تبليغاتX
بازی و رياضی با چاشنی خلاقیت و تفکر
سلام عزیزان

منم بالاخره اومدم اینجا!! دست این قوی سفید جان درد نکنه که بعد از قرنی بالاخره این افتخارو به من داد.

فکر کنم اکثرتون منو با وبلاگ مارپیچ می شناسین.

حالا ولش کن بریم سراغ اصل مطلب!!!!!!!!!!

اها راستی قبل از هر چیزی اینو بتون بگم که من تو خط مطالب علمی و ... اینا نیستم. من بیشتر حکم زنگ تفریح و اینجا دارم.

پس بزن بریم که خیلی کار داریم.

یا علی


 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توي اسپانيا
 مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توي انگلستان

دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توي فرانسه

 خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
 توي استراليا

دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توي قفقاز

 جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توي نروژ

 معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توي آفريقا

 قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک

 کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

 توي آمريکا

 حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

 توي ايران

 فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ..

 

+ نوشته شده توسط در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 21:11 |
سلام چطورین..؟؟؟عید همتون مبارک باشهههههههه
از من عیدی نخواین که دارم از بی پولی میمیرم
والا هر کی ۵۰۰ تومان می خواد
خوب دیگه این متنو گذاشتم هر چند شرط می بندم هیچ کی نمی خونتش
 
 
 
عید غدیر خم بر همه شیعیان ولایتی مولا امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد

امروز اگر وقتی با شیعه ای برخورد می کنی باید بگوئی


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

ستایش خاص خدایى است كه قرار داد ما را از تمسك جویان به ولایت امیرمؤ منان و سایر امامان علیهم السلام


اعتقاد به امروز سرنوشت آینده ما را تعیین می کند، امروز باید نشان بدهیم که دوستار مولا امیرالمومنین علی (ع)، شاعری در جائی گفته بود

حشر محبان علی با علیست

حشر محبان عمر با عمر

موقع دعا ما را هم فراموش نکنید

من هم موقع نوشتن این پیغام برای تمام آنها که این پیغام را می خوانند زیر لب می گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ


یا علی
در شمن کی اومده نظرات وبو پاک کرده..؟؟؟؟؟؟///هان........؟؟؟؟؟؟؟؟؟//بگه تا حالشو بگیرم!!!
خوب دیگه عیدتون مبارک
با تشکر
راستی ما که الکی تعطیل شدیم امیدوارم به خاطر برف هم که شده یه ............. شیم
در ضمن مرسی از همه اونایی که تسلیت گقتن و نگفتن
بابای
 
+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 21:54 |
سلام

الان دارم این متنو با گریه می نویسم بعد از امتحان گند هندسه ناظممون اومد گفت بجه ها یه خبر بد

که واقعا هم بد بود.... مادر یکی از دوستام ..پریسا فوت مرده الان که دارم اینو می نویسم تمام دستام یخ زده و داره می لرزه ولی نوستن اونم تو وب یکم ارومم می کنه

بعدش کلاسمون رفت رو هوا همه کریه همون وقت معبم قیزیک اشغالمون اومده تو کلاس با اون ریختش داره می خنده میگه یاس خانوم کریه نکن شما و گریه..یه امتحان بد دادی!!!! مردتیکه خجالتم خوب چیزیه!!!الان تمام بدنم مور مور شده!!!!

مامان دوستم فقط ۴۲ سالش بود درست وقتی مرد که پریسا با دوستام رقته بودن تولد البته من نرقته بودم ی خواستم برم برای عروسی لباس  بخرم!!!بهد زنگ می زنن فقط لباس می پوشه و میره به کسیم خبر نمی ده.........اونم درست وسط امتخانا واقفا نمی دونم چی بگم!!!!

وسز راه هم داشتم گریه کنان می اومدم چند تا لش غوضی نیکه انداختنشون گرفت!!!

گفت چیه خوشکله ولت کرده..؟؟؟من هستم...این که مشکلی نداره اومد دستمو بگیره یا شماره بده دیگه نفهمیدم چی شد پسر نزده بودیم که امروز زدیم!!!حقش بود اشغاله عوضی!!!

تو راهم همه منو چپ چپ نگاه می کردن چون الان دارم تو اینه ریختمو می بینم خیلی با حال شده!!!من هیچ وقت گریه ام در نمی یاد ولی وقتی دوستامو دیدم کریه ام کرفت!!چشا م قرمزه.....الان موقع عکس گرقتنه خوبه الان تو خونه تنهام وگرنه این داداش مسخره ام می خواست منو دست بتدازه!!

وای الان از مدرسه زنگ زدن که قردا می خوان ببرنمون مسجد!!خوب پس امروز نمی رم خونه شون

قردام امتحان دارم۳تا عربی تاریخ انگیلیسی.هیچ کد.مشونو نمی خونم به درک بیخیال درس

بچه ها راستی یه راهنمایی منو می کنین..؟؟؟

دوستمو که دیدم چیکار کنم معمولی باشم گریه کنم(این اتفاق بیفته دیگه دست خودم نیست!!)از یه طرف می ترسم منو ببینه یا بقیه بچه ها رو الان که مطمئنن از نظر روحی افتضاحه بد ترشه

ولی اهان یادم رفت کسیه که تو خودش می ریزه!!!اصلا یه ما نگقته بود مامانش مریضه!!!

منتظر راهنمایی هاتون هستم

ولی قدر مامان باباهاتونو بدونین من توبه  کردم دیگه با مامانم کل نکنم با بابام هم دعوانکنم

(الان دارم بهخودم می گم موبایلمو گرفته حتما به فکرمه!!ولی نمی دونم چرا نمیشه!!)

