني.


پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود .

فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
 


ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي
 
 
ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.


پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .


هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد
 
 
 آلماني از خيابان رد خواهد شد


فوتباليست : آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بي‌انصاف قبول
 
 
نکرد

کودک: که به اون طرف خيابون برسه !!!


+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 0:18 |
ياس خيلي معذرت ميخوام كه روي آپت آپ مي كنم ولي اينو كه خوندم اونقدر جالب بود كه دلم نيومد شما بي نصيب بمونين!

حالا اگه امكاناتم بيشتر بود مي تونستم ادامه ي همون پست بذارمش!

(اين پست و پست قبلي با هم هستن!)

سحابی قلب

شرح:

سحابی نشری IC 1805 مخلوطی از گازهای درخشان ستاره ای و ابرهای غباری تیره است که 200 سال نوری در آسمان را پوشش می دهند. شکل آن استنتاجی از روز ولنتاین است٬ لذا لقب آن سحابی قلب نام دارد. حدود 7500 سال نوری آن سوتر در بازوی مارپیچی برساوش در کهکشان راه شیری، ستارگان در این سحابی زاده شده اند. در حقیقت در مرکز این قلب کهکشانی، ستارگان تازه متولد یافته که داغ و پرجرم قرار دارند همچنین خوشه ستاره ای 1.5 میلیون ساله ملوت 15 نیز در این ناحیه وجود دارد. به گونه ای طعنه آمیز، سحابی قلب در صورت فلکی ذات الکرسی واقع شده است. در اسطوره شناسی یونانی، این صورت فلکی شمالی نام ملکه ای لافزن و عبث را بر خود دارد. این تصویر ژرف از سحابی قلب،حاصل یک تصویر موزائیکی بزرگ است که 2.5 درجه از آسمان یا به عبارت دیگر 5 برابر قطر ماه کامل را در آسمان پوشش داده است. عکس از: Daniel Marquardt

منبع: http://www.apod.nojum.ir/

به نظر شما جالب نيست!

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 19:23 |
سلام

می بینم که یه هفته نبومدمو همه چیز به هم ریخته اساسی و امار وب هم در حد تیم ملی پایین!!!بابا چه خبره من یه هفته نباشم باید وب این شکلی باشه..؟؟بابا دمتون گرم

ما درست شب رسیدیم تهران!!!شهر نسبتا خوبی بود...حالا بماند که چه خراب کاری هایی نکردم و چه بلاهایی سرم نیومد!!!اگر بخوام بگم کل این اپ پر میشه!!!

ولی کلا شهر قشنگی بود!!ولی من همش چشمم رو این دخترای شیرازی بود ببینم چه شکلین که انقدر  ازشو تعریف می کنن!! حالا هی بگین دختر پسرای تهران فلانن!!! از ما بد تر بودن!! اصلا افتضاح!!!زده بودن رو دست ما!!حالا بماند چه ماجراهایی اتفاق افتاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی من از رفتار بعضی ادماش واقعا خوشم اومد بعضیام که اصلا صد رحمت به حیوان!!!

خلاصه من فکر میکردم اقلا یکیتون تو فکر باشین ولنتاینو تبریک بگین ولی اصلا انگار نه انگار!!!

اصلا من نبودم نمی دونم چرا همه چیز به هم ریخته این از اینجا اونم از دیوونه خونه!!!!حالا باید از زبون وصال و میلاد بکشم بیرون که چی شده!!!عجبا!!!

حالا در کل بازم ولنتاینتون مبارککککککککککککککککککککککککککککککک

کادو ها رو حاضر کنین!!!بدو بدو!!!

من که امروز عمرا بتونم برم بیرون!چون مادر جان فکرای بد بد میزنه به سرش!!حیف کلی با دوستان برنامه چیده بودیم اخه خیلی با حاله همه دو نفره باشن بعد چند تا دختر با هم!!!در باره این فکرای بد بد بدتری میکنن!!

منم که امروز از بس سوغاتی برا اینو اون بردم واقعا بیچاره شدم!!هدیه ولنتاینه دوستان بر طرف شد!!!

خلاصه ولنتاینتون مبارک

البته برو بچ افتضاح مثبت میزنن عمرا با یکی دوست باشن!!!اشکالی نداره که!!ولی بازم باید تبریک گفت!!

هر چند به نظر من یه تبلیغ مسخره از غربه!!!ولی خوب چیزی که باب میشه رو نباید فراموش کرد!!