خب اینم نکته اموزنده امروز

با تشکر

فدر مامان بابا هوتونو بدونین

+ نوشته شده توسط یاس در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 13:40 |
به سلام برو بچ گل خودم!!

الان دوباره بازم ساعت ۱۱ شب به وقت تهران

می بینم که دیگه از یچه ها حبری نیست!!!!!!!!!!!!!

بزارین به ترتیب نویسنده ها بگم!!!!!!!!!!

از ارش که می گذریم اون تنها عضو فعال که میگه میرم ولی همچنان فعالانه خصور خودشو اعلام می کنه!!

نفر بعد رضا که حودشو کشت از زمانی که اومدم اینجا فقط یه دفعه اپ کرده!!!!!!!!!اااااااا خوب بچه ام خسته میشه!!

هیچکس رو هم که حدا حیرش بده!!!اون زمان که بود به زور ۴ تا اپ می کرد الانم که دیگه کنکوریه داره خر شرک رو میزنه کاشکی الان این رو می خوند و یاد اولین چتمون می افتاد من هنوزم یاد اون چرت و پرت هایی که گفنیم می افتم حنده ام میگیره!!!تا ساعت ۱ شب داشتیم کل کل می کردیم!!

نقر بعد هم میرتله که ترک نت و از این صحبتا!!(اااااااا نگو بد اموزی داره!!!))

مهرداد هم که ما رو شرمنده کرد!!!!!!!!من انقدر تو دیوونه خونه فعالم(اره حون خودم!!!)اونوقت مهرداد یه دفعه هم زحمت نداده بیاد تو پنل این وب!!!

ارسطو دوست گل خودم الان داره درس میخونه خوب یال اخره دلیل ایشون موجه هر چند هر وقت وقا کنه اپ رو می کنه!!به این می گن همکار نمونه یه دست به افتخارش!!!

هیلاری هم که دیگه حودشو بکشه ماهی یه بار اپ می کنه!!هر چند اونم کاقیه از نظر من!!دست ایشونم درد نکنه!!

فاطمه هم دیگه زده تو خط تکواندو و جودو فکر کنم یه لگد زده پی سی رو سوزونده!!!

شادی هم که یکی از باهوش ترین و تقریبا حدیده وبه که دستشون واقعا درد نکنه!!!خیلی لطف می کنن با ما همکاری می کنن!!!

وصالم که ما رو کشت هر روز میگه من ترک نتم فرداش تو مسنجر می بینمش !!!البته باید بگم از تابستون خیلی کمتر می یاد و قول داده درسشو یخونه!!

نفر بعد رضا اا که نمی شناسینش یکی از بستگانه مخیه این ادم!!!دانشجوی صنعتی شریف و از این حرفا نه ببخشید دانشجو نیست فوق لیسانس مکانیک داره!!که با کلی ذوق اومد یه کیاله داد هیچ کی حلش نکرد دیگه ندیدم بیاد تو وب(بابا منحرفا منظورم از بستگان عمومه!!!)

سعید هم یه زمان خیلی به ما لطف داشت!!ولی امان از دست این بلای خانمان سوز یعنی کنکور!!!!!!!دست ایشونم درد نکنه!!!و خیلی خوشحالم به جمع ما ها پیوستن!!!

و منم قوی سفید(به حدا می ترسم اسممو بنویسم یکی از اون طرف فکر می کنه که.............یکی دیگه میگه اره دیدی اسمشو تو وب نوشت..؟؟؟؟؟؟؟/ولی به خدا از این اسم مسخره ی قو خسته شدم اسم خودمو بیشتر دوست دارم هر چند کاری نمیشه کرد.............)که هر چند وقت یه بار می یاد یه مزخرف می نویسه و میره!!!!!!!!!

بچه ها دلم نمی یاد اینو نگم!!!چند روز پیش چنان قیری به ماشین معلم فیزیک مالیدیم که نگو و نپرس!!!صبحشم قیر گذاشتیم رو صندلی معلم حسابان اومد روش نشست تمام شلوارش قیری شد!!!!

امروزم یه سوسک مصنوعی تدارک دیدیم گذاشتیم رو میز معلم حالا دیگه  نپرسین که چی شد!!!

تاره شم امروز مژگان(می دونین کی رو میگم دیگه!!)منو دوستم مهتاب و اناهیتا و نغمه رو در حال سرقت و خرابکاری از ازمایشگاه دید!!!!!!!!(خوبه که انتن نیست)جاتون خالی چه مواد عجیب غریبی دزدیدیم که دست منو دوستم کاملا سیاه شد و اصلا پاک نمی شد که حودمو کشتم تا پاکش کردم!!!چند تا حذابکاری دیگم کردیم که بماند!!!اخه می دونین چیه اگر من بخوام خذابکاریامو بگم یه کتاب قطور میشه!!!

دیگه مزاحمتون نمیشم اهان راستی به خاطر غلط  های تایپی م منو واقعا ببخشبد اخه این کیبورد جدید فارسی نداره منم سختمه!!

با تشکر!!

 

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 23:31 |
 

سلام چطورین؟؟؟ خوش می گذره..؟؟؟عید همتون مبارک باشه!!