خلاصه

من برم فعلا!!!

بهتون خوش بگذره بابای

 

+ نوشته شده توسط یاس در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:18 |
سلام بچه ها!!!!!!!!!!

حالا کم کم داره نوبت خداحافظی من میشه!!!

دیگه کم کم داریم بزرگ میشیم!!!خواسته هامون زمین تا اسمون داره فرق میکنه!!!شما رو نمیدونم ولی من که اینطوریم!!

خیلی خوب یادمه وقتی بچه بودم با یه چیز خیلی خیلی کوچیک فرض کنین شوکولات خیلی خیلی خوشحال میشدم!!

بعد کم کم بزرگ شدم!!خواسته هام عوض شد!یه ادم دیگه شدم

الان به چیزای که یه زمان ارزوشو داشتم خندم میگیره!!!مثل یه خاطره ی خیلی خیلی غریب و دور از ذهن من

یکی از اون چیزایی که یادم می یاد تو دوره ی راهنمایی خیلی دوست داشتم اتفاق بیفته بگم چی بود..؟؟؟

ابروم میره   ولی شاید خیلی دختر پسرا اینطوری باشن منم تحت تاثیر جو!!این بود مثل بقیه دوستام یه کسی رو برا خودم داشته باشم..ولی وقتی بزرگ تر شدم فهمیدم نه بابا دنیا اینجوریام که فکر میکردم نیست!!(مثلا یه روز با هم بریم بیرون!!!)

و چه قدر خوشحالم که اون موقع مامانم خیلی خوب مراقبم بود مراقبتی که اگر نبود شاید من این ادمی الان هستم نبودم!!!

بعد یکم بعد رفتم تو خط ریاضی که خیلی باعث شد من تو درسمو اینا پیشرفت کنم و تقریبا پایم تو این درس اونقدر قوی شد که حتی الانم از همه بچه های مدرسه تو این درس سر ترم!!و به فکر کردن علاقه زیادی دارم!!

ولی خوب بعدش رفتم تو نخ کل کل!!!حالا هر نوعش که بود!!اینم یه دوره از زندگی بود که قشنگ تونستم ار حق خودم دفاع کنم..و جواب هر کسی رو مناسب با شرایطش بدم..حالا چه معلم چه دوستام و .........اخه من خیلی کم رو بودم!!ولی الان نه!!!

بعد درست یادمه دمه ترجمه کتابای هری پاتر تو گوگل سرچ گردم هری پاتر تا کتاباشو مطالبشو اگر هست یکم زود تر بخونم که اومدم تو همین اچ پی ۲۰۰۰

خیلی برام جالب بود!!!برا همین رفتم تو تیم ترجمه شاید خیلیاتون ترجمه های منو خونده باشن

دیگه کارم از صبح تا شب شده بود ترجمه ی کتابا و تایپ کردنشون و وصل شدن به اینترنت برای اینکه به اقای ثاقبی ایمیلش کنم که بزاره تو وب!!اونموقعم خیلی تو جو بودم!!انگار که چه کار مهمی میکنم!!مثلا متن ایمیلام با اقای ثاقبی(به قول شما داداش هرمیون) همش به زبان اصلی بود اونقدرم تو جو بودم انگار چه کار مهم و رسمیه ایه که اخر همه ایمیلام اسمو فامیلمو می نوشتم!!!

بعد ترجمه کتابا تموم شد!!و منم سرگرمی مهمی رو از دست داده بودم!!به علاوه دیگه به ایمیل بازی عادت کرده بودم!!اخه هر روز بالای ۵ تا ایمیل برای ترجمه ها میزدم!!

بعد دیدم داداشم می یاد تو قسمت نظرات وب و مثل ادمای بیکار الکی کی یاد نظر میده اولش خوشم نیومد اصلا!!!

خیلی کار مسخره ای بود که چی..؟؟هی به هم مزخرف میگفتن!!سلام چطوری و از این حرفا!!

ولی مسنجر یه چیزه دیگه بود!!چند تا از بچه های اچ پی رو اد کردم وتا الان

خیلی برام جالب بود دوستای زیادی پیدا کردم..که نه جرات کردم صداشونو بشنوم و نه چیزی!!!فقط عکس چند تاشونو دیدم که اصلا باورم نمی شد من با همچین کسی حرف میزنم!!!یه چیز دیگه ازشون تصور میکردم که ۱۸۰ درچه فرق داشت!!!

ولی تجربه ی خوبی بود

الان دیگه زیاد علاقه ی چندانی به اینترنت ندارم فقط به خاطر چند تا از بچه ها که واقعا دوسشون دارم می یام

ولی الان می بینم دیگه اصلا حالش نیست خصوصا که خاواده هم مخالفه و میگه این دوسال سالای سرنوشت زندگیته..و من نباید الکی ذهنمو به چیزای بی ارزش مشغول کنم!!!

ادما تغییر میکنن و منم دارم تغییر میکنم دیگه اون دختر ۱۴ ساله نیستم دو سال بزرگتر شدم!!

الان یه خواسته های دیگه دارم!!!خواسته هایی که مطمئنن اینجا رفع نمیشه و باید خودم برم دنبالش پس فردا قراره وارد بازار کار بشم و به من نمیگن با چند نفر چت کردی حال چند تاشونو گرفتی بلگه میپرسن چقدر کار بلدی خلاصه من میخوام برم دنبال کارای مفید تر برای اینده ام

ببخشید من الان اپ کردم میخواستم روز جمعه ی هفته ی بعد که ولنتاینه اپ کنم که به احتمال زیاد مهمونه شیرازیام و ۲۲ بهمن می ریم شیراز و از اونجا عمرا مامان بابام بزاررن بیام نت!!!و به نظرم اصلا بچه های اینجا عمرا به فکر ولنتاین و این جور چیزا باشن !!!پس بهتره بیخیال ولنتاین شیم!!

کلام اخر ما دیگه رفتیم ولی نه به طوره کامل مدتی طول میکشه که به طور کامل از جایی که زمان زیادی از عمرمو توش گذروندم دل بکنم!!چون واقعا بچه هایی که باهاشون ارتباط بر قرار کردم بهترین تو نوع خودشون بودن!!!

راستی بهتون قول داده بودم عکس معلم فیزیکمونو بزارم ..چشم وقتی از مسافرت برگشتم حتما!!اخه عبدل(معلم فیزیکمون) با شاکردای اول عکس گرفت منم شاگر اول مدرسه بودم با هاش عکس دارم!!

ولی نمی خوام ارتباطم باهاتون به طوره کامل قطع شه من که اینجا نمی تونم شماره مو بزارم اگر میخوین شماره تون تو این یکی وبم که تو بحش پیونداست(دستگاه هشدار دهنده ی زلزله) به صورت نظر خصوصی بزارین

هر چند قول نمی دم که بتونیم از اون راهم باهم ارتباط داشته باشیم

ولی هر از گاهی سر میزنم!!اخه من دوستامو نمی تونم فراموش کنم!!

همتونو دوست دارم

امیدوارم هر جا که هستیم موفق و سر بلند باشین

ساعت ۸:۰۳

پنجشنبه ۱۷ بهمن

به امید دیدار

 

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 20:9 |
به سلام همگی

بدو بدو تولده...کیک کوش..؟؟؟اهنگ چی شد بدو بدو الان مهمونا می یان!!!

بچه ها به نظرتون چه خبره..؟؟؟

حدس بزنین امروز تولده یه نفره!!!حالا تولده کیه..!!!اگر گفتین..؟؟!!

نمی گم تا اگه یه دور نرقصین!!!

اقا اهنگو بزار!!خانوما رقص اقایون دست!!حالا بر عکس!!

اوه اوه  حواسم نبود!!!ببخشید!!!!!!می دونین چی شد..؟؟یادم رفت!!الان گشت ارشاد ممکنه بیاد!!!

اقا صدا رو کم کن!!!دخترا چادرارو اماده کنن!!!پسرا اینور دخترا اونور!!عزاداری شروع میشه!!!

اخیش!!!خطر رفع شد!!!شروع میکنیم!!اقا رپ رو بزار!!!!راستی یه رپرم امروز دعوته دیگه اصل پارتی!!

بسه دیگه چقدر قر میدی!!بشین سر جات!!!

اصلا میدونی تولد کیه!!!کادوت کو..؟؟؟هان..؟؟

امروز تولدههههههههههههه تولدههههههههههه یه کسیه که خیلی دوسش دارم!!!!!!

یه کسیه که.......باشه بابا نزن میگم!!!امروز تولده رضاست!!! داداش گلم(البته اینترنتی)نشناختین..؟؟؟

یه زمان خودشو رضا پیشرو معرفی میکرد!!!