انقدر حرف دارم براتون بگم!!!ولی اخه تو این پست دارم سعی حودمو می کنم!!زیادی حرف نزنم!!!ولی چی کار می شه کرد پر حرفی دیگه

اول از هر چیز به همه دوستان عید سعید قربان، عید ایمان، عید معرفت، عید توحید و خداشناسی را تبریک می گویم…
در خبرگزاری مهر درباره عید قربان نطلب جالبی پیدا کردم، خواندن آن خالی از لطف نیست.
امروز عید قربان است، عیدی که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می‌شود.
هر گاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست‌تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است. اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آن را عید می‌گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می‌کشاند، ولی وظیفه دستور می‌دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده‌اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده‌اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می‌گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نکن، اما وظیفه و اطاعت می‌گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می‌خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه‌های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان‌های درونی و بیرونی پا می‌نهد آن روز را باید عید بگیرد.
قربانی چیست؟
قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان به وسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می‌تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.
از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منا انجام می‌دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آن را قربانی گویند.
اسرار و حکمت قربانی:
فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسرار و حکمت‌های قربانی است.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می‌دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آن را در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش‌های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمت‌ها و ثروت‌های دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی‌شود و ندای هل من مزید دارد.
در روایات می‌خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می‌بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می‌شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می‌آید.
به هر حال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک جلوه و زیبایی دارد، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.
الف) سیر کردن گرسنه‌ها
یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه‌ها است قرآن در این باره می‌فرماید: «فکلوا منها واطعموا القانع والمعتر»؛ از گوشت‌هایی که قربانی می‌کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می‌گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می‌کند. این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که در تقسیم گوشت و اطعام، پای‌بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
ب) تقوا
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح می‌کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی‌رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.

خوب دیگه عید همتون مبارک امیدوارم عید خوبی داشته باشین و بهتون خوش بگذره!!!

با تشکر

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 19:48 |

سلام به دوستان عزیز تر از جان . امروز یه آپ ویژه کردم بخونید تا ته ضرر نمی کنید ... آپ این بار سه مسئله هوشه ... مسئله ی اول رو از روی یه کتاب رونویسی کردم . مسئله ی دوم هم توی کتاب بود ولی خیلی آسون بود ... یه خورده پیچوندمش ... و مسئله ی سوم رو هم خودم طرح کردم ... می شد سخت تر از اینم بشه ولی مطمئنم همین الانش هم فقط 10% افراد می تونن حلش کنن !!! چون حاضر نیستید روی مسئله ی سخت وقتتون رو تلف کنید !

مسئله اول :

یک قایق گشت پلیس مسیر معمول گشت زنی خودش رو آغاز می کنه . ابتدا به سمت بالای رودخانه می ره و بعد برمی گرده به سمت پایین و ادامه می ده و سر انجام دوباره به سمت بالا تا نقطه ی آغازین خودش بر می گرده . حالا سوال اینجاست که اگر یه روز جریان رودخانه سریع تر شه ، اون وقت زمان ماموریت تغییری می کنه یا نه ؟ ( راهنمایی قایق در راستای سرعت آب حرکت می کنه ! )

مسئله ی دوم : کاشف بی باکی قصد داره پیاده از دل بیابانی خشک و بی آب و علف عبور کنه . اگر عبور از این بیابان 18 روز طول بکشه ، او با کمک چند تن می تونه به خواسته اش برسه ؟ در صورتی که خود او و هر کدام از همراهانش فقط قادر به حمل آب و آذوقه برای 10 روز یک تن باشند ؟

راهنمایی : برای اونایی که گیج می زنن : 1- قرار نیست کسی بمیره ... همشون باید زنده برن و برگردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( دیگه راهنمایی از این بیشتر !!!! )  

مسئله ی سوم : برسیم به مسئله ی خودم :

اول از همه بگم که جوابش کاملا صحیح و منطقیه ... ثانیا خیلی هم سخت نیست ... فقط یه ذره صبر می خواد و ابتکار عمل ... ولی باور کنید خیلی سادست ! اگر کسی جوابش رو گفت ورژن اصلیش رو رونمایی می کنم ! ( هر چند هنوز کامل نشده ) ... فعلا تا همین جاش 5/4 ساعت وقتمو گرفته !

10 تا گردو داریم که به صورت پنج جفت کاملا مشابهند . ( یعنی اینکه می شه گذاشتشون توی 5 تا دسته ی دوتایی ! دو عضو هر دسته کاملا از لحاظ جرم مشابه اند! اما با دسته های دیگه متفاوت . ) یک جفت از گردوها ( دوتا دونه ) گردوهایی سالم با مغز خاکستری رنگ هستند . یه جفت دیگه گردوهایی با مغز سیاه رنگ هستند ! یک جفت از گردو ها هم پوست نازکی دارند . یک جفت دیگر کرم خورده هستند و جفت آخر هم به کل پوک ( خالی ) !

تاکید می کنم که گردو های جفت کاملا هم وزنند به جز جفت سیاه رنگ که اصلا قابل پیش بینی نیستند و در مورد جرمشون هیچ اطلاعی نداریم !

حالا فرض می کنیم که وزن گردوهای سالم خاکستری از سه جفت دیگه ( به جز سیاه که هیچ خبری ازش نداریم ... ) بیشتر باشه ... بعد از اون وزن جفت خراب و بعدش هم وزن جفت پوک و بعد از اون وزن گردو پوست نازک، از همه کمتره . همون طور هم که گفتم وزن اون دوتا گردوی سیاه می تونه متفاوت باشه و در ضمن هر چیزی می تونه باشه ( شاید یکی شون بشه بیشترین اون یکی کمترین ... شاید هر دوتاشون وزنشون یکی باشه ... شاید وزنشون بین دوتا از جفتا بیفته ... خلاصه معلوم نیست ! البته برای اینکه مسئله زیاد پیچیده نشه و البته مخ خودم هم زیر طرح کردنش نترکه ... آخر سوال یه تغییری دادیم و وزن این دو گردوی بازی گوش رو محدود تر کردیم ! اما هنوز هم غیر قابل پیش بینی اند ! )

حالا با استفاده از این اطلاعات مسئله رو حل کنید و به دست بیارید که گردو های شماره ی یک تا 10 به ترتیب مربوط به کدام دسته هستند !

راهنمایی : G  همون وزنه ! علامت > برای مقایسه ی وزنه و می گه که وزن یکی بیشتر از دیگریه و البته نابرابر ! ( برای آنان که شوتند ! : حواستون باشه که وزن نابرابره و ... به این موضوع دقت کنید تقریبا نصف حل مسئله به این موضوع وابسته است !  )

G4>G1>G3>G6>G10>G9

G5>G8>G7

G8>G6>G2

G6=G7

این مورد آخری هم که واقعا سوتی به تمام معناست یک چهارم حل مسئله بستگی به همین داره و کمک بزرگیه !

ضمنا گردوهای سیاه نمی تونن وزنی در محدوده ی جفت پوک تا سالم خاکستری رو داشته باشند ! ( اینم همون راهنمایی کذایی که گفتم مسئله رو نابود می کنه ! )

البته به تقلید از مسئله ی معروف انیشتین سعی کردم مسئله ی منم دو تا جواب داشته باشه  پس راهنمایی آخری این بود که بعد از حل کامل مسئله شماره ی ۸ گردو به طور کامل مشخص و منحصر به فرده ... اما در مورد دو تای باقی مونده نمی شه قضاوت کرد ! ... ورژن کاملش رو بعدا می ذارم ... (برای اونا که مخشون بکشه و البته تحمل داشته باشند و فکر کردن رو دوست داشته باشن چون مختون می ترکه !  ) این یکی بیش از حد ساده شده... خواستم حداقل روش فکر کنید !

دو هفته ی دیگه جوابشون رو می دم با پاسخ های واقعا تشریحی ٬٬!!!!  ( آرش سازان )

هر کی حلشون کرد اولا که خیلی باهوشه !!! دوما پشت کار داره ... سوما جایزه ! یه کارت اینترنت ۵۰ ساعته ی پر سرعت !  ( اگه حلش کردین خفتون می کنم !  )

بچه ها فکر کنم دیگه وقت رفتنه ! به قول مولوی :

در نیابد حال پخته هیچ خام                        پس سخن کوتاه باید والسلام ...

پ ن : خام خودمم ... آخه نفهمیدیم بالاخره چی به چیه !

پ ن۲ : به یاد آن که دوستش داریم !  ( بابا منظورم خدا بود  )

پ ن۳: تا ۳ روز هیچ کس روی آپ من آپ نکنه و الا از شمار نویسندگان حذف می شه !

آرش

پ ن۴ : دلم نیومد اینو ننویسم :! 

حق نگهدار !!!

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 17:54 |

سلام

حالتون خوبه؟ با این روزای سرد چیکار می کنید ؟ امتحانهای ترمم که داره نزدیک می شه !!!!

دیدم حالا که بعضیاتون فیزیکم دوست دارین ، پس چه بهتر که چند تا سوال فیزیکم بزارم !

ما ( دانش آموزان دوم ریاضی ) تازه سینماتیک تموم کردیم (البته کلشو یعنی سینماتیک پیش به جز حرکت پرتابیو خوندیم ) .

کتاب مسائل جامع فیزیک ( که ممکنه باهاش آشنا باشین ) مسئله های  جالبی داره البته قدیمیم هست ولی چون مسئله ، مسئله س ؛ هیچ فرقی نمی کنه که چه زمانی  طرح شده باشه !

این مسائل مربوط به سینماتیکه !

1.       دو نقطه A و B  در ساحل رودخانه ای ، به فاصله 1200 متر از یکدیگر قرار دارند . دو مرد یکی پیاده و در ساحل و دیگری با قایق بر روی رودخانه از A به B  رفته ، بر می گردند . سرعت حرکت پیاده نسبه به زمین و سرعت قایق نسبت به آب 4 متر بر ثانیه و سرعت جریان آب 2 متر بر ثانیه است . هرگاه جهت جریان آب از A به B   باشد ، کدامیک زودتر فاصله را طی می کنند؟(خیلی آسونه نه ؟)

2.       اتومبیلی با سرعت 90 کیلومتر بر ساعت حرکت می کند و راننده در فاصله 60 متری جلوی خود ، جسمی را مشاهده می کند . اگر زمان واکنش راننده 0.48 ثانیه و حداکثر شتاب کند شونده ماشین ، 6 متر بر مجذور ثانیه باشد ، آیا اتومبیل به جسم برخورد می کند ؟ و اگر برخورد می کند ، سرعت هنگام برخورد را به دست آورید .( زود حل می شه )

3.       دو سنگ A و B   در اختیار داریم . سنگ A   را با سرعت V  در راستای قائم از یک بلندی به ارتفاع h به سمت پایین پرتاب می کنیم و سنگ B را با سرعت 3v در راستای قائم به سمت بالا از روی زمین پرتاب می کنیم . اگر در لحظه ی برخورد که سرعت A و B   از نظر مقدار با هم برابر می شوند ، سنگ B  صد متر بالا رفته باشد و فاصله بین A و B   ، 40 متر باشد ، h  را به دست آورید (این مسئله 2 تا جواب داره ولی کتابه یکیشو نوشته بود )

فیزیک خیلی جالبه ! اگه درکش کنی !!!!

بدرود !