حالا یادت اومد..؟؟؟

نویسنده ی سابق اینجابود که در طول ۲۰۰ سال هر روز یه اپ کرد!!ولی اپاش نا مرئی بودن برا همین نمی دیدین!!(بابا شوخی بودا!!)

حالا همه با هم!!!

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک!!!بیا شمعارو فوت کن(ولی ما که اینجا کیکی نمی بینیم..!!!خوب اقا جان تصور کن که میبینی!!)که ۱۰۰ سال زنده باشی!!!

حالا بریم تو مد رپ!!!ساسی مانکن!!حسین مختل!!!..(اقا بده!!عیبه بزن بعدی!!)

حالا وقتشه کا دو ها رو باز کنیم!!!

نخیرم من که تا کیک ندین کادو نمی دم!!!

حالا اونقدر صبر میکنیم تا کیک از ناکجا بیاد!!!اگر اومد..؟؟اسممو عوض میکنم!!!

حالا بیخیال ...اینا برا مسخره بازی بود!!

رضا از طرف تمام بچه های وب تولدتو تبریک میگم...امیدوارم به قول مامان بزرگا صد سال زنده باشی و خوش!! و به هر چی که میخوای برسی!!!

تو که کیک ندادی!!!برا همین از دادن کادو معذوریم!!!

خلاصه اینکه تولدت مبارک!!

ببخشید اگر بد نوشتم اخه تو هر چی استعداد داشته باشم تو نوشتن مطلب صفرم!!

دیگه همین از دستم بر می یومد اگر زیاد بود بگو کمش کنیم اگر کم بود بگو کمترش کنیم اگر هیچی نبود ...بگو خدا بده برکت!!!

اگر بهم کیک دادی اووقت منم اون تفنگی رو که ارزو داشتی باهاش پرامو که ضد گلولست رو داغون کنه!!شاید بهت دادم!!! فقط یه تیر میتونی باهاش بزنی که منم اونموقع در میرم!!

فکر کنم زیادی حرف زدم!!

اقا مهمونی تموم شد برین خونه هاتون!!ضبطا رو خاموش کنین صدارم کم کنین

بابای

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 17:13 |

درود بر همه !(اين روزا بد جوري علاقه به پارسي پيدا كردم!!! و نفرت از تازي پرستي!!!(با عربي مشكلي ندارم اما از ...))

ميخواستم رياضي هم آپ كنم ولي .... (26 بهمن)

خب چون بعضيا ميخواستنم نتيجه ي بحث

درود بر همه !(اين روزا بد جوري علاقه به پارسي پيدا كردم!!! و نفرت از تازي پرستي!!!(با عربي مشكلي ندارم اما از ...))

خب چون بعضيا ميخواستنم نتيجه ي بحث رو بگم منم اين پست رو نوشتم!

راستش زن و مسائل پيرامون آن خيلي برام مهمه ! من شبه فمينيستم(چون اطلاعات و تجربيات كافي ندارم!)!

بنابراين هميشه در پي شكار(!) مطلبي بودم تا يه بار مطرحش كنم تا :

1.ببينم با چه افرادي روبه رو هستم آيا دخترا ي هم نسل من براشون اين مسائل مهمه ؟! آيا پسراي هم نسل من به حقوق برابر معتقدند؟

2.تا چه حد موافق يا مخالف اند؟(تا چه حد مغزشون آكبنده؟)

3.اصلا دختراي هم نسل من با حقوقشون آشنا هستند؟ يا همه ش دغدغه ي ذهنشون چيزاي مسخره و الكي هستش؟

4. و... !

اما من ميدونم كه با يه بار مطرح كردن يه پرسش اونم در يه وبلاگ به اين اهداف نمي رسم و...!

در نتيجه در سايت ميدان بودم كه اين مقاله رو ديدم و با خودم گفتم اين همونيه كه ميخوام!

و اما نتيجه ي بحث!

چيزي كه من فهميدم اينه كه چه پسر و چه بعضي از دخترا (مخصوصا پسر) وقتي ميبينه كه يكي حجاب كامل نداره (خيلياشون) فكر ميكنه كه

1.اين ارزش هاشو ياد نگرفته(كه تا حدودي ردش ميكنم!)

2.ميخواد جلب توجه كنه!(اصلا من با شنيدن اين اصطلاح"جلب توجه" حالم داغون ميشه! )

3.وقتي ميبينه نگاش ميكنن ...!

4.و... .

حالا دونه دونه نقدش ميكنم:

جالب ترينش اين تيكه بود كه ارش گفته بود (با خوندنش خنده كه نه؛ قهقهه ام گرفت!)

" تا حالا رفتی توی پارک ... به بچه ها نگاه کردی ؟ همیشه دختر بچه ها درست و روی حساب و کتاب هی از پله ها می رن بالا و سر می خورن و دوباره ...
اما پسر بچه ها ... خلاف مسیر حرکت می کننن ... سنگ ریزه می ریزن توی سرسره و ... حالا از اینا انتظار داری که ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "

به اين تيكه از حرف سعيد توجه كنين " من خودم وقتي يه دختري رو ميبينم كه حتي يه تار موش بيرون نيست واقعا لذت ميبرم!(نه از اون نوع لذت ها!!) بر عكسش هم هست!وقتي از اون دخترا مي بينم اصلا دوست ندارم نگاشون كنم!احساس مي كنم اگه نگاش كنم اون رو به هدفش رسوندم و من اينو نميخوام!" به كلمه ي "از اون دخترا" و " هدفش" توجه كنين! يعني سعيد در ذهنش دخترا رو به دو دسته تقسيم كرده 1.اونايي كه حجاب رعايت نم يكنن 2.اونايي كه رعايت ميكنن !

وقتي ميگه هدف يعني در ذهنش فكر ميكنه كه حجاب رعايت نكردن شرط لازم و كافيه براي .... (خودتون مي دونين كه منظور از هدفش چيه!!!)

در صورتي كه اينطور نيست ! ممكنه يكي هدفش(!!) همونه ولي چادر پوشيده و مثل دلمه (اگه دونستين چيه!!!) خودشو پوشونده!

و دوباره يكي از اون جوابايي كه منو به خنده وادار(!) كرد اين تيكه از حرف سعيد بود (در جواب اون سواليي كه در مورد حضرت يوسف پرسيده بودم!)

"تو داري يه استثنايي رو مثال ميزني كه شايد ديگه هيچوقت بوجود نياد! تو كه انتظار نداري يوزارسيف بياد چادر سرش كنه!يوسف يه برده بود كه زليخا عاشقش شد!انتظار داري يه برده جلوي همسر اربابش روسري سرش كنه!!!واقعا خنده داره!
در ضمن مگه كار زليخا درست بود!؟اين همه توي قرآن از بدي زليخا گفته!يه آدم هوسباز و بي اراده!"

راستي من از مثال ارسطو و رابطه ي اون با موضوع چيزي نفهميدم!(اشكال از خودمه ها!!!)

اين تيكه از حرف سعيد : ولي خودتون رو باور كنيد...شما بازيچه نيستيد!

با اين حرف سعيد(شايد) نشون داد كه اگر دختري حجاب رعايت نكنه (با به اصطلاح خودشو باور نكنه) ميشه بازيچه ي دست ديگرون!!!!!!

يه چيز ديگه خيلي از پسرا يكطرفه قضاوت كردن يعني اصلا هيچي به هم جنس هاشون گير ندادن!!!!!

و اما تكاندهنده ترين نظر ها مربوط به شخص"اميد" بود :

"راستی نی واین نظر ما هارم که هر روز دستمون تو دست یه دختره بدونین..؟؟" خودتون چراشو پيدا كنين!!!

ولي يه چيزي ديگه راست يا شوخي حرف شخص "سينا " بود كه يه چيزيو ياد من انداخت همون احساس مالكيت نسبت به زن (!!!!) (از اين افراد معذرت ميخوام و از هر كسي كه فكر ميكنه بهش توهين شده ! چون ميدونم شما افراد باجنبه ايي هستين (!) اينارو ميگم)

" یه مطلبیم باید خاطر نشان کنم من کاری ندارم تو چت اسمشو بگین ولی اینجا نه"

از شخص "اميد " خواهش ميكنم كه اين نظرشو بگه و فكر نكنه كه اينجا محيط دخترونه س و دخترا با شنيدن حرفشون ... !!

" سینا ولی می دونی نظر من درباره دخترا چیه که!!"

در آخر هم بايد بگم كه تك تك شما ها خودتون نماينده ي يه طرز فكرين!!!

خب باز هم از قو به خاطر پست علمي نذاشتن معذرت ميخوام !(دفعه ي بعد حتما علمي پست مي ذارم !!!!)