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 20:23 |
اولين باري كه ديدمش اصلا به فكرم خطور نمي كرد كه اين مرد ميتونه يكي از بهترين معلم هاي تمام عمرم باشه.(اگه نگم بهترين مطلق!)
معلم فيزيك سال اول و دوم دبيرستانم رو ميگم.
مردي حدودا 35 تا 40 ساله...موهاي كم پشت...قد نسبتا كوتاه...دوست داشتني و بسيار با مزه!....آقاي فردروزي
هميشه منتظر روزي بودم كه باهاش كلاس داشته باشم.شايد تنها كلاسي بود كه من واقعا با علاقه ي قلبي به درس گوش مي كردم!
هميشه سر كلاس شوخي مي كرد.به يكي از بچه ها خيلي گير مي داد!اين شده بود سوژه ي اول خنده!
از شوخي هاش كه بگذريم ،واقعا شيوه ي تدريسش فوق العاده بود.آدم رو به هيجان وا مي داشت.كمتر كلاسي بود كه بچه ها توي درس شركت نكنن و معمولا بقيه ي كلاسا به خاطر سر و صداي زياد ما اعتراض مي كردن!
از اون آدم هايي بود كه كارشون رو به خاطر خود كار دوست دارن.نه به خاطر حقوق و مزايا و اين حرفا!به شدت به علم علاقمند بود و من احساس لذتي رو كه موقع درس دادن داشت حس مي كردم.
هيچ وقت اون روزي رو كه با دوچرخه اومد مدرسه و بعضيا بهش خنديدن يادم نميره....براش مهم نبود....چند روز بعد دوباره با دوچرخه اومد و همينطور روزهاي بعد!
هيچ وقت اون روزي كه منو ضايع كرد يادم نميره!يه مسئله اي رو كه تقريبا هيچكي نتونست حل كنه من رفتم پاي تخته و حل كردم.وقتي تموم شد گفت: ببينين اين مسئله چقدر كليشه اي و آسون و به درد نخور بوده كه حتي سعيد هم حلش كرد!!!!(شوخي بود!)
بعضي وقتا ازش سوال مي كردم و مي ديدم كه داره با دقت نگاهم مي كنه و ظاهرا گوش ميده ولي بلافاصله بعد از تموم شدن حرف من بدون اينكه جواب بده مي گفت:خوب....بريم سر ادامه ي درسمون!!!(بعد از كلاس جوابمو مي داد!)
خلاصه اينكه معلمي بود و هست كه من عاشقش بودم و هستم!از اين معلم نه تنها درس فيزيك بلكه درسهاي خيلي زياد ديگه اي رو ياد گرفتم كه بيشترشون فراتر از مرزهاي دبيرستان بود.
خدا رو شكر مي كنم به خاطر همچين معلمي.

(اگه اين پست منو خوندين بايد يه توضيحي بدم!وقتي ديدم كه همه يا عاشق معلم فيزيكشون هستن و يا يه جورايي باهاش مشكل دارن فكر كردم كه اين روزا حرف زدن در مورد معلم فيزيك كلاس داره!!!اين بود كه گفتم منم داستان معلم فيزيكمون رو بگم!)

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 17:41 |
اینجا شیراز است  ... آدم بیکار زیاد است ! رتبه ی منم ۱۰۰۰ است ... قو که خیلی بیکار است ... رضا مردم آزار است ... بقیه تون همه گی نخودین ...

 

از امروز کسایی که پ ام می خوان بفرستن که من بخونم فقط و فقط بفرستن به مسنجرم چون دیگه نمی تونم بیام نظرات رو بخونم ... خیلی شلوغه !

برای اینکه موفق شوید باید سه چیز داشته باشید :

۱- پشتکار .................. تا دست از تلاش بر ندارید

۲- هدف ..................... تا تلاشتان جهت دار و موثر باشد

۳- بازده ...................... تا کارها را زود تر انجام دهید .

جواب دوستان : ۱- قو : من اومدم حالا که چی ؟  حیف که مدیری و الا ...  ۲-

راستی ما هر کس را که بخواهیم ارشاد می کنیم ... از ما گفتن بود ... تو خواه پند گیر خواه ملال

خبر مهم : دیروز تولد مسعود بود به افتخارش بزن کفو !!!  فردا هم بخور بخور داریم

ما بریم ... فوضولا همه دست دست !!!  ....

راستی جواب ابلهان خاموشی است !!!

برید خونه هاتون دیگه ... اخبار تمام شد وووو ما هنوز نفهمیدم این عبدل کیه ؟؟؟؟

قلمچی هم که داره می ترکونه !!! این بار شدم ۱۰۰۰ سری بعدی بهتر می شم ... تا کور شود هر که نتواند دید ....

اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه بوم ...!!!

قابل توجه اونا که دوزاری شون کجه ( قضیه لاک پشته و دوتا مرغابیه )

ما رفتیم !!!  بای بای ...  دلم باسه هیچ کدومتون تنگ نشده جز یکی تون اونم که خیلی وقته دیگه نیمیاد !!!

موضوع پست بعدی : یه سوال می دم هر کی تونست رمز گشایی اش کنه ... پس وورد عکسم رو به دست می یاره بعد می تونه بره نگاه کنه !!!  خودم طرح می کنم سوالو !!!  شما هم که همهتون باهوش  ! حالا زیاد جو گیر نشید ... هیجان ورتون داشته ؟؟؟!!؟؟؟ بی خیال بابا .... یه هفته باید صبر کنید ... تازه اگه بتونید حل کنید سوالو ... که اونم عمرا !  فعلا !!!

+ نوشته شده توسط در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 17:11 |
ســــــــــــــــــــلام به همه بروبکس خوب نجوم دوست!

آخی!.... دلت شکست به تو سلام نکردم؟!..... خب برو نجوم دوست شو تا به تو هم سلام کنم!

چطورین چه خبرا؟!

از اونجا که تو گروه نجومی من و دوستام، معلم نجوممون درباره ی شاتل ازمون تحقیق خواسته، منم یه تحقیقی در آوردم..... دیگه دلم نیومد شما رو از تحقیقاتم بی خبر بذارم!