اين نظر نه چندان كامل من!!!!

در آخر ممنون از همه تون كه خوندين و گفتين!


+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:25 |
سلام
اول از همه به نويسنده ي جديد(كه هنوز اسمش رو هم نمي دونم!) خير مقدم مي گم!
(يه گلايه!!!: چرا همه فكر مي كنن اهوازي ها و يا كلا خوزستاني ها سياه تشريف دارن!!!؟بابا...به پير...به پيغمبر...خوزستانيا سياه پوست نيستن!...ما به سفيدي برفيم!...يه ذره افكار اشتباهتون رو درست كنيد!)
دوم از يـــــــــــــــــاس تشكر مي كنم!واژه ي تحليف رو درست معني كردي!...قسم خوردن...آفريــــــــــن!يه شوكولات پيش من داري!!!
سوم: نامزدهاي اسكار اعلام شدن!(نمي دونم چقدر براتون مهمه!و براي منم مهم نيست كه چقدر براتون مهمه ولي اينو بدونين كه خيلي مهمه!)
نامزداي بهترين فيلم رو درست حدس زده بودم!(البته به غير از يدونه!!!)(هووووووووووورا!)
The Curious Case of Benjamin Button
Frost/Nixon
Milk
The Reader
Slumdog Millionaire

درسته كه هيچكدوم از اينا رو نديدم ولي نمي دونم چرا يه احساس شور و هيجاني نسبت به اولي دارم!و شديدا منتظر دي وي ديش هستم!
اتفاقا همين فيلم توي اعلام نامزد ها موفق ترين فيلم بوده!با سيزده نامزدي!(خيلي دوست دارم هر سيزده تا رو ببره!)
و برعكس اصلا دوست ندارم كه آخري(Slumdog Millionaire) جايزه ببره!(نميدونم چرا!شايد چون داستانش هنديه!و من از هر فيلمي كه يه نشوني از هند داشته باشه متنفرم!)
برنده ها حدود يه ماه ديگه اعلام ميشن ولي از حالا با اطمينان كامل ميشه سه تا از برنده ها رو حدس زد!
بهترين انيميشن قطعا به wall.e ميرسه!(شك نكنيد!)
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد هم بدون شك مال Heath Ledger خواهد بود!(چون هم خيلي قشنگ بازي كرد توي دارك نايت(در نقش جوكر) و هم اينكه دستش از دنيا كوتاه شده و يه جورايي بهش ترحم ميشه!)(ولي انصافا توي دارك نايت بي نظير بود!)
و سومين جايزه اي هم كه ميشه روش مطمئن بود مربوط به بهترين فيلم غير انگليسي زبانه: به يه فيلم از اسرائيل ميرسه!(Vals Im Bashir )(آخه توي جشنواره هاي قبلي هيچكي رقيبش نبوده!)
براي ديدن همه ي نامزدا مي تونيد به اين آدرس مراجعه كنيد:
http://www.imdb.com/features/rto/2009/oscars

چهارم: يه نمونه از عدم شفافيت رسانه هاي ايران!:
اوباما در دومين روز رياست جمهوري خودش دستور بسته شدن زندان گوانتانامو رو صادر كرد.تمام شبكه هاي خارجي اين خبر رو در صدر اخبارشون گذاشته بودن.ولي......!
ولي حداقل من كه از ايران بيست و سي رو نگاه مي كنم ،حتي يه اشاره كوچولو هم نديدم!در حالي كه خبر تكرار تحليف اوباما رو چندين بار گفتن!(اوباما دوباره توي كاخ سفيد قسم خورد!بعضيا بهش ايراد گرفته بودن كه بعضي كلمه ها رو درست تلفظ نكرده!)
حالا اين سوال پيش مياد!آيا خبر تكرار تحليف از بستن گوانتانامو مهمتره!؟تازه اگه شب بعد از تحليف بيست و سي رو ديده باشين يه خبر ضايع تر رو هم گفت!اولين تپق اوباما!(همون اول قسم خوردن ،اوباما يه جمله اي رو يادش رفت و مجبور شد دوباره تكرارش كنه!)
با اين اوصاف مشخص ميشه كه ايران با كاراي امريكا مشكلي نداره!با خود امريكا مشكل داره!و معمولا خبراي خوب رو از امريكا نميگه تا مردم همچنان كينه امريكا رو به دل داشته باشن!(واقعا براشون متاسفم!!!)
(ولي بازم ميگم!اين چيزايي كه گفتم معنيش اين نيست كه امريكا فرشته س و ايران شيطان!اينا رو فقط براي اين گفتم كه چشماتون اگه بسته س بازشون كنيد!)
خوب رسانه هاي اونا هم دروغ ميگن!
نمونه ش همين مستند "ميان دو دنيا"(a world between) كه از BBCpersian پخش شد!(در مورد ايران بود و كاملا ضد ايراني و دروغ!)

اميدوارم از اين پست سنمايي- سياسي لذت برده باشين!!!
(از نويسنده ي جديد هم عذرخواهي مي كنم كه روي آپش آپ كردم!)(تا زماني كه اسمتو نگي اسمت نويسنده ي جديده!!!)

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 14:18 |

                                   اعوذو به ال... منم شیطان رجیم

                                       بسم ال.. الرحمان رحیم

                                   الذین هم بد نویسندگان ِ نعیم!

                                    هر چند کار داریم ، باید بریم

خُب !  بایدخودمو معرفی کنم : من ترانه 15 سال دار....اَه اَه اَه این امتحانا که واسه آدم(!)حواس نمیزاره که ! می بخشید معذرت!

من امام جمعه شهر سنندج 89 سال ........آهای مملکت قراره کارنامه بدن بهمون!!!! قاطی کردم. بزارید یه کم فکر کنم.........آهان فهمیدم!!! من ** zizo-jj آدمی هستم که فکر کردن را دوست دارد.(از این معرفی کامل تر چی می خوایی دیگه؟!!!)

متولد خرداد 72 تو محله صفری(!) سنندج و الان در حال ادامه تحصیل تو رشته ریاضی تو جمع سال دوم های مدرسه شهید بهشتی بی کار و علاف می گردم!!!!

مشخصات ظاهری:طول محور y ها:یک متر و هفتاد و پنج سانتی مترو دو دهم میلیمتر و صدو بیست و هشت هزارم پیکو متر(!)

                      طول محور x ها:نمیدونم ،کم،خیلی کم(!)کمر باربی!!

                      وزن ظاهری: 60 کیلو میزان نه این ور نه اون ور!!!!!!!

مشخصات باطنی: عنصر بی کاری به طرز فجیعی و علافی به طور افتضاحی در وجودم پیدا میشه! آدم نیستم! بویی از بشریت نبردم! ملائکه تشریف دارم!

مشخصات نوشته: زیاد از صامت مصوت این- !-  استفاده میکنم! آها! واستون هم کمتر از این شکلک ها در میارم.! 

پاتوق زمستانی: اینترنت!. پاتوق بهاری :کوه و كمر و دشت و صحرا و بیابون و از این جور جاها!. پاتوق تابستانی :از ساعت 5 صبح تا 9 شب خیلی سرم شلوغه! کوچه! محله! بیرون! جامعه! اجتماع! از این جور مکانها. پاتوق پاییزی:خونه! تنهایی! صفا!

کار مورد علاقه:طبیعت گردی(با دست ، پا ، دوچرخه و... !)- نوشتن ! تو یه اتاق کوچیک و سرد با یه لامپ کم نور با" آفتاب ابدی ذهنی بی آلایش" بشینم فکر کنم ! یا سمفونی های هفت گانه بتهون گوش بدم!(تو همون جا)-در کل بی اعتنایی به مال دنیا !

کار مورد تنفر :زندگی بدون رنگ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!+خوردن کله پاچه

دیگه خودتون اوضاع فکری من رو تشخیص بدید!

 در مورد درس مرس هم بگم که قبلا المپیاد ریاضی کار میکردم (چه حرف ها!!)و حالا افتادم تو خط المپیاد فیزیک(حرف مجانی! ) ولی سال بعد شرکت میکنم!!!!(هی هی هی)خب ،بعد از یه عالمه آپ بی ربط به ریاضی یه آپ مرتبط آوردم بالا(!!)می دونم هیچکی حتی سوال ها رو نمیخونه ولی به هر حال......

هرکی خوند یا جواب سوالها رو داد یا جوابشون رو خواست حتما بگه .

من همیشه سوالها رو تو ادامه مطلب میزارم ولی چند تا سوال چهار گذینه ای هم این بار مطرح می کنم که اگه دوست داشتید پاسخ بدید!