این شما و اینم شاتل و باقی قضایا!: (منبع:دانشنامه رشد)

مقدمه




img/daneshnameh_up/7/77/shateL.jpg




در بین تمامی وسایلی که به فضا پرتاب شده‌اند نام یکی از آنها بیشتر از بقیه به گوش ما خورده است، شاتل فضایی (Shuttle). طراحی و ساخت یک هو - افضاپیما کار بسیار مشکلی است و با طراحی و ساخت هواپیما از زمین تا آسمان فرق دارد. طراحی هواپیما در یک جو صورت می‌گیرد و دیگر مهندسان دغدغه رقیق یا غلیظ شدن هوا را ندارند و احتیاجی به محاسبه نیروهای آیرودینامیکی وارد بر هواپیما در ارتفاعات مختلف نیست، در صورتی که در هوا - فضاپیماها در بسیاری از نقاط چگالی هوا بسیار کم است و نمی‌توان از نیروهای بالابرنده (Lift) به خوبی بهره برداری کرد. یکی دیگر از تفاوتهای آنها ، گذر از جو زمین است.

هواپیماها تا ارتفاع محدودی اوج می‌گیرند، در صورتی که هوا - فضاپیماها باید از جو زمین نیز بگذرند. گذر از جو زمین تحمل حرارتی بسیار بالا می‌خواهد، زیرا در آنجا هوا بسیار فشرده است و به همین خاطر است که دماغه بسیاری از هوا - فضاپیماها از جنس آلیاژهای سرامیکی خاص هستند تا تاب تحمل حرارتهای بسیار بالا را داشته باشد. زیرا در غیر این صورت بدنه هواپیما ذوب می‌شود.

ساخت یک شاتل نیز تمامی این دغدغه‌ها را دارد. ما قصد داریم در این مقاله شما را با چگونگی ساخت و آزمایشات اولین شاتل فضایی آشنا کنیم. شاتل فضایی آمریکا که اولین بار در سال 1981 میلادی پرتاپ شد، اولین سفینه قابل استفاده مجدد جهان بود. از سه بخش آن ، مدار پیما ، موشکهای تقویت کننده و مخزن خارجی سوخت، فقط مخزن سوخت آن می‌باشد که بعد از هر مأموریت قابل استفاده نیست. کاشیهای مخصوص مقاوم در برابر گرما مانع از سوختن مدار پیما به هنگام بازگشت به جو زمین می‌شوند. بازوی قابل کنترل از راه دور تعبیه شده در مخزن محموله مدار پیما می‌تواند ماهواره‌ها را در فضا قرار دهد و همچون سکوی ثابت برای کار فضانوردان عمل می‌کنند.



img/daneshnameh_up/e/e2/Shatel.jpg
مدار پیماها در ارتفاع 185 تا 1100
کیلومتری پرواز می‌کنند.

مشخصات شاتل فضایی

سازه‌ قدرتمند مدارپیما در ارتفاع 185 تا 1100 کیلومتری (115 تا 610) پرواز می‌کنند و اجزای قطعات آن شامل: کاشیهای ضد حرارت ، دریچه ورود خدمه ، کابین پرواز و اتاقکهای خدمه ، دریچه ایمنی بال دلتا شکل، درپوش مخزن محصول دریچه بال ، سیستم مانور در مدار ، موتور اصلی سکان و کاهنده سرعت می‌باشد.

آزمایشگاه فضایی

آزمایشگاه فضایی آزمایشگاه مخصوصی است که درون مخزن محموله مدارپیما جای می‌گیرد تا با ایجاد فضای اضافی ، دانشمندان بتوانند در فضا آزمایش کنند. این آزمایشگاه بنا به نوع آزمایشهای هر سفر مجهز می‌شود، آزمایشگاه فضایی همچنین بخشهای رو بازی دارد که برای مطالعه فضا و زمین هستند. این آزمایشگاه متراکم از طریق مجرای هوابند به مدارپیما متصل می‌شود. تمامی مدارپیماها نامگذاری شده‌اند، اولین آنها به نام انترپرایز از نام سفینه فضایی مجموعه تلویزیونی استارترک اقتباس شد. انترپرلیز برای مقاصد آزمایشگاهی ساخته شده بود، ولی هیچگاه به مدار نرفت. هر چند که چندین بار در بالای یک فروند بوئینگ 747 پرواز کرد، در سال 1977 انترپرایز از ارتفاع 6700 متری (22هزار پایی) رها شد و سالم به زمین نشست. ناوگان کنونی 4 مدار پیما دارد: کلمبیا ، دیسکاوری ، آتلانتیک و اندور.

شاتل اینترپرایز

اینترپرایز (Enterprise) اولین شاتلی است که ایالات متحده آمریکا ساخت. در ابتدا به مناسبت دویستمین سالگرد تصویب قانون اساسی آمریکا قرار بود اسم آن را قانون اساسی (Constitution) بگذارند. اما بعد از مدتی با اعتراضات بسیاری روبرو شد بخصوص به دلیل جو خاصی که یکی از برنامه‌های تلویزیونی آمریکا به نام داستان علم در بین مردم درست کرده بود. افراد و کارکنان این برنامه طبق نامه‌ای سرگشاده به کاخ سفید ، تقاضای تغییر نام این شاتل را از قانون اساسی به اینترپرایز کردند و کاخ سفید نیز برای کاستن از کشمکشها و مسایل حاشیه‌ای دیگر ، قبول کرد که اولین شاتل فضایی آمریکا با نام اینترپرایز شناخته شود.

قرارداد ساخت آن در ۲۶ جولای سال ۱۹۷۲ امضا شد و تنها بعد از دو سال طراحیها تمام و اولین قدم برای ساخت کابین و جای خدمه آن شروع شد. در ۲۶ آگوست همان سال کار راه اندازی و ساخت بدنه اصلی نیز شروع شد. از حساسترین قسمتهای یک شاتل ، بالها و دم آن است که کار طراحی بال را به شرکت با تجربه (Grumman) واگذار کردند. شرکت گرومن سابقه‌ای طولانی در صنعت هوافضای آمریکا دارد و هم اکنون هواپیمایی چون بمب افکن B-2 را طراحی کرده است.

ساخت بالها در ۲۳ مه سال ۱۹۱۵ به پایان رسید و بالها را به پالمدیل (Palmdale) فرستادند. ساخت اینترپرایز در پایگاه هوایی ۴۲ (Rockwell) در پالمدیل در ایالت کالیفرنیا پیگیری می‌شد. در ۱۲ مارس ۱۹۷۵ کار ساخت شاتل کامل شد و سرانجام در ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۶ از پایگاه پالمدیل خارج شد و در ۳۱ ژانویه ۱۹۷۷ از پالمدیل به ادواردز رفت. شاتل اینترپرایز در ناسا (NASA) با مشخصه OV-101 شناخته می‌شود. در پایگاه ادواردز در مرکز تحقیقات پروازی درایدن (Dryden) شروع به امتحان دادن و انجام آزمایشات و تستهای گوناگون چون فرود و برخاست (Takeoff and Landing) را انجام دهند. برنامه آزمایشی ALT قرار شد به مدت ۱۹ ماه به طول انجامد. ALT شامل آزمایشاتی چون قسمتهای دینامیکی و استاتیکی و پایداریهای فرود و برخاست است.

الحاق شاتل آمریکا

در 29 ژوئن سال 1995 میلادی شاتل فضایی آتلانتیک 5 فضانورد آمریکایی و 2 کیهان نورد روسی را به مسیر برد. پیش از آن چندین فضانورد روسی در مسیر ساکن بودند، این اولین الحاق شاتل با مسیر بود. یک سیستم الحاق مخصوص در مخرن محموله آتلانتیک نصب شده بود. بعد از 5 روز این شاتل به همراه 6 آفریقایی و 2 روسی به زمین بازگشت و 2 خدمه تازه نفس را برای مسیر باقی گذاشت.

دیپلماسی فضایی

الحاق شاتل با مسیر راه برای همکاریهای فضایی بین المللی در آینده هموار می کند. الحاق شاتل به مسیر بیست سال پس از اولین ملاقات فضای آمریکاییها و روسها اتفاق افتاد. در سال 1975 میلادی یک سفینه آپولو به مدت 47 ساعت به یک سایوز ملحق شد. شاتل به بار انداز واحد کریستال ملحق شد و این واحد بخاطر حفظ ثبات از محل همیشگی‌اش برداشته شده و موقتا به بار انداز عقبی واحد الحاق چند جانبه رابطه متصل گردید.



img/daneshnameh_up/4/4c/Chalenjer.jpg
دودی که در پایین سمت راست
مشاهده می کنید نشان می‌دهد
که در کجا 73 ثانیه بعد ازپرتاب
گاز نشت کننده شعله ور شده است.

فاجعه چلنجر

در 28 ژانویه سال 1986 میلادی میلیونها ببیننده تلویزیون در سراسر جهان با وحشت شاهد انفجار شاتل فضایی چلنجر در کمتر از 2 دقیقه بعد از پرتابش بودند. این شاتل کاملا منهدم شد و همه 7 خدمه آن کشته شدند. یکی از آن خدمه به نام کریشیامک آلیف معلمی بود که قصد داشت از فضا شاگردانش را تعلیم دهد. تحقیق درباره این فاجعه آشکار نمود که عایق میان 2 بخش موشکهای تقویت کننده جدا شده بود و باعث نشت گاز و احتراق سفینه شده بود. بعد از این حادثه برنامه فضایی شاتل به مدت سه سال متوقف شد تا ایمنی آن بهبود یابد.

نیروی رایانه شاتل

امروزه اکتشافات فضایی بدون استفاده از نیروی رایانه غیر ممکن است. رایانه‌ها قادرند فضا را هدایت کنند، سیستمهای بی شمار فضا را بررسی و صحت عملکرد آنها را اعلام کنند. مرکز هدایت زمینی را در جریان وضعیت فضا پیماها مشخص کرده ، آنها را هدایت کنند. در نخستین پروازهای فضایی به اندازه امروز رایانه‌ها استفاده نمی‌شد؛ در حقیقت رایانه‌هایی که آن روزها برای هدایت فضاپیمای ایلات متحده آمریکا یعنی آپولو مورد استفاده قرار می‌گرفتند و نیرویی به اندازه رایانه‌های شخصی امروزی ما داشتند. کاوشگرهایی که در فاصله‌های دور دست کره زمین در فضا پرواز می‌کنند، با خود رایانه‌هایی را حمل می‌کنند که برای هدایت دوربینها و اندازه گیریهای مختلف برنامه نویسی شده‌اند.

رایانه‌ها قادرند اطلاعاتی که از کاوشگرهای فضایی بصورت علائم ضعیف رادیویی دریافت می‌کنند را به اطلاعات لازم و قابل فهمی تبدیل کنند. دانشمندان نیز به نوبه خود این اطلاعات را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند تا به نکات جدیدی در مورد اجرام آسمانی دست یابند. رایانه‌هایی که شاتل فضایی را هدایت می‌کنند جزء پیشرفته‌ترین رایانه‌ها محسوب می‌شوند.