1) به نظر شما مک کین موقع سخرانی اوباما چی کار میکرد؟

الف) داشت دهمین قرص دیاگرامشو می خورد ولی هنوز خوابش نمی برد.

ب) داشت مشروبشو مزمزه می کرد و به اوباما فش میداد!

ج) داشت رو میز بیلیارد نقشه تعطیلات آخر هفته شو میکشید!

د) رو صندلی ها نشسته بود و دختر مردم رو زیر نظر داشت!

 

2) اوباما کجاییه؟

الف) پدرش اهل اهواز بوده و مادرش تو شمال آلاسکا زندگی میکرده.(میانگینی از سیاه و سفید اورجینال)

ب) بی پدر مادر هستش و تو یتیم خونه بزرگ شده(!)

ج) داشته امتحان زبان فارسی میداده که تقلب کرده و میندازنش بیرون (مثل من!)و میاد میشه نامزد ریاست جمهوری(!)

د) او- با- ما نیست و اگه هم او با ما باشه من نمیشناسمش، با کسی دیگه ای هستش!

notes!!!!:

*هنوز مطمئن نیستم که شیطون هستم یا نه! ولی مطمئن هستم که رجیم نیستم.

**کی میدونه zizo-jj  چیه؟

می بخشید دیگه! با عجله نوشتم . زیاد ایراد نگیرید.

در ضمن هرکی رو آپ من آپ کرد نوش جونش! فدای سرش! بزار که هی آپ کنه...! قاعدتاً آپ کردن روی مطالب علمی ثواب هم داره! الهی که کارتون جنبه ریا پیدا نکنه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط چه در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 16:38 |
سلام
بخونین خوبه به نظرم خوب اومد..ولی این تست هوش و این حرفا به نظرم مزخرفه چون به این حساب من الان مثلا فوق نابغه ام
 
حتما همه شنيده ايد كه خودمان ميگوييم ايراني ها باهوش ترين مردم روي زمين هستند
يك زماني جمله اي خواندم به اين مضمون كه :" انسانها اشرف مخلوقات روي زمين هستند ولي اين رو كي گفته؟ خود انسانها" ، حكايت ضريب هوشي ايراني ها هم بنظرم اينجوري مي اومد
تا اينكه در سايتي (يك دوست ايراني) باكمال تاسف ديدم اي بابا ، با ضريب هوشي 84 در رديف پنجاه وششم دنيا هستيم
عجب!؟
***
با توجه به روحيه فضولي كه دارم آدرس مربوطه را كنترل كردم كه ديدم اشتباه بود و يك فيلتر شكن است
فارسي جستجو كردم چيزي عايدم نشد
انگليسي سرچ كردم تا رسيدم به اين جدول در ويكي پديا
***
بابا اي والله
يعني ايران با ضريب هوشي 107 بين همه كشورها اول است
انصافا بسي حال كرديم
شما هم جدول را ببينيد و حالشو ببريد
نميدانم چقدر اين جدول مقرون به صحت است ولي نكته اصلي اين است كه
آخيش !! بالاخره بعد از مدتها يك موضوعي براي خوشحالي پيدا شد
***
البته باز يك جاي قضيه ميلنگد
باز حال گيري مجدد
پس چرا اينقدر بدبختيم؟
***
پي نوشت : الان كه لينك مطلب را كنترل كردم با كمال تعجب ديدم در جدول كذايي جاي ايران و هنگ كنگ عوض شده ، يعني هنگ كنگ شده اول با همان 107 امتياز و ايران رفته جاي هنگ كنگ
جالب اينجاست كه الان هر دو صفحه جلوي من هست با يك آدرس . همه چيز مشابه است غير از جاي ايران و هنگ كنگ
بخشكي شانس
براي نيم ساعت هم نتونستيم دل خوش باشيم
 
خوب دیگه من برم!!!ولی واقعا ایرانی ها باهوشن ولی از بس تنبلن که به هیچ جا نمی رسن تو کشورای خارجی کمتر ایرانی برای کارای تکراری استخدا می کنن چون با هوششون معمولا یه کارایی می کنن که ادم از تعجب شاخ در میاره...برای اینکه ۱۰ مین کم تر کار کنن... کلیم به شرکت و کارخونه خسارت وارد می کنن
حالا سوال اینه چرا ما این شکلی هستیم چرا نباید از هوشمون که یه نعمت خدادادیه استفاده ی درست ببریم..چرا..؟؟
با تشکر بابای
+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 16:54 |