چینی‌ها در فضا

حدود ۳۱ سال است که از اولین راهپیمایی انسان توسط آرمسترانگ بر روی سطح کره ماه می‌گذرد و هم اکنون کشور چین مایل است دست به انجام چنین کاری بزند. این حرکت چینیها در فضا باعث ایجاد رعب و وحشت بسیار در مجامع آمریکایی شده است؛ زیرا آنان عادت دارند که تکنولوژیهای فضایی را در انحصار کشور خود ببینند. حتی یکی از سناتورهای آمریکایی در یک سخنرانی گفته است: شما می‌دانید چینیها مشتاقند بر روی ماه بروند، ولی ما نمی‌خواهیم آنها به ماه دست پیدا کنند. حال چه گنجی بر روی کره ماه دیده شده که آمریکاییها اینقدر نسبت به این موضوع حساسند، خدا می‌داند. در هر صورت تمامی کشورهای جهان در انتظار پرتاب شاتل فضایی چینی هستند و تمامی ما هم امیدواریم که سرنوشتی مانند شاتل کلمبیا برای آنها رخ ندهد، زیرا فضاپیمای چینی با سرنشین است.

پروژه ALT با تستهای زمینی شروع شد از جمله تست تاکسی (Taxi) هواپیمای بویینگ ۷۴۷ حامل شاتل اینترپرایز بود تا مشخص شود برای برخاست (Takeoff) آن چه مسافتی با چه سرعتی باید پیموده شود تا از زمین بلند شود. تمامی این قسمتها با شاتل بی سرنشین انجام می‌شد و قرار بود تا هنگامی که شاتل اینترپرایز قابل اطمینان شد دیگر با سرنشین پرواز کند. بعد از آن پنج پرواز محدود (Captive) توسط اینترپرایز انجام شد و در آن اکثر سیستمها آزمایش شد و این آزمایش موفقیت آمیز بود. در برخی از پروازهای آزمایشی معمولا دو فضانورد نیز از طرف ناسا در شاتل حضور داشتند. بعد از صرف چنین وقتی تازه تصمیم به پرواز آزاد (Free Flight) با شاتل اینترپرایز را گرفتند و به دنبال آن تستهای دیگری چون تست لرزش (Flutter Test) نیز از OV-101 به عمل آمد.

البته با تکنولوژی کنونی طراحی شاتلها بسیار کمتر وقت و هزینه می‌برد، به عنوان مثال شاتل فضایی آتلانتیس (Atlantis) با وزنی حدود ۱۷۱هزار پوند در مدت بسیار کمی طراحی و ساخته شد. در تمامی پروازهای محدود و سه پرواز اولیه دم مخروطی شکل از بدنه شاتل جدا شده بود تا کمترین مقدار نیروی مقاوم (Drag) و کمترین لرزش بوجود بیاید، ولی در آخرین پروازش که در برنامه ALT قرار است دم مخروطی شکلی دوباره به آن ملحق شود. این دم مخروطی توسط ۱۱ قفل الکترونیکی بر روی اینترپرایز نصب می‌شود.

OV-101 اولین شاتلی بود که توسط آمریکا ساخته شد و به همین خاطر آزمایشات بسیار زیادی در عرض چندین سال از آن به عمل آمد به گونه‌ای که به مراکز تحقیقاتی چون مرکز پرواز فضایی مارشال (Marshall) ، مرکز فضایی کندی (Kennedy) و ... برده شد تا بدون نقص ساخته شود. در ۱۰ آوریل ۱۹۷۹، OV-101 به مرکز فضایی کندی رفت تا با راکتهای سوخت جامد و یک منبع داخلی آزمایش شود. سرانجام در ۱۶ آگوست همان سال به مرکز تحقیقات درایدن برگشت و در ۳۰ اکتبر به زادگاهش یعنی پالمدیل رفت. بین ماههای مه و ژوئن سال ۱۹۸۳ اینترپرایز به پاریس رفت تا در نمایش هوایی شرکت کند و بعد از آن در ۱۸ نوامبر سال ۱۹۸۵ از مرکز فضایی کندی به فرودگاه دالز (Dulles) واقع در واشنگتن رفت و دیگر پرواز نکرد.


img/daneshnameh_up/2/20/shatel3.JPG




در آنجا به موسسه اسمیتسونیان (Smithsonian) تحویل داده شد. شاتل اینترپرایز برای تست و آزمایش ساخته شده بود و هیچ گاه به مأموریتهای فضایی نرفت. اما بعد از آن با تجربه‌ای که آمریکاییها بدست آورده بودند شروع به ساخت شاتلهای متعددی چون شاتل کلمبیا کردند که اولین شاتلی بود که در مدار زمین قرار گرفت. کلمبیا در سال ۱۹۸۱ پروازش را انجام داد و بعد از آن چهار شاتل دیگر در عرض ده سال ساخته شدند که عبارتند از چلنجر (Challenger) که در سال ۱۹۸۲ ساخته ولی چهار سال بعد منهدم شد. سپس شاتل دیسکاوری (Discovery) در سال ۱۹۸۳ و بعد از آن شاتل آتلانتیس (Atlantis) در ۱۹۸۵ و سرانجام در سال ۱۹۹۱ شاتلی به نام ایندیورد (Endeavour) ساخته شد تا جایگزین شاتل منهدم شده چلنجر باشد.

 

 

بله.. به به....

می دونم به جز اون کلمه ی "مقدمه" و شاید عکساش کلاً به چیز دیگه ای از مقاله ام توجه نکردی (!) ولی من همیشه وظیه مو انجام می دم ایشالله که خدا در اون دنیا پاداش نیکی هامو بده و شما بی خردان رو در آتش نادانی بسوزانه!!!!

 

(جدا هنوزم با این همه نفرینی که کردم نمی خوای بری مقاله مو بخونی؟؟!!!.... چه پررویی تو!)

 

اصلا حالا که اینطوره من فردا از همتون امتحان می گیرم!

 

خب... کاری باری نداری؟.....

بای بای

+ نوشته شده توسط ارسطو در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 14:49 